یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

این متن با ای میل به دستم رسیده . متاسفانه نمیدونم نویسنده اش کیه اما خیلی قشنگه :

فقر

 میخواهم  بگویم ......

 فقر ، همه جا سر میکشد .......

 

فقر ، گرسنگی نیست .....

 فقر ، عریانی  هم  نیست ......

 فقر ،  گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند .........

گاهی زیر گرانترین چادرها و چاروقها .............

 

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

 فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند .....

 فقر ، بشکه های نفت را در ایران ، تا  ته  سر میکشد .....

 فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

 فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

 فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر زیبایی و لطافت دخترکانیست که زیر سیاهی چادر کینه خفه میشوند ........

 فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

 

فقر ،  همه جا سر میکشد ........

 

                    فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ...

                   فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است ...   

 

پی نوشت :  بلاخره این سریال بیست و چهار رو تموم کردیم . موندیم با کلی فیلم سینمایی که مدتهاست تلمبار شده . دیشب که فیلم ندیدیم و تو خماری بی بیست و چهاری بودیم !!!

پی نوشت دوم : دنیای وب و وبلاگ بی مداد سفید خیلی جالب نیست. امیدوارم زودتر شروع کنه .

[ ۳٠ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

روزنامه همشهری - ٢٣ تیر ماه ١٣٨٩ - صفحه ٢٠ - بالای صفحه سمت راست .

آگهی دعوت به همکاری دانشگاه آزاد اسلامی از تمام رشته های فنی و مهندسی (!)‌

شرایط :

١- مرد باشند ( یک وقت خدای نکرده نامرد نباشند )

٢-حتما لیسانس از دانشگاه آزاد داشته باشند .

 

بعد بگین دانش‌ آموخته های* دانشگاه آزاد شانس استخدماشون کمه ،‌بیا اینجا رو ببین که بچه‌های دانشگاه سراسری هیچ شانسی ندارن .

خیلی باحالیم .

* این کلمه رو چند پست قبل یاد گرفتم . ببینین چه خوب از چیزهایی که یاد گرفتم استفاده میکنم لبخند

[ ٢٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

این مطلب با ای میل به دستم رسیده . نمیدونم درسته یا نه اما به عقل جور درمیاد . محض اطلاع :

به نام قرص لاغری در حال مصرف شیشه هستید

چند وقتی میشه که قرص سوپر اسلیم که فقط تو عطاریها عرضه میشه و داروخانه ها مجوز برای فروشش ندارن خیلی غوغا کرده. میتونم به جرات بگم تقریبا" همه اونایی که این روزا دنبال لاغری هستن تبلیغ این قرص رو زیاد شنیدن. این قرص شدیدا" حالت بی اشتهایی ایجاد میکنه و کسانی بودند که ظرف یک هفته حتی تا 10 کیلوگرم وزن کم کردن.

علیرغم توصیه خیلی از دوستان این قرصها رو مصرف کردم و عوارضی که روی من داشته تشنگی مفرط تپش قلب شدید و گاهی حالت تهوع بوده است.
مادرم هم این قرص رو مدتیه مصرف میکنه و دچار بیخوابی شدید شده علاوه بر این چند روز پیش چندین بار استفراغهای شدید کرد.

من تا همین امروز صبح از این قرص مصرف میکردم تا اینکه امروز با یک دکتر داروساز صحبت کردم. جالب اینجاست که این قرص رو که میگن گیاهیه آنالیز کرده و تو لابراتوار روش کار کرده. چیزی که من رو شوکه کرد این بود که او دقیقا" تمام عوارضی رو که شنیده بودم روی افراد مختلف داشته بازگو کرد و گفت که تو ترکیبات این کپسول ماده مخدر شیشه وجود داره و به همین دلیل باعث لاغری سریع و تشنگی مفرط میشه و البته به جرات گفت که این قرصها در داخل تولید میشه و بیخود میگن که گیاهیه و از چین وارد میشه.


 خواهر همکار من 3 ماهه این قرص رو مصرف میکنه و دو شب پیش چنان خون دماغ میشه که به بیمارستان میرسوننش و دکتر میگه فشارش رو بیسته و اگه خون دماغ نمیشد ممکن بود بمیره .

موقع مصرف هر دارویی باید خیلی مواظب باشیم  .

[ ٢٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

بعد از اینکه آگهی استخدام دادیم مصاحبه ها شروع شد . یکی از مهمترین فاکتورها برامون سلامت طرف بود چون برای پستی میخواستیم که اگه حاضر بود رشوه بگیره ،‌ رشوه دهنده حاضر و آماده بود . با هر کس صحبت میکردم به طور غیر مستقیم میگفتم که این مساله برامون خیلی مهمه و کارفرما هم همینطور و شوخی نداریم سر این قضیه . همه هم طبق معمول خودشون رو پسر پیغمبر میدونستن به جز یک نفر .

اون یک نفر گفت  چند سال پیش توی یک موقعیت مشابه رشوه دهنده برای یک کار ساده که شاید خلاف هم نبود اما سرپرست باید یک کم چشماش رو هم میگذاشت یک پژو پیشنهاد کرده بود .  ببینین هر کس یک قیمتی داره ، خدا کنه قیمتی رو پیشنهاد نکنن که آدم دلش بلرزه .

از اون روز تا حالا فکر میکنم قیمتم چقدره ؟ با چقدر میتونه دلم بلرزه ؟

فعلا به نتیجه ای نرسیدم .

[ ٢۳ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

١- یک نظر خصوصی داشتم . کاشکی عمومی بود راحت تر جواب میدادم. برای رفاه حال عموم در مورد اون نظر خصوصی و کارم بگم که فکر نمیکنم با این وضع دووم بیارم . هفته ای دوبار میرم قم و باز هم کارفرما غر میزنه که چرا کم میای و کارهای ما مونده . این درحالیه که من روز اول به رئیس هیات مدیره گفته بودم که من هفته ای یک بار بیشتر نمیرم ها ، گفته باشم و اون گفت باشه . همین آقای رئیس ( که با توجه به اینکه مدیر عامل الان در سفره ،‌ایشون همه کاره هستند ) بیشتر از بیست ساله که فقط کار مدیریتی کرده و کار فنی بلد نیست و هی میشینه کنار گود و میگه لنگش کن . وقتی امکاناتی رو که لازم دارم میگم یک جوری برخورد میکنه که اینا لازم نیست . بهش گفتم تو نمیتونی از من بخوای پیچ رو باز کنم بدون اینکه من پیچ گوشتی داشته باشم . توی همین هیر و ویری از یک شرکت خیلی خوب بدون اینکه من درخواست کار داده باشم باهام تماس گرفتند و منو خواستند . رفتم صحبت کردم تا ببینم چی میشه . دوست ندارم به این زودی تغییر کار بدم اما نمیخوام کارو خراب کنم . اگه همه امکانات در این کار محیا بود شاید میتونستم به سختی و با کلی کار خودمو بکشونم اما الان اصلا امکانش نیست .حتی فکر میکنم به اینکه شرکت با فردی مثل من زمین میخوره ،‌ خودشون باید بدونن که از من با سابقه تر لازم دارن .

2- برام جالبه یک آدمی که همیشه ریش داره ، کاملا مذهبیه ، خانم و دخترش چادری هستن و به شدت از این موضوع دفاع میکنه و ... به من بگه شما زیادی صادق هستی!!! ببینم صداقت زیاد و کم داره ؟ یا صادق هستی یا نیستی دیگه ! بعد هزار تا دلیل جور میکنه که خب همسرت رو بردار ببر سر کار بگو ایشون همکار جدید ما هستند یک چند روز بگذارشون سر کار تا کارمند خوبی برای کارمون پیدا بشه !! میگم به این راحتی ! میگه خب اگه یک پیشنهاد خوب به همسرت بشه نمیاد برامون کار کنه ؟ این که دروغ نیست . به همسرم میگم ایشون منو ببره یک جا معرفی کنه بگه این خانم طلا ساز خیلی ماهری هستند بعد بگه خب اگه درآمدش خوب باشه تو حاضر نیستی طلا سازی کنی ؟ واقعا دین به ریش و چادره ؟

3- یک آدمی خیلی مذهبی (مذهبی درست نه مثل این بالایی ) به من میگفت که داستان معتبری هست که به پیغمبر میگن میشه که مومن دزدی کنه ؟ پیغمبر میگه خب آره میشه . تعجب میکنن و میگن آیا واقعا ممکنه مومن دزدی کنه ؟ پیغمبر میگن خب ممکنه . بعد میگن که ممکنه مومن ز*نا کنه ؟ پیغمبر میگن آره ممکنه . دونه دونه گناها رو میگن و پیغمبر همه رو میگه خب ممکنه . بعد می پرسن ممکنه که مومن دروغ بگه ؟ پیغمبر میگن نه دیگه این یکی رو ممکن نیست ، مومن هر کاری بکنه اما دروغ نمیگه .

دارین این بالایی رو که ! برای همینه الان توی ایران هیچ کس مخصوصا بالایی ها دروغ نمیگن .

4-دلم میخواد یک کم از بچه هام بنویسم اما نمیدونم چرا هم میخوام و هم نمیخوام . شاید یک وبلاگ دیگه زدم یک روزنگار در موردشون تهیه کنم .

۵-یکی میشه به من بگه این پرشین چه وقت هوس میکنه عددش رو انگلیسی بزنه و چه وقت فارسی ؟عددهای این پست رو نگاه کنین !

قربون همگی

راستی پس نوشت : تعطیلی ها رو شاید مدیون آقایون بازاری باشیم اما یک بنده خدائی خوب گفت که کاش انقدری که بازاریها به زیاد شدن مالیات اهمیت دادن به زیاد شدن ظلم هم اهمیت میدادن.

[ ٢۱ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

١- بازهم رفتیم توی فاز همت مضاعف و تعطیلی مضاعف . دممون گرم . البته گرم بوده که نعطیل شده منظورم اینه که دممون گرمتر !

2- چه روزهای گرمی داریم ها ! من یکی تنها حسن این گرمی هوا رو در این میدونم که به شدت اشتهام کم شده و فقط دلم میخواد آب بخورم . کاملا وزن کم کردم و خب غنیمتیه .

3- خیلی از تلفن موبایل خوشم میومد شرکت هم یکی اضافه بهم داده که کارهای شرکت رو باهاش بکنم . شدم دو تلفنه ناراحت

4-دارم توی کار دست و پا میزنم . نه اینکه خیلی زیاد باشه اما مسئولیتش بالاست و اذیت میشم . کارفرما هم حرفهای غیر منطقی میزنه که ... خب کارفرماست دیگه .

 

[ ٢٠ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1-     وقتی تازه رانندگی یاد گرفته بودم اگه توی سربالایی های تهران ماشینم خاموش می کرد از خجالت آب میشدم . الان اگه خاموش کنه و کسی پشت سرم اعتراض کنم محل سگش نمیگذارم و ریلکس ماشین رو روشن میکنم و راه میفتم .

2-     اون موقع از رو انداختن به کسی ناراحت میشدم و این کارو نمیکردم اما الان میدونم که اگه کسی بخواد کاری بکنه که میکنه اگه هم نخواد که هیچی پس من حرفم رو میزنم .

3-     اصولا سن خیلی چیزها رو حل میکنه به غیر از چین و چروک صورت !! اینو هم حل میکرد خوب بود .

4-     آقا ما یک چیزو نفهمیدیم . آگهی دادیم برای استخدام برای یک کار . مردم رزومه میفرستادند حقوقی که میخواستند از یک ملیون و هفتصد و پنجاه تومن شروع میشد تا پنج ملیون و نیم !!! واقعا رنجش اینقدر متفاوته ؟!!به نظر خودم دو نیم ملیون منطقی بود اما اینقدر تفاوت ؟

5-     سری که درد نمیکنه رو دستمال نمی بندند . مگه سری که درد میکنه رو دستمال میندند ؟ اونوقت قراره خوب بشه با این بستن ؟

6-     فشار کارم خیلی زیاده . دیروز به قول مهندسهای عمران به حد گسیختگی رسیدم .

7-     انقدر کشش دادم که رسیدم به هفت ! عزت زیاد

نه نه نمیخوام برم شماره هشت فقط بگم که فصل هشتم سریال بیست و چهار رو هم گرفتیم و شروع کردیم . بد نیست .

 

[ ۱٥ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

١- یک گزارش باید تهیه می‌کردیم . یک سری عکس در بین متن داشت . من توضیح هر کاری رو که نوشته بودم بعد عکسش رو پائینش گذاشته بودم . منشیمون که قرار بود صفحه ها و فونت و غیره رو مرتب کنه اومده به من میگه این توضیحات بالای عکسها هستند ؟ میگم آره . میگه معمولا توضیح رو زیر عکس میگذارن . من اینطوری میشم سوال . میگم خب من اول در مورد کار توضیح دادم بعد عکسسشو گذاشتم . به نظر خودم خیلی عادی اومد بعد هر گزارش و غیره ای رو باز میکنم میبینم اونطوریه که منشیمون گفته . باعث خجالته خجالت.

٢-شنیدین میگن سپلشک آید و زن زاید و مهمان ز در آید و ... خب اگه شنیدین باید بدونین شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ من دارم میبینم .

٣- به دلیل عدم دسترسی به فصل آخر سریال ٢۴ چند تا فیلم دیدیم . یکیش "کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد " بود . بد نبود ولی خیلی فوق العاده هم نبود . بیشتر یک فیلم جشنواره ای بود تا دیدنی .

۴-خوشبختانه فیل بزرگ باس*ش رو از روی وردپرس برداشت . ابرو

۵-کی بشه از فیس بوک برداره ؟

۶- یکبار دیگه فیلم "The Devil wears Prad "  رو دیدم . هر بار میبینمش و رفتارهای میرندا رو میبینم یاد یکی از روسام می افتم . با این تفاوت که میرندا برای خودش کسی بود اما اون یک شرکت سه چهار نفری داشت . پر توقع بود و کارهای نشدنی می خواست و سر یکی از همون کارهای نشدنی که براش انجام دادم و بعدش هم غر زد که چقدر طولش دادی و اصلا نفهمید که این کار واقعا نزدیک به غیر ممکن بوده ، از اون شرکت استعفا دادم بدون اینکه کار جدیدی پیدا کرده باشم . البته چقدر کار خوبی کردم و کار بعدی که بعد از دوماه پیدا کردم فوق العاده بود . اما واقعا جونم رو به لبم رسوند . بعضیها فکر میکنن کارمند یعنی نوکر خونه پدر ! نه ؟

٧- میبینم که باز به عدد هفت رسیدیم ! عزت زیاد

 

[ ٦ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

١- چند روز مسافرت بودیم . یک نموره از تمدن به دور بودیم . تلویزیون فقط آخر شب برای فوتبال روشن میشد . اینترنت که نبود . موبایل تک و توک زنگ میخورد و همش وسط باغ بودیم و لب حوض و با فامیل ها دور هم و ... آخی کلی انرژی گرفتیم .

2- یک هفته است خانمی که در نگهداری بچه ها و کار خونه کمکم میکنه نیومده . شب شنبه گذشته همسرش حالش بد شده و با اورژانس بردنش بیمارستان . فرداش هم فوت کرده . بیچاره حسابی درگیره . اما من هم بعد از مدتها برای یک هفته خانم خونه خودم بودم . تا وضع عادی بود که هیچی و خونه رو میگردوندم اما دیشب که از مسافرت اومدیم با اینکه خونه از قبل مرتب بود اما یکهو انگار بمب توش ترکیده باشه . صبح با این امید اومدم از خونه بیرون که وقت برگشتن زودتر برگردم و بهش برسم . به نظافت که نمیرسم فقط جمع و جور و تغذیه ! همین .

3- این خانمی که میگم داستان ناراحت کننده ای در زمان فوت همسرش پیش اومده . حال همسرش بد میشه و خودش خونه نبوده . بچه هاش زنگ میزنن اورژانس و آمبولانس میاد و برش میداره . توی راه دخترش بهشون میگه پدر من دیالیزی هست و همیشه میره بیمارستان میلاد و پرونده اش اونجا هست بریم اونجا . راننده آمبولانس میگه شما به ما نمیگین ما کجا میتونیم ببریمش خودمون میبریم و میبرنش بیمارستان پیامبران ( یا همچین اسمی ) در غرب تهران که خصوصی بوده  . مادره از راه میرسه و میگه من نمیتونم هزینه بیمارستان خصوصی بدم همین الان شوهرم رو بدین من ببرم بیمارستان میلاد . مسولین بیمارستان هم میگن اگر تو میخواهی با این جابجایی شوهرت رو بکشی ما نمیتونیم در خونش شریک بشیم ( اند وجدان ) و بچه هاش هم در حال غش و ضعف که مامان ول کن و ما میدیم و غیره و اینو میکشن کنار . خلاصه فردا ظهر همسرش فوت میکنه و یک صورتحساب میگذارن جلوش با رقم یک ملیون و ششصد هزار تومن . این هم بدو این طرف و اون طرف وشکایت و شکایت کشی که من اینو ندارم و اورژانس بیخود کرده اینو برده این بیمارستان وقتی ما پول نداشتیم که بهش میگن ( درست و غلطیش رو نمیدونم ) که راننده آمبولانس از بیمارستان دویست هزار تومن میگیره که مریض رو ببره به اون بیمارستان خاص . این هم انقدر به دفتر رئیس جمهور و وزارت بهداشت و غیره میره که بیمارستان صورتحساب رو میکنه ششصد هزار تومن و تا این پول رو نمیده جنازه رو تحویلشون نمیده . البته ظاهرا کلی هم توی بیمارستان کلفت بارش کردند که این اصلا چیز عجیبی نیست چون مدتهاست که پول نداشتن باعث سرافکندگیه اما اگه پولت از راه قاچاق مواد مخدر هم باشه باعث سربلندیه . خیلی دلم به حالش سوخت . آدم مریض داشته باشه ، عزیزی رو از دست بده ، پول نداشته باشه ، پول زور ازش بخوان و آخرش هم چرت بارش کنن . خدا نیاره که یک آدمی بخواد از درد و بیماری دیگران و با دل خونشون پول در بیاره . منظورم تمام کادر پزشکی نیست . دکتر با وجدان هم زیاد داریم اما متاسفانه چون کارشون خیلی مقدسه وقتی ذره ای هم بی وجدان باشن خیلی تو ذوق میزنه .

4-یادم باشه یک پست بنویسم در مورد عنوان حاج آقا و یا حاج خانم که بی دلیل به هر کس گفته میشه .

[ ٦ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب