یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

خانمی که خونه مون کار میکنه ... نمیشه گفت بده ... اما فکر کنم به زور داریم هم رو تحمل میکنیم . اگر ذره ای بهش امتیاز بدم خودشو گم میکنه و ده ها برابر امتیاز میخواد . بعضی اوقات مشکلی برام پیش نمیاد که بهش یک امتیازی بدم . که مثلا این هفته پنجشنبه نیاد چون خودم خونه ام اما جرات نمیکنم چون از هفته بعد با سینه ستبر جلوی من می‌ایسته و تعطیلی پنجشنبه رو حق مسلم خودش میدونه .

برای همینه که وقتی میرسم خونه بهش میگم شما برو و خودم هم میرم توی اتاق بچه ها یا اتاق خودمون تا بره چون اگه قرار باشه ده تا جمله باهام حرف بزنه احتمالا وسطش سه چهار تا چیز میخواد .

پنجشنبه باز داشتم از روبرو شدن باهاش در میرفتم که یکهو گیرم آورد و یواش گفت میخوام باهاتون حرف بزنم . توی دلم گفتم ای خدا باز شروع شد . گفتم بفرمائید چی شده ؟ گفت برای دخترم خواستگار اومده . گفتم به سلامتی خب خوبه ؟ گفت نه برای دختر کوچیکه ام . منو میگی دهنم باز موند . گفتم کوچیکه ؟ مگه چند سالشه ؟ گفت شونزده سال !!! گفتم بیخیال این کیه ،‌دوستشه ؟ گفت نه کسی معرفی کرده . گفتم پسره حالا چند سالشه که میخواد دختر شونزده ساله بگیره ؟ گفت بیست و شیش سالشه ،‌ فوق لیسانس مهندسی داره البته تازه درسش تموم شده تعجب

با خودم فکر کردم واقعا هنوز این آدمها توی این مملکت پیدا میشن ؟ طرف فوق لیسانس داره داره میره خواستگاری یک دختری که زیر دیپلمه و احتمالا وقتی ازدواج کنه همینطور هم میمونه . توی دلم گفتم لابد طرف (ببخشید )‌همه کار کرده حالا میخواد دختر آفتاب مهتاب ندیده بگیره .

به خانمه گفتم حالا چرا یک پسری که توی اجتماعه داره اینطوری ازدواج میکنه اونهم با این اختلاف سن ؟ گفت مادرش گفته ما دلمون میخواد کسی رو بگیریم که خودمون تربیتش کنیم !!! خیلی دلم میخواست پسره و مادرش رو با هم میدیم و یکی یکدونه میزدم توی دهنشون .

 خدائیش کی فرهنگ ما درست میشه ؟

کی میخواد بکا*رت یا مال هر دو طرف باشه یا مال هیچکدوم ؟ این یکطرفه بودنش کی برداشته میشه ؟

کی پسرهای ما دست از گفتن این حرف برمیدارن که با دوست دخترم ازدواج نمیکنم . اون به درد ازدواج نمیخوره *

خیلی باید کار کرد تا این فرهنگ درست بشه اما متاسفانه سی ساله در جهت تخریبش قدم برداشته شده ،‌قدم در جهت درستش ،‌پیشکشمون

* نقل قول مستقیم از بیش از یک پسر

پی نوشت . اما خدائیش یکی از همکارهام یک بار یک حرف خوب زد . به یک پسر مجرد گفت : یا با دوست دختر خودت ازدواج میکنی یا مجبوری با دوست دختر بقیه ازدواج کنی ، انتخاب کن ! خوشمان آمد .لبخند

[ ۳٠ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1-      یک پنجشنبه نیومدم سر کار ،‌دروغ چرا شنبه صبح هم یک مقدار دیر اومدم . دیدم کارتابلم 50 تا نامه جدید داره . افتادم به جونش و تا ظهر رسوندمش به 38 تا . رفتم نهار خوردم و اومدم دیدم دوباره شده 52 تا . یک مثل قدیمی میگه آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب . پس نشتیم به آپ کردن . گور پدر کار .

2-      میدونی از چی این کارتابله لجم میگیره . از ساعت ده و نیم تا ظهر که 12 تاش رو کم کردم فقط نامه هایی که اصصصصصصصلا به من مرتبط نبود رو باز کردم خوندم و خاتمه کار زدم . خب اگه این رئیس عزیز خودش به عقلش میرسید که خزعبلاتی که به من ربط نداره رو برام نفرسته  الان خیلی جلوتر بودم .  

3-      پنجشنبه وارد یک مغازه فتوکپی شدم . آدرسش رو هم بدم کلاهتون رو باد انداخت نرین اونجا . تجریش درست اول خیابون دربند سمت راست . مغازه داره اخمش سه متر جلوتر از خودش بود داشت روی کار یک نفر مثلا خیلی وسواس به خرج میداد و انگار یک کپی گرفته بود و داشت برشش میزد و کاری روش میکرد . یک دختری هم بعدش بود که میشد قبل من . نمیدونم چقدر معطل شده بود که گفت آقا میشه یک کپی برای من بگیرین . مرد اخموهه با بی تربیتی هر چه تمام تر گفت کار عجله ای نداریم !!! دختره بیچاره رفت از مغازه بیرون . من وایستادم و اون هم یکی دو دقیقه با کار قبلش کلنجار رفت و بعد دوباره با بی تربیتی گفت آقا اینجوری نمیشه برو بده برات چاپ کنن و همونهایی رو هم که کپی گرفته بود انداخت توی سطل آشغال و پول طرف رو پس داد. طرف همینطور هاج و واج ایستاده بود که به من گفت چیکار داری من دوتا کاغذ A5  داشتم گذاشتم کنار هم و گفتم اینو برای من یک A4  بگیرین پرت کرد جلوم و گفت نمیشه . گفتم چرا نمیشه من خودم صد بار اینطوری گرفتم . گفت میگم نمیشه . گفتم خیلی خوب من عجله دارم دوتا بگیرین . گفت نه خیر کپی نداریم !!!!! گفتم خب دوتا بگیر دیگه گفت میگم کپی نداریم و رو شو کرد اونطرف و  نگرفت !!!!. من خیلی عجله داشتم وگرنه همین یکی دوبار هم ازش نمیخواستم که بگیره . اومدم بیرون و گشتم دنبال یک  کپی دیگه و پیدا کردم و گرفتم . خدائیش من مغازه دار پررو و بی تربیت دیده بودم اما نه تا این حد .

4-      هزار تا چیزمیخواستم بنویسم اما همش یادم رفت

5-      آها کماکان سریال قهوه تلخ رو میبینیم و خدائیش بد نیست اما من اصلا مثل ساعت خوش و برنامه های قدیمی مهران مدیری نمیخندم . مشکل از منه ؟ خواهش میکنم راهنمائیم کنین .

6-      سریال Desperate Housewives  رو هم رسیدیم به وسطهای فصل سه . ازش خیلی خوشم اومده . هیجان و زهره آب شدن 24 رو نداره ولی داستان زندگی هر کدوم از این سه تا زن چیزهای جالبی داره .

7-      خب دیگه عزت همگی زیاد  

[ ٢٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

١- میشه خدا یک گوشی موبایل تلپی از اون بالا بندازه برام ؟ هم گوشیم بده ،‌هم وقت ندارم برم دنبال یک چیز خوبی بگردم که مثل این منو حرص نده .

مامااااااااااااااااااان

چه مشکلاتی دارم من.خجالت

٢- هر چقدر کارم بیشتر روی دور میفته انگار کارم هم بیشتر میشه . روزهای زوج رو دیگه نگو که به دلایلی بعد از شرکت هم باید جایی برم و ساعت هفت و نیم میرسم خونه .

 ٣-رئیسم بعد از یک مرخصی اومد و ما رو بست به نامه ... چشمتون روز بد نبینه .

۴- به زودی دوباره باید یک مسافرت بریم . وقتی میگم باید یعنی خوش گذرونی نیست اما این دفعه میخوام تبدیلش کنم به خوش گذرونی و بیخیال مرخصی و غیره بشم . وجدان کاری هم حدی داره

۵- قربون همگی

 

[ ۱٧ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

١- این انصافه ؟ ساعت یک ربع به پنج از خواب پاشی ،‌ ساعت پنج و نیم فرودگاه باشی بری ماموریت ،‌بلیط برگشتت ساعت دوازده و پنجاه و نه دقیقه باشه (این دقت در این مملکت منو کشته )‌ بعد 40 دقیقه تاخیر داشته باشی و ساعت دو و نیم برسی خونه . به این میگن ماموریت با اعمال شاقه .

2- مردم از خستگی . ماماااااااااااااااااااااان

3- یک آخر هفته خوب و پر بار برای خودم برنامه ریزی کردم . با کلی از کارهایی که میخوام بکنم و کلی استراحت

به قول فیلمها :‌بعد از چند روز

۴- فعلا که پنجشنبه به سگ دو گذشت . خیلی کارهام انجام شد اما دریغ از یک جو استراحت . فردا خودمو خجالت میدم :)

[ ۱٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

دوستان نظر گذاشتند که چه با فرهنگ .

فکر کردم اینو بنویسم :

فرقه بین فرهنگی که توش به چاپلوسی میگن پاچه خاری* و بین فرهنگی که همین کلمه میشه :Ass Kissing .

* تا جایی که یادمه از خاراندن میومد پس نباید نوشته بشه :پاچه خواری

[ ۱٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

١- توی یک خیابون / کوچه نه چندان پهن با بچه هام میرفتم . تمام پیاده رو ها رو کنده بودند تا بازسازی کنند . کوچه یک طرفه بود اما چند ماشین ورود ممنوع اومده بودند . دو طرف ماشین پارک بود و هر جا هم ماشین پارک نبود اینهایی که ورود ممنوع میومدند ماشینشون رو میچپوندند تا روبرویی ها برند و اونها دوباره به خلاف رفتنشون ادامه بدن . یکی دوتا غر به این خلاف کارها زدم و هیچی نگفتند . یکهو دیدم یک ماشین داره با سرعت زیاد میاد . خلاف نمیرفت اما واقعا این سرعت توی این کوچه هم لزومی نداشت . بچه هام رو هول جمع کردم و کشیدمشون کنار و وقتی رسیدم کنارمون بلند گفتم :‌آقا ! ایستاد و گفت بفرمائید ؟ گفتم میبینی که پیاده روها کنده است . یک عده هم خلاف اومدند تمام راه رو بند آوردند دیگه شما انقدر تند نرو ما چکار کنیم ؟ برگشت گفت : شرمنده ام !! گفتم خواهش میکنم در حالی که انتظار این جوابو ازش نداشتم .

٢- از یک تقاطع اومدم رد بشم یک خانم با اینکه میدید روبروش بسته است راهشو گرفت و اومد جلو و تقاطع رو بست . شیشه رو کشیدم پائین و گفتم خانم میبنی که راهت بسته است چرا راه ما رو میبندی ؟ گفت ببخشید و دنده عقب گرفت !

٣- همسر من مدیر ساختمونه . ما طبقه پائین زندگی میکنیم و بالطبع از وضع و حال آسانسور خبری نداریم چون استفاده نمیکنیم . ظاهرا آسانسور خراب شده بود و یکی از همسایه ها شاکی شده بود که چرا رسیدگی نمیشه توی بورد ساختمون اعلان زده بود که مدیر محترم ،‌آسانسور نیاز به سرویس دارد . همسرم رفته بود زیرش نوشته بود : مدیر این ساختمون تلفن دارد ،‌نیازی به اعلان عمومی نیست . فرداش دیدیم اعلان رو کندند .  عصرش هم خانم همسای اومد دم در و گفت هم اومدم عذر خواهی کنم از کارم هم اینکه اگر برای رسیدگی به کار آسانسور کمکی میخواهین من در خدمتم !!‌

۴- این سه تا اتفاق در طی کمتر از ده روز افتاد و به نظرم اومد اعتراض اگه منطقی و مودبانه باشه احتمال داره به جایی برسه .

[ ۱٠ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

خانمها ، آقایانی که اینجا رو میخونید :

مقدار زیادی کاغذ  A4 یک رو سفید در شرکت ما وجود داره که قسمت آی تی اجازه نمیده بگذارمیش توی پرینتر و چک پرینت بگیریم . میشه یک پیشنهاد سازنده در مورد استفاده بهینه ازشون بدین ؟

قربون همگی

[ ٥ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٥:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

کاملا درسته من خیلی وقته ننوشتم اما همین رو بگم ببینم نظرتون چیه .

1-     39 تا آیتم توی کارتابلم هست که 21 از اون رو هنوز باز نکردم ببینم چی هست .

2-     15 تا ای میل ( کاری ) دارم که باید جواب بدم .

3-     6 تا آیتم رو یادداشت گرفتم که جواب بدم .

4-     8 سری کاغذ روی میزم هست برای بررسی و اعلام نظر

 

به نظر شما حالا منطقیه من بشینم به وبلاگ نویسی ؟

گریه

[ ۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب