یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

قبل از سال نو رفتیم مسافرت . یکی از جاهایی که دیدم شهر لاهیجان بود.  شهر بسیار قشنگیه . خیلی ازش خوشمون اومد و با یک خاطره خیلی خوب اونجا رو ترک کردیم .

خاطره خوب مربوط به قسمتیه که با دوستانمون رفتیم تله کابین شهر و با تله کابین رفتیم بالای کوه . یک مدتی که چرخیدیم و گشت زدیم دوستمون متوجه شد که کیفش رو توی تله کابین جا گذاشته . رفتیم دفتر تله کابین گفتند کسی اینجا چیزی رو تحویل نداده . زنگ زدند ایستگاه پائین اونها هم گفتند ما چیزی پیدا نکردیم . من و همسر گرامی ایستادیم دم کابینها که توی یکی یکیشون رو ببینیم . دوستهامون رفتند پائین که دوباره سوال کنند . توی کابینها که چیزی نبود اما بعد دوستامون از پائین زنگ زدند که پیدا شد و بیاین پائین . رفتیم و پرسیدیم چی شد ؟ گفتند ظاهرا بعد از تماسی که با دفتر پائین گرفته شد یکی از کارمندها کیف رو پیدا میکنه و میاره . اونها هم کیف رو باز میکنند و از توش کارت ماشین رو پیدا میکنند . میرن توی محوطه پارکینگ دنبال ماشین میگردند و وقتی میبیننش میفهمند که هنوز صاحب کیف نرفته و یک کاغذ به شیشه راننده میچسبونند که بیاین کیفتون رو بگیرین . بعد اینها هم کیف رو میگیرن و صاحب کیف دست میکنه توی کیفش و یک تروال 50 تومنی در میاره و میگه لطفا اینو بدین به کسی که پیداش کرده اما مدیر اون بخش قبول نمیکنه و هر چی این اصرار میکنه میگه وظیفه مون بوده . بعد که برمیگردیم دم ماشین کاغذ یادداشت اونها رو هم میبینیم و واقعا از اینهمه زحمتی که به خودشون داده بودند تا از مال دیگران حفاظت کنند تعجب کردم و خوشحال شدم . من که ندیدمشون اما اصولا با یک خاطره خوب از مردم لاهیجان شهر رو ترک کردیم .

این بود انشای من در مورد مسافرت عید  لبخند

 

 

[ ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

خیلی وقته ننوشتم . میدونم و هزار تا چیز توی ذهنمه اما نمیشه گفت . یا زیادی طولانیه و یا انقدر بیخوده که نوشتنش خیلی لوسه .

اول از هم سال نوتون مبارک باشه . سالی پر از سبزی و آزادی و شادی برای همه آرزومندم .

فردا باید بریم سر کار و برعکس تصورات همگی بسیار دلم میخواد برم سر کار و برنامه زندگیم روی روال بیفته .‌ البته هفته پیش هم رفتم سر کار اما چون بچه ها مدرسه نمیرفتند به نظر میومد که خیلی رسمی نیست . اما در مورد کار خودم هفته پیش خیلی خوب بود و کلی به کارهای عقب افتاده ام رسیدم و یک مقدار آرامش روحی بدست آوردم .

این خارجکیها اول سال نو یک هدف مشخص میکنن که تا آخر سال بهش برسند . رسم خوبیه که ما نداریم . تا حالا این کارو نکردم اما بدون اینکه واقعا ربطی به این رسم داشته باشه و یا بخوام جبران مافات بکنم چندین هدف بزرگ و کوچیک برای خودم گذاشتم که باید حتما به همشون سر بزنم . یعنی دنبالشون برم تا ببینم که به کدوم میرسم .

جدی جدی از فردا باید شروع کنم به پیگیری کارهایی که میخوام بکنم . برم ببینم چه میکنم .

ایشالا که واقعا سال خوبی باشه

 

 

[ ٤ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب