یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

البته بر همگان واضح و مبرهن است که مهمترین دارایی انسان در زندگی پارتی است !!!! و البته بنده بعد از کشفیات فراوان به این نتیجه رسیدم که وقتی پارتی نداری خب نداری زوری که نمیشه حداقل از عقلت استفاده کن که این دومی خیلی سخته اما به هر حال از هیچی بهتره .

این در راستای دیدار یک روزه از خانواده ای از فامیل بود که زن و شوهر بیکار هستند و خانواده زن و خانواده شوهر دارن مثل چی اینا رو ساپورت میکنن اما چون این زن و شوهر هر دو از عقل معاش خوبی برخوردار نیستن همیشه هشتشون گروی نهشونه . مساله هم فقط مالی نیست تو همه چیز هشتشون گروی نهشونه . حالا وقتی میگم پدر و مادر دارن ساپورتشون میکنن فکر نکنین تازه عروس دامادن ! نه خیر بیشتر از 20 ساله ازدواج کردن وسه تا بچه از دانشجو تا راهنمایی دارن !!!

خب من برم به کارهای عقلانه ام !!! برسم

مثلا

[ ۳ مهر ۱۳٩٥ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- روی روال عادی هستم البته یه هیجانهای جدید دارم مثلا خریدن دو قلم چیزی که لازم دارم و البته ارزون هم نیستن و مبلغشون برام زیاده .

2- حالا که فکرشو میکنم میبینم تازگیها خیلی چیز خریدم و این با منش و عادت همیشگی من سازگار نبوده . خوشبختانه چیزهایی که خریدم همشون به درد بخور و جنسهای خوبی بودن اما بازم برام عجیبه .

3- نوع ورزشی که دارم میرم رو میخوام عوض کنم . از ورزشم ناراضی نیستم ولی همین معلم یک ورزش جدید تر رو هم تدریس میکنه که یه جورایی به نظرم موثر تر اومد . فعلا برم امتحان کنم ببینم چی میشه .

4- عجیب مشغولم و راستش از راندمانم راضی نیستم . میشد که مفید تر باشه وقتم اما نیست . بی تعارف یک علتش تنبلیه و اینکه میشه ساعتها این گوشی لعنتی عزیز رو دست گرفت و سرگرم شد . خیلی تو خونه کار دارم ولی امروز و فردا میکنم . باید شروع کنم .

سایه عالی مستدام

[ ٢٩ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- یه دور همی فوق العاده با دوستان دوران دانشگاه که کلی از همه انرژی گرفتم حتی کسانی که برای اولین بار بود میدیدمشون ، توی هفته گذشته داشتم و خیلی خیلی خوش گذشت .

2- از دوستی که نوشته قبلی رو در موردش نوشتم خبر دارم ولی اصلا در اون مورد حرف نمیزنه و منم سوالی نکردم .

3- خواننده عزیزی که پیغام خصوصی میگذارین و سوال میپرسین . خب من کجا باید جواب شما رو بدم خب سوال رو عمومی بگذارین من زیرش جواب میدم دیگه :)

4- چقدر خوشحالم دوشنبه تعطیله کلی به کارام میرسم .

5-همگی هفته خوبی داشته باشیم :))

[ ٢٠ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

- چهارشنبه عصر با حال گرفته سوار اتوبوس شدم برم خرید کنم . از نزدیک خونه دوستم رد میشدم فکر کردم بهش سر بزنم بعد دیدم که خانمش چهارشنبه بعد از ظهر کار میکنه و خونه نیست و درست نیست در نبودش برم خونشون و بیخیال شدم اما فکرم پیشش بود چون دو سه شب پیشش بهم تکست داده بود که یه آشنای قدیمی رو بعد 25 سال پیدا کرده و حالش خیلی گرفته است . حدس زده بودم چی شده ولی زیاد کنجکاوی نکردم .

نیم ساعت بعد خودش بهم زنگ زد که اومدم نزدیک خونتون اگر هستی بیا بیرون ببینمت !! گفتم اتفاقا من نزدیک خونه شمام و بالاخره یه جایی قرار گذاشتیم و هم رو دیدیم . قیافه اش داغون بود ، بهش گفتم قیافه ات خوب نیست ولی نمیپرسم چی شده ، گفت ولی من میخوام بهت بگم . گفتم باشه و شروع کرد که من یه نامزد داشتم و اون یکهو نامزدیش رو با من بهم زد و من خیلی حالم گرفته شد و بعدش ازدواج کردم اما همیشه فکر میکردم که چی شده بوده و اون چند وقت پیش از طریق فیس بوک منو پیدا کرده و بهم گفته که اون موقع فهمیده بوده سرطان خون داره و برای همین نامزدیش رو بهم زده بوده . منم با دهن باز داشتم نگاهش میکردم که چقدر عین فیلم فارسی شده داستان و خلاصه درد دلش باز شد .

تنها خوبیش این بود که حال گرفته خودم فراموشم شد . ازش پرسیدم باهاش تماس داری ؟ گفت هر روز و من فقط نگاهش کردم . گفت میدونم نباید داشته باشم ولی نمیدونم چکار کنم . میشه بهش بگم با من تماس نگیر ؟ گفتم میدونم ولی هر چقدر بیشتر طول بکشه برات سخت تر میشه .

و فکر این دوستم تمام آخر هفته با من بود .

چه داستانهایی برای آدمیزاد پیش میاد

[ ۱۳ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- شرکت یه کلاس گذاشت برامون به نام مدیریت استرس ، خیلی بهتر از اونی بود که فکر میکردم گرچه فکر میکنم که مدتهاست که استرس ندارم و زدم به رگ بیخیالی ولی بازم کلاسش نکات خوبی داشت .

2- کارم نسبتا زیاده و در دوهفته اخیر دو تا مسافرت شهرستان داشتم که یکیش برای کار شخصی خودم بود و یکی ماموریت از طرف شرکت و احتمالا هفته آینده هم باید دوباره یه مسافرت شخصی برم .

3- فیلم ساکن طبقه وسط رو دیدم و گرچه از بازی شهاب حسینی خیلی لذت بردم ولی راستش فیلمهای خیلی فلسفی به ذائقه ام خوب نمیاد و نپسندیدمش . قبلش هم یه فیلم خیلی قدیمی به نام رخساره رو دیدم که اونهم زیاد جالب نبود . فیلم بعدی حتما باید هالیودی باشه . فیلمهای ایرانی متاسفانه زیاد جذبم نمیکنن .

4- یک هفته دیگه یه مهمونی بزرگ دعوتم که همشون فارغ التحصیلان دانشکده مون هستن و خیلی خوشحالم که میرم . همش منتظر اون روز هستم .

[ ۸ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

- وقتی برای ازدواج میری پیش یه مشاور نسبتا معروف و کلی هزینه میدی و اون ازدواجت رو تایید میکنه و بعد از چند سال میفهمی که گند زدی به زندگی ، میشه رفت و از اون مشاور شکایت کرد و عمر از دست رفته ات رو طلب کنی ؟

وقتی توی همون تصمیم گیری کاملا 50-50 میشی و به طرز احمقانه ای استخاره میکنی و خیلی خوب میاد ، بعد از چند سال که فهمیدی گند زدی ، میشه رفت و از ... نمیدونم قرآن ، خدا ، استخاره کننده ... شکایت کرد و عمر از دست رفته رو طلب کرد ؟

خب معلومه که نمیشه

بگذریم

[ ۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

بخاطر نگهداری از بچه هام خیلی افراد به عنوان کمک و یا پرستار بچه وارد خونه ام شدن . خانم 60 ساله ای بود که برای کار منزل خواستم بیاد روز اول گفت من توالت رو نمیشورم چون بدم میاد و تو خونه خودم هم این کارو نمیکنم ، قبول کردم . بعد گفت من ماه دیگه عروسی دعوت شدم شهر خودم گفتم باشه خب اون موقع برو گفت نه من این هفته و هفته آینده دوبار میخوام برم شهرمون که خیاطم برام لباس بدوزه ! بعد دخترش دانشگاه قبول شد گفت چند روز نمیام که دخترم رو ببرم دانشگاه و برگرده تا راه رو یاد بگیره . خلاصه به یک ماه نشد که جون منو به لب رسوند و گفتم شما برو به کارات برس خیلی گرفتار تر از اینی که بیای سر کار . یه خانم 30 ساله اومد خونمون باز شرط کرد که دستشوئی نمیشوره هر هفته به من یه لیست میداد که اینا توی خونه کمه بخرین از لباسهای ما بر میداشت میپوشید تو خونه با اینکه بهش گفته بودم این کارو نکنه و آخرش هم با پسرم به کل کل افتاد که بهش گفتم همه چیز رو میتونستم تحمل کنم اما خط قرمز من بچه هامن که تو اونو رد کردی و دیگه نذاشتم بیاد .

یه برنامه ای تو شبکه من و تو میگذاره به اسم رئیس نا محسوس . صاحب و مدیر شرکتهای میلیون دلاری تغییر قیافه میدن و میرن تو قسمتهای مختلفش میگردن تا ببینن مشکلاتش چیه . بارها به این رئیسها گفته شده برو توالت بشور و یک بار هم هیچکدوم اعتراضی نکردن و اینو دون شان خودشون ندونستن .

هیچ نمیفهمم که آدم زنده وقتی از توالت استفاده میکنه چطور میتونه بگه من تمیزش نمیکنم ؟!!! این ضرب المثل کار عار نیست واقعا برای فرهنگ و مردم ماست ؟!!

[ ۳٠ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- مهمترین خبر چند روز گذشته رتبه سه رقمی خواهر زاده عزیزم بود که واقعا خوشحالمون کرد .

2- اندر مسائل کنکور باید تشکر ویژه ای کنم از شاگرد اول کنکور تجربی امسال که در حال اتمام مهندسی برق بودن و با دادن کنکور تجربی گند مفصلی زدن به هر چی مهندسه و دیگه همه فهمیدن که چقدر وضع مهندسا خرابه که ایشون دیدن بهتره که هر چه زوتر خودشو به رشته پر بهای پزشکی برسونن و آینده خودشون رو بسازن .

3- دیروز 16 ساعت تو اتوبوس بودم برای یه کار 2 ساعته در شهرستان و کلی مطلب به فکرم رسید که بنویسم اما امروز چیزی یادم نمیاد !!!

4- آهان امروز تو سایت شرکت دیدم که تیم فوتبال پیشکسوتان در حال تشکیله و شرطش هم اینه که 40 سال به بالا باشی دیدم من 5 ساله رفتمم داخل پیشکسوتان خودم خبر ندارم لبخند

خدایا شکرت

[ ٢۳ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
صفحات دیگر
امکانات وب