یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

- وقتی برای ازدواج میری پیش یه مشاور نسبتا معروف و کلی هزینه میدی و اون ازدواجت رو تایید میکنه و بعد از چند سال میفهمی که گند زدی به زندگی ، میشه رفت و از اون مشاور شکایت کرد و عمر از دست رفته ات رو طلب کنی ؟

وقتی توی همون تصمیم گیری کاملا 50-50 میشی و به طرز احمقانه ای استخاره میکنی و خیلی خوب میاد ، بعد از چند سال که فهمیدی گند زدی ، میشه رفت و از ... نمیدونم قرآن ، خدا ، استخاره کننده ... شکایت کرد و عمر از دست رفته رو طلب کرد ؟

خب معلومه که نمیشه

بگذریم

[ ۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

بخاطر نگهداری از بچه هام خیلی افراد به عنوان کمک و یا پرستار بچه وارد خونه ام شدن . خانم 60 ساله ای بود که برای کار منزل خواستم بیاد روز اول گفت من توالت رو نمیشورم چون بدم میاد و تو خونه خودم هم این کارو نمیکنم ، قبول کردم . بعد گفت من ماه دیگه عروسی دعوت شدم شهر خودم گفتم باشه خب اون موقع برو گفت نه من این هفته و هفته آینده دوبار میخوام برم شهرمون که خیاطم برام لباس بدوزه ! بعد دخترش دانشگاه قبول شد گفت چند روز نمیام که دخترم رو ببرم دانشگاه و برگرده تا راه رو یاد بگیره . خلاصه به یک ماه نشد که جون منو به لب رسوند و گفتم شما برو به کارات برس خیلی گرفتار تر از اینی که بیای سر کار . یه خانم 30 ساله اومد خونمون باز شرط کرد که دستشوئی نمیشوره هر هفته به من یه لیست میداد که اینا توی خونه کمه بخرین از لباسهای ما بر میداشت میپوشید تو خونه با اینکه بهش گفته بودم این کارو نکنه و آخرش هم با پسرم به کل کل افتاد که بهش گفتم همه چیز رو میتونستم تحمل کنم اما خط قرمز من بچه هامن که تو اونو رد کردی و دیگه نذاشتم بیاد .

یه برنامه ای تو شبکه من و تو میگذاره به اسم رئیس نا محسوس . صاحب و مدیر شرکتهای میلیون دلاری تغییر قیافه میدن و میرن تو قسمتهای مختلفش میگردن تا ببینن مشکلاتش چیه . بارها به این رئیسها گفته شده برو توالت بشور و یک بار هم هیچکدوم اعتراضی نکردن و اینو دون شان خودشون ندونستن .

هیچ نمیفهمم که آدم زنده وقتی از توالت استفاده میکنه چطور میتونه بگه من تمیزش نمیکنم ؟!!! این ضرب المثل کار عار نیست واقعا برای فرهنگ و مردم ماست ؟!!

[ ۳٠ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- مهمترین خبر چند روز گذشته رتبه سه رقمی خواهر زاده عزیزم بود که واقعا خوشحالمون کرد .

2- اندر مسائل کنکور باید تشکر ویژه ای کنم از شاگرد اول کنکور تجربی امسال که در حال اتمام مهندسی برق بودن و با دادن کنکور تجربی گند مفصلی زدن به هر چی مهندسه و دیگه همه فهمیدن که چقدر وضع مهندسا خرابه که ایشون دیدن بهتره که هر چه زوتر خودشو به رشته پر بهای پزشکی برسونن و آینده خودشون رو بسازن .

3- دیروز 16 ساعت تو اتوبوس بودم برای یه کار 2 ساعته در شهرستان و کلی مطلب به فکرم رسید که بنویسم اما امروز چیزی یادم نمیاد !!!

4- آهان امروز تو سایت شرکت دیدم که تیم فوتبال پیشکسوتان در حال تشکیله و شرطش هم اینه که 40 سال به بالا باشی دیدم من 5 ساله رفتمم داخل پیشکسوتان خودم خبر ندارم لبخند

خدایا شکرت

[ ٢۳ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- رفتیم مسافرت و خوش گذشت . در کمال شرمندگی خرید تراپی انجام دادم که خیلی خوب بود و حالم رو خوب کرد . دیدن و گشت و گذار هم که جای خود .

2- امروز روز اول کار بعد از 6 روزه و خیلی سخته به پونصد شونصد تا ای میل و نامه و میس کال و غیره برسم .

3- متاسفانه برگشتنم همراه بود با حال بسیار بد زندائیم که خیلی دوستش دارم و متاسفانه حالش خیلی بدتر از اونه که امیدی بهش باشه و این خیلی حالم رو گرفت .

4- خدا به هممون رحم کنه واقعیتش اینه که هیچکس از چند دقیقه بعدش خبر نداره ولی زندائی عزیزم چند ساله خیلی زجر میکشه و خیلی براش ناراحتم .

[ ۱۸ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- در تهیه مقدمات سفر هستم و امیدوارم یه تغییر و تمدد اعصاب باشه برام . خیلی لازم دارم .

2- چند روز تعطیلات خوب بود و هم به کارام رسیدم و هم استراحت کردم .

3- چند روزه سعی کردم از فضای مجازی یه کم دور بشم . دیروز خوب به کارم رسیدم و یه کاری که خیلی وقت بود مونده بود رو شروع کردم . اونم چه کاری نقاشی . خیلی چشبید بهم .

4- چند تا کتاب نخونده دارم اونا رو هم باید شروع کنم .

5- رفتم تو اتاق دخترم و دیدم داره نقاشی میکشه ولی روش کلی کاغذ ماغذ گذاشته فضولیم گل کرد و دیدم داره تابلوی شب پر ستاره ون گوگ رو میکشه . با توجه به اینکه تولد من نزدیکه و من عاشق این تابلو هستم احتمال زیاد میدم برای من باشه . وای نمیدونین چه حالی شدم . چقدر این بچه ها رو دوست دارم .

6- وضعیت روحیم سینوسیه و میدونم بعضی از اطرافین رو خسته کردم اما اونا احتمالا نمیدونن خودم چقدر از این وضعیت شرمنده ام .

[ ۱٠ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٦:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- کارای شرکت خوب پیش میره و بعضی اوقات استرس داره اما در کل راضیم خدا رو شکر

2- هوا زیادی گرم نیست ؟

دیروز سوار یه ماشین شخصی شدم سه تا خانم بودیم توش . در کمال تعجب راننده کولرش رو روشن کرده بود . خانمی که قبل از من پیاده شد به جای کرایه 1000 تومن ، 2000 تومن داد و بقیه اش رو نگرفت و پیاده شد من تو کیفم 1500 تومن بیشتر خورد نداشتم همونو دادم و گفتم ببخشید بیشتر ندارم بخاطر کولر میخواستم بیشتر کرایه داده باشم . واقعا ارزشش رو داشت و راننده هم خوشحال شد .

3- آخر هفته شلوغی در پیش دارم ولی خوبه .

4- روحیه ام از 2-3 ماه پیش خیلی بهتره . خدا رو شکر

[ ٥ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

صبح شنبه است و با احساس خیلی بدی از خواب پاشدم . هی فکر و خیال رو از ذهنم عقب زدم و باز اومد هی پس زدم و باز اومد ، گیرم خدا منو ببخشه ، بنده های خدا منو میبخشن ؟

خدا خودش کمکم کنه

پ . ن. بیشتر از این هیچ توضیحی نمیتونم بدم ، معذرت میخوام

[ ٢٦ تیر ۱۳٩٥ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- سلام به همه در صبح روز شنبه

2- مسافرت بودیم و برگشتیم نه خوش گذشت و نه بد گذشت .

3- ممنون از خواننده خیلی عزیزی که پیغامهای محبت آمیز میگذارن ولی متاسفانه پیغاماشون خصوصیه و نمیتونم بهشون جواب بدم .

4- کلی کار تلنبار شده برم بهشون برسم .

عزت زی

[ ۱٩ تیر ۱۳٩٥ ] [ ٦:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
صفحات دیگر
امکانات وب