یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

من از خرید بدم  میاد . از شلوغی بیشتر بدم میاد . اونوقت فکر کنین آدم توی شلوغی بره خرید !!

کاشکی به همین جا ختم میشد . مغازه اول که نصفش لباس زنونه میفروخت و نصفش کت و شلوار مردونه رفتم  بهشون میگم شومیز دارین میگه نه . میگم اینهمه شومیز زیر این کت و شلوارها گذاشتین پس چیه ؟ میگه مردونه ؟ گفتم آره . میگه اونو که نمیگن شومیز به زنونه هاش میگن شومیز . میگم هر چی  ببینمشون ،‌دیدم و نپسندیدم .

مغازه بعد رفتم میگم بلوز مردونه دارین میگه نه پیرهن مردونه داریم !!! میگم چه فرقی میکنه ؟ میگه بلوز مثل تی شرته !!!میگم تی شرت که تی شرته  خب حالا ببینم .  دیدم و نپسندیدم .

مغازه بعد رفتم میگم نه اینایی رو که آوردین نمیخوام دنبال یک چیزی هستم که طرح کمرنک یا راه سدری داشته باشه . میگه طرح دار نه ولی سدری دارم و یک بلوز میگذاره جلوم که اینطوری میشم   تعجب  میگم آقا این سدری نیست . میگه اختیار دارین رنگ به این قشنگی . میگم قشنگی چیز دیگه  است اما این مغز پسته ای هست . مثلا نگاه کنین مانتوی من سدریه .  میگه مانتوی شما که بادمجونیه .

باور کنین میخواستم موهام رو بکنم کلافه. آدم از خرید و شلوغی و آدم خنگی که خودشو عاقل میدونه بدش بیاد هر سه هم با هم سرش بیاد .

بالاخره یک بلوز / پیراهن / شومیز  راه راه سفید و مشکی خریدم و یک نفس راحت کشیدم و برگشتم .

حالا که اومدم باز بگم عیدتون مبارک

دیشب هم که چهارشنبه سوری بود  . مراسم با ترکاندن مقادیر متنابهی  وسایل نورزا و صدا زا در حیاط منزلمان شروع شد و بعد با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن ادامه پیدا کرد و بعد با بزن و برقص در کوچه ادامه پدا کرد و بعد که برگشتیم خونه نیورهای محافظ جان و مال مردم ریختن و بساط رو جمع کردن که مردم به پشت بامها پناه بردن و قس علیهذا .

[ ٢٦ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

١- خب امروز هوا خیلی گرمه و من دارم خفه میشم . از قدیم هم گفتند که از کرامات شیخ ما این است  ....

٢- روزهای آخر ساله اما تهران به طرز عجیبی شلوغ نیست . هفته قبل هم خلوت بود اما یکی دو هفته ‌قبلیش دیوانه وار بود . حالا چرا خلوت شده خدا عالمه .

٣- شرکتمون کلی آجیل و شیرینی و غیره بهمون داده . این جور وقتها میگن خرمون میکنه  . اما خدائیش خر شدن خوبیه . دیگه نه شیرینی باید بخریم نه آجیل. پولش یک طرف دنبال رفتنش یک طرف .

۴- امروز رفتم بانک ساعت ٢۵/٧ دقیقه در بانک رو باز کرد و تقریبا ده تا باجه پشتش کارمند بود و منتظر مشتری . جل الخالق !!! دیگه اینجوریش رو ندیده بودیم .

۵- مثل اینهایی که وبلاگشون خیلی خواننده داره قیافه منو تصور کنین .... خب حالا میخوام بپرسم کسی طب سوزنی خوب حوالی ونک سراغ نداره ؟ خدا یک در دنیا و صد در آخرت عوضتون بده البته نه به صورت سوزن !!! تعجب

۶- فصل سوم سریال بیست و چهار رو شروع کردیم و دیشب دو اپیزودش رو دیدیم . بریم ببینیم چی میشه .

٧- امیدوارم تا سال نو بیام اما اگه نیودم سال نو تون مبارک

 

[ ٢۳ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۸:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

چند روزه حالم زیاد خوب نیست . اتفاق بدی برای خانوده مون افتاده . ایشالا درست میشه اما الان خیلی حالم گرفته است .

شرکت بهمون حقوق اسفند رو علی الحساب داده . غر همه‌همکارها در اومده به جز چند نفر که من جزوشون بودم  ،‌چون خیلی به تمام مسائل شرکت بی تفاوتم . یکی  دیگه از اونهایی که غرش در نیومده می‌گفت چرا توی این شرکت اینقدر همه ناراضی هستند ؟ حتی وقتی چیزی قانونی و درست عمل میشه هم نارضی اند . بهش گفتم وقتی 90 درصد مسائل غیر قانونی و یک طرفه به نفع شرکت عمل بشه اون ده درصد منطقیش نمیتونه نارضایتی اون 90 درصد رو بپوشونه . مشکل اینه .

همسر گرامی اعلام کرده که اگه از این گرفتاری ای که برامون پیش اومده خلاص بشیم روش زندگی رو عوض میکنه . ازش نپرسیدم چکار میخواد بکنه که اصلا نه روحیه سوال پرسیدن دارم نه جواب شنیدن رو .

با چه روحیه ای دارم میرم به پیشواز بهار ناراحت

[ ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
[ ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۸:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

١- آخ این آیه ای که میگه با هر سختی آسانی است رو دلم میخواد .

٢- از خانمهایی که در بیشتر موارد کفش پاشنه بلند میپوشند خیلی خوشم میاد . نمایان شدن این جنبه از زنانگی رو دوست دارم . اما راستش وقتی توی تپه های سیلک کاشان یا توی یخبندان پارک جمشیدیه  که در روز عادی هم نمیشه با پاشنه بلند راه رفت ، خانمی میبینم که با پاشنه هفت هشت سانتی میخی اومده کپ میکنم  .

٣- از لباس خریدن در شب عید متنفرم . احساس میکنم مردم دارن خودشونو برای یک روز میکُشن  در صورتی که خب بابا زندگی بعد از تحویل سال هم ادامه داره . حالا بهم خبر دادن که روز ۴ و ٧ فروردین دوتامراسم توی خانواده همسر هست و باید برم خودکشون برای خودم لباس بخرم . اه اه اه

۴- ١٨ روز مونده تا سال جدید برسه و کلی کار داریم . سال سختی برای خانواده ما بود . اما خدا رو شکر رو به خوبی هستیم .

۵- بچه ها لباس میخوان و یکیشون کفش میخواد . خودم هم لباس و کیف و کفش براش و مانتو روسری !!!‌همین ؟ چیز دیگه ای می‌خواهی تعارف نکن . همسر گرامی هم تعداد بسیار زیادی کت شلوار داره و تازگی دو تا کفش مکش مرگ ما خریده .

۶- فردا میرم یک دور بزنم برای خرید لباس . التماس دعا دارم  ،‌برام دعا کنین یک چیزی زود گیرم بیاد و خیلی گرون هم نباشه نیشخند

قربون شما

[ ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۸:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

به نظرم یکهو خیلی زود دیر شد ....

[ ۱٠ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

١- یک پنجشنبه جمعه ای داشتم که  مسلمون نشنوه کافر نبینه *  تازه مهمون هم نداشتم و مهمونی هم رفتم و این بودم .

٢- نظافت خونه یا همون کمی تا قسمتی خونه تکونی که از یک ماه پیش شروع شده و با سرعت لاک پشت  پیش میره بد نیست  .

٣- کتاب خوب میخوام ایها الناس به دادم برسین

۴- از کارم و محیط خاله زنکش و حرف و بحثهایی که پشت سر دیگران میشه داره حالم به هم میخوره  .  نمیدونم من کم طاقت شدم یا اینکه واقعا شرایط خوب نیست .

۵- با تفاصیلی که در شماره قبل گفتم باز هم دلم نمیخواد با پارتی کار جدیدی پیدا کنم. خیلی خرم ، نه ؟

* هیچ معلوم هست این مثل برای چیه ؟ ربطش به مسلمون بودن و کافر بودن چیه ؟

[ ٩ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

١- چقدر بوی نون تازه خوبه .

٢- هیچ از خوندن اولی یاد این مثل نیفتادین : از کرامت شیخ ما این است ،‌شیره را خورد و گفت شیرین است !!!

٣- وای قضایای کار من و همسر گرامی ممکنه قر و قاطی بشه  بدجور . البته جای نگرانی نیست اگه قاطی بشه به سمت خوبی میره نه بدی .

۴- یک جورایی از وبلاگ نوشتن خوشم میاد . احتمالا ادامه می‌دمش .

۵- اواخر فصل دوم سریال ٢۴ هستیم . برام عجیبه که قبل از اینکه این فصل رو ببینیم یکی از دوستام به من گفت توی این فصل گند میزنه به خاورمیانه ای‌ها و مسلمون‌ها . اما من اصلا این حس رو نداشتم . به نظر من مسلمونها رو به مراتب بهتر از اون آمریکایی هایی نشون میداد که به کشور شون خیانت میکنن و به همسر سابقشون و نامزدشون رو میکشن و غیره . حداقل اون مسلمونه وقتی فکر کرد بچه‌اش  کشته شده به حرف اومد اما آمریکایی زرت نامزدشو میکشه و نزدیک بود خواهرشو بکشه  و به کشورش و به پدرش خیانت میکنه . در کل من احساس بدی نسبت بهش نداشتم .  

۶- قربون همگی

[ ٥ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۸:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

شنبه رفتم آرایشگاه و بعد از دو سه ماه که میخواستم برم موهام رو کوتاه کنم بالاخره موفق شدم و  بین ده تا ١۵ سانت از موهام کوتاه کردم . آره خیلی بلند شده بود و خیلی هم کوتاهش کردم .  شنبه همسر اومد خونه و هیچی نفهمید . یکشنبه همسر اومد خونه و هیچی نفهمید و دوشنبه  بعد از یکساعت تو خونه بودن بهش گفتم بعد از سه روز باید خودم بهت بگم که موهام رو کوتاه کردم ؟ با دهن باز به موهام نگاه کرد و گفت حالا پس بگو چرا این سه روزه انقدر اخمهات تو هم بوده !!!!!

جمعه گذشته رو که داشتین ؟

[ ٤ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

١- دیدین هر کس یک مدلی داره برای چای خوردن ؟ یکی میگه بزرگ باشه ،‌یکی میگه فنجونش شفاف باشه یکی از دوستای من میگه لطفا تو هر چی میاری دسته دار باشه !!!!! همه اینا یک طرف وقتی مهمونی داشتیم که گفت این فنجون رو ببر یک کوچیک برام بیار می‌خواستم بزنم تو سرش . خب مرد حسابی تو نصفش رو بخور . رفتم توی یک فنجون دیگه ریختم که دقیقا همون اندازه بود و گفتم این کوچیکترین فنجونیه که تو خونه داریم . یعنی دیگه دهنتو ببند .

یک چند وقت بعد با همسر گرامی بیرون بودیم از این فنجون کمر باریک ها دیدیم . همسر جان گفت از اینها بخریم برای کسانی که چای کوچیک دوستن دارن ؟ گفتم نه جا نداریم هر کس نخواست نیاد خونه ما !!!

٢- دیروز همسر گرامی سنگ تموم گذاشت و تقریبا تمام روز توی تختش بود و بهم گفت من امروز به استراحت احتیاج دارم . به حالی رسیدم که اگه گل گاو زبون درست نمیکردم بخورم شاید یک نفر رو میکشتم .

٣- در راستای بند دو به نتیجه ای رسیدم معرکه . هفته‌ی آینده یک سری مهمون از دوستای همسر گرامی قراره بیان خونه ما . فکر کنم اونروز من به استراحت خیلی احتیاج داشته باشم !!!!!

۴- با خوندن بند ۴ فکر نکنین من خیلی بد جنسم اگه فکر کنین به اینکه آخر هفته‌ی قبلش ما مسافرت بودیم و کارهامون مونده بود و هیچی کاهو و میوه و غیره تو خونه نداشتیم و پنجشنبه مهمون داشتیم و  جمعه هم دوستای بچه ها خونه بودن و هم پرده شوری و شیشه تمیز کنی داشتم و باید با پسرم دیکته کار میکردم و نهار وشام که جای خود به این فکر کنید که حق داشتم کسی رو بکُشم یا نه ؟

۵- عزت زیاد 

[ ۱ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۸:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب