یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

خیلی خسته ام . از خواب دارم میمیرم ، طپش قلب و نفس تنگیم عود کرده ساعت یازده و نیم شبه ... اما نشسته ام پشت کامپیوتر و دارم از تنهاییم لذت میبرم لبخند

[ ٢٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- یکی از دوستام یک ازدواج نامتناسب داشت و حدود 2 سال پیش خیلی یکهو  به زندگی مشترکشون پایان دادند . بچه نداشتند و مشکل خاصی بوجود نیومد . تازگی با یک آقایی آشنا شده و به نظر میاد دارن به نتیجه میرسند . آقاهه هم مثل خودش یک ازدواج ناموفق داشته و بقیه شرایطشون هم خیلی متناسبه . براش خیلی خوشحالم .

2- با یکی از آشنا ها  که ارتباط خیلی زیادی نداشته ایم تماس دارم . با همسرش مشکل داشت و مهاجرت کردند و طبق معمول مهاجرت مشکل رو بدتر کرد . نامه هاش از روحیه افسرده اش خبر میده و اونقدر نزدیک نیستیم که بدونم واقعا مشکل چیه .

3- به طور اتفاقی در جریان زندگی یکی دیگه از آشنا ها قرار گرفتم و فهمیدم که زن و شوهر دارند  از هم جدا میشند . دوتا بچه کوچیک دارند و من وقتی قیافه بچه کوچیکتره که 2-3 سالشه میاد جلوی چشمم دلم کباب میشه . میگن تصمیممون جدیه و راه برگشت برامون نمونده . خدا به بچه هاشون رحم کنه .

4- فیلم درباره الی رو دیدین ؟

میگه یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه . واقعا اینطوره ؟

[ ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
سلام .
من معمولا ای یمل فوروارد نمیکنم . بیشتر به این خاطر که بیشترش حاوی اطلاعات غلطیه . اما بعضی وقتها جملات قشنگ رو فوروارد میکردم که الان فهمیدم اون هم کار اشتباهیه .
با توجه به اینکه نویسنده وبلاگ آهوی ناتمام خودش گفته که کپی مطلب با ذکر نام نویسنده نه تنها بد نیست ، بلکه خیلی هم خوبه من این پستشون رو اینجا کپی میکنم :
 
 
شبی که دزد به خانه ام زد ، پای من هم به آگاهی باز شد ... پس از شناسایی آقا دزده - که همسایه ی گرامی ام بود - و مدتها رفت و آمد ، افسر مربوطه فرمودند : آقا دزده رو بگیر بیار اینجا ... بقیه اش با ما !!!!

 هرچی براشون توضیح دادم که شغل من چیز دیگری است و شغل اونها کشف جرم و دستگیری مجرم ... به نتیجه ای نرسیدم جز اینکه بهترین شغل و شاید آبرومندانه ترین شغل توی این مملکت دزدی هست .

چیزی که در ادامه می خوام براتون بنویسم شاید با توجه به اوضاع و احوال مملکتمون ، حرفای پیش پا افتاده و بی اهمیتی باشه و بگین : خانه از پای بست ویران است ... خواجه اندر پی بند تنبان است !!!

می خوام ازت بپرسم آخرین باری که دزدی کردی کی بوده ؟ ... آخرین باری که به یه دزد کمک کردی کی بوده ؟ ...

چندبار تا به حال زیر یه شعر یا یه جمله که به نظرت حرف حسابی هست ، اسم خودت یا یکی دیگه رو نوشتی و منتشر کردی ؟ ... تا به حال چندبار ندانسته با پول دزدی ، دوستانت را شام مهمان کرده ای ؟ ... چندبار ندانسته به یک دزد ادبی در انتشار و گسترش امور دزدی اش با فوروارد کردن یه ایمیل یا پیامک کمک کرده ای ؟ ...

شعر های اکبر اکسیر را به نام حسین پناهی دریافت کرده ام ...

جملات نیچه و عمران صلاحی و ... را به نام دکتر شریعتی دریافت کرده ام ...

جملات گاندی و ... را به نام پروفسور حسابی دریافت کرده ام ... و ...

اینترنت فارسی داره یه چیزی می شه شبیه " فیلمفارسی " ... یه چیز پر طرفدار بی پایه ...

کپی کردن و تقلید کردن و دزدی ایده های دیگران جزو فرهنگ ما شده ... برنده سیمرغ فیلمنامه در جشنواره فجر ، کپی یه کار خارجیه ... از پرفروش ترین رمانهای ما ترجمه کار یه بدبختی اونور دنیاست ...برنده ی اول ایده در معماری ایران ، ساختمانی است که چندسال قبل در چین ساخته شده ... و عجیب است از این همه دزدی فرهنگی و هنری ...

می گفتیم " دزدی که با چراغ آید گزیده تر برد کالا " ولی در مورد شعر های خودم ، فکر کنم ضرب المثل " دزدناشی به کاهدون می زنه " بهتر جور در میاد .

 

گوسفندانی بودیم

خرمان کردند

گرگ شدیم

 

این شعر از خودم معروفتره و در وبلاگها و سایتهای زیادی بدون نام من حضور داره .

 

دستانم بوی گل می داد

مرا گرفتند

به جرم چیدن گل

به کویر تبعیدم کردند

ویک نفر نگفت

شاید گلی کاشته باشد

 

این شعر در حدود ۲۰۰۰۰۰ سایت و وبلاگ ( به نام دکتر شریعتی و با حذف کویر به نام چگوارا) وجود داره ! ... دارم به تناسخ معکوس ایمان میارم ! تازه در این تناسخ معکوس تغییر جنسیت هم داده ام !!!!

 

پروانه

برای پرواز رنگینش

محتاج پیله است

 

بگذار تنها باشم

 

یواش یواش باید قبول کنم این شعر را فروغ فرخزاد پس از فوتش توسط من سروده !!!

یا مثلا دوست گرامی ام به راحتی می تواند بیاید و بگوید : بیا این سی-دی تقدیم به تو ... با اجازه !! ازشعرهات توی موسیقی متن فلان فیلم استفاده کردم ...یا دوست دیگری کلی هنر از خودش نشان بدهد و بی اجازه اسم کتابش را از عنوان یکی از شعرهای من انتخاب کند ...

اوضاع نشر و ارشاد و کتاب و کتاب خوان این مملکت خیلی ها رو به سمت انتشارات اینترنتی آثار و افکارشون هل داده است ... و این بازاری را برای خیلی ها جهت کپی و پیست کردن شتر با بارش فراهم کرده است ... استاد پیر کوته فکری از همین روش و فقط با کپی کردن مجموعه ی شعرهای کوتاه شاعران از اینترنت کتابی چندصدصفحه ای چندین هزار تومانی به چاپ رسانده و به تمام کسانیکه از شعرشان ارتزاق کرده ، از قیصر امین پور و سیدعلی صالحی ، تا بنده ی حقیر ناسزا حواله فرموده ...

بیایید به همدیگر احترام بگذاریم ... دزدی نکنیم و در دزدی شراکت نکنیم ...

توی این مملکت مجری یه اثر از خالق اثر مهم تر و معروف تر است ... عادت کرده ایم بگوییم : ترانه ی گوگوش ... فیلم بهروز وثوقی ... یعنی حذف نویسنده - شاعر - کارگردان - آهنگ ساز - نوازنده و تمام خالقین آثار فرهنگی و هنری و ادبی این مملکت ... حالا شما در جایی قرار گرفته اید که می توانید تا حدودی جلوی این وضعیت را بگیرید ...

بیایید عادت کنیم به خالقین هنر و فرهنگ این مملکت احترام بگذاریم ...

باور کنیم با چپاندن نام دکتر شریعتی زیر اثر یک نفر دیگر ، نه تنها اورا بزرگتر نمی کنیم ، بلکه اعتباری را از او می گیریم ... باور کنیم دکتر حسابی هم حرفهای حسابی زده !!! ...

آثار هنری را با شناسنامه ( نام خالق یا خالقین اثر ) منتشر کنیم ...

اگر در شناسنامه ی یک اثر هنری اشتباهی دیدیم ، گوشزد کنیم ...

اگر نام آفریننده ی یک اثر را نمی دانیم بهتر است از کلمه ی " ناشناس " استفاده کنیم ...

اگر جمله ی قشنگی گفته ایم با نام خودمان منتشر کنیم ، نه امام محمد غزالی !!!!

 و یک لطف دیگر ... این موضوع را با دوستانتان به اشتراک بگذارید ...

با سپاس سینا به منش

 

[ ٢٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- روزگار میگذره . نه به وضع ایده آلی اما بد هم نیست . خدا رو شکر

2- تنها چیزی که نگرانم میکنه وضع هواست و دلم برای بچه های این شهر میسوزه که دارن توی این هوا زندگی میکنن .

3- البته دروغ چرا وضع اقتصادی مملکت هم نارحتم میکنه وقتی کلماتی مثل  ارض که البته با ر-ز فیل-تر بشه آدم میمونه چی بگه . البته من اقتصاد دان نیستم و اطلاعاتم در این زمینه بسیار کمه اما در کل با گرانی ارض مخالف نیستم و فکر میکنم بی دلیل نباید نرخش رو پائین نگه داشت که هر چی وارد کننده است به سودهای آنچنانی برسه اما صادر کننده ها به خاک سیاه بشینن . اما چیزی که معلومه اینه که شرایط اقتصادی مردم خوب نیست و این نارحتم میکنه .

4- شرکت قبلی که بودم عضوی از یک شرکت بزرگتر بود . همیشه میگفتند ما وضع حقوق و مزایامون عین شرکت بزرگه است . من یک بار به رئیسم گفتم من که حقوق و مزایای اونها رو نمیدونم اما یکی از ما رو بگذارین کنار یکی از اونها ، رضایت شغلی رو توی صورت کدوممون میبینین ؟ تفاوت ماها غیر قابل انکاره .

5- الان اون خوشحالی و آرامش رو توی مردم نمیبینی . همین بده وگرنه شاید مردم هند از ما وضع مالی بدتری داشته باشند اما راضی و خوشحالند که حالا دلیلش باشه برای خودش . اون شرایط آدم رو نگران نمیکنه .

6- خدایا این سرزمین رو از دروغ و قحطی حفظ کن .

7- فکر کنم اگر از همون دروغ هم حفظ کنه خودش خیلیه .

خدا بهمون کمک کنه

[ ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- هر حقی که به زنها داده میشه مساویست با مسولیت بیشتر ؟

نمیدونم واقعا دارم میپرسم . مثلا زنهای کشور عربستان که حق کار کردن و رانندگی کردن ندارند راحتتر هستند یا زنهای آمریکایی ؟

من دوستی دارم که مبنای زندگیش کاملا قوانین  اسلامه . مثلا عقیده داره بدون اجازه شوهرش حق نداره جایی بره و واقعا نمیره . این دوستم سر عقد مهریه اش رو نقد گرفته . سالها کار نکرده و در کمال رفاه زندگی کرده اگر گاه گداری هم ذره ای درآمد داشته به همسرش نداده و گفته خرج خونه وظیفه توست و همه اش رو برای خودش خرید کرده . این کسی که میگم فوق لیسانس مهندسی داره ها فکر نکنین تا دوم راهنمایی درس خونده و کاری از دستش برنمیاد .

یک دوست دیگه ام خیلی با همسرش مساویه . از روز اول ازدواج کار کرده حتی توی مرخصی زایمانهاش هم برای اینکه شرکتش رو راضی نگهداره کم و بیش کار میکرده . حتی وقتی شوهرش به دلایلی درآمد زیادی نداشته اون کار میکرده و با استرس زیادی پول میاورده خونه . استرس زیاد که اگر کار و درآمد نداشته باشه با مخ میخورن زمین . مواقعی هم به دلایلی کار نکرده و همسرش درآمد داشته . اگه بچه شون مریض بشه یک روز خانمه میمونه خونه مواظبش میشه روز بعد وظیفه همسرشه ، واقعا مساویند .

کی میدونه کدوم راحتتر زندگی کرده ؟ کدوم از داخل بدنش تهی شده و با کوچکترین تلنگری پرخاش میکنه ؟

 اینو برای این نوشتم که الان توی خبرها خوندم در عربستان فروش لباس زیر زنانه برای مردها قدغن شده و این یک امیدی برای خانمهایی که میخوان کار کنن بوجود آورده .

یعنی الان خانمهای عرب باید خوشحال باشن که میتونن این شغل رو بین این همه شغل توی دنیا داشته باشن ؟ یا باید فکر کنن که داره مسولیتها و مشکلاتشون بیشتر میشه .

- در مورد پست قبلی یک مقدار به خانمه تذکر دادم . خیلی غیر مستقیم بیشتر در مورد نظم و ترتیب . حالا بینیم چی میشه .

[ ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

پست دویست و سی رو یک نگاهی بندازین . در مورد شرایط خودمون گفتم که تو زندگی بالا و پایین داشتیم اما هیچ وقت اسراف نمیکردیم .

حالا این خانمی که توی کار خونه کمکم میکنه رو باید ببینین . فکر کنم 5-6 ساله ازدواج کرده قبلا هم خونه داشته اما الان نداره . به شدت دنبال اینه که سریعتر به وضع مالی خوب برسه که ایشالا برسه . اما بد نیست از کارهاش هم بگم .

مثلا میام خونه میبینم 12 تا شاخه چراغهای پذیرایی روشنه که داره گردگیری میکنه ! وقت ظرف شستن این شیر آب یکسره بازه که این از همه بدتر میره روی اعصابم چون مادرم به ما یاد داده که اسراف آب و مواد غذایی از همه بدتره .

وقتی میخواد مواد غذایی رو بگذاره تو فریزر مثلا یک بسته خورشتی رو دوتا میکنه بعد دوتاش رو میگذاره توی یک کیسه سوم . چند بار اومدم بهش بگم اگه ما هم که درآمدمون چند برابر توست اینطوری بریز و بپاش میکردیم به جایی نمیرسیدیم باز میترسم بگه چقدر خسیسه . دیروز دنبال دوتا بسته زغفرونی میگشتم که داشتم هر چی گشتم پیدش نکردم بهش که میگم میگه من سابیدمش . میگم خب کو ؟ میگه همینه و یک مقدار هم توی غذاها ریخته شده .

واقعا نمیدونم بشینم باهاش صحبت کنم یا اینکه انقدر بیخیال بشم تا اینکه یکهو انقدر خسته بشم که عذرش رو بخوام !

[ ۱٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

- داشتم یک وبلاگ میخوندم . از برنامه آینده حرف میزد که دلش میخواست چی بشه و نشد و حالا دیده بود کسی هست که دنبال علایقشه .

فکر کردم و دلم سوخت برای خودم . شاید برای نسل خودم . کسانی که تا چشمشون رو باز کردند انقلاب شد و وقتی دیپلم گرفتند جنگ تموم شد .

هیچ وقت به علاقه ام فکر نکردم . راهم معلوم بود باید میرفتیم دانشگاه . بین دانشگاه سراسری و آزاد یکیش رو انتخاب کنیم چون حالت سومی وجود نداشت . خارج رو که نگو امکانش نبود .

از سن بیست ، بیست و یک سالگی غر زدنهای خانواده ام شروع شد که چرا ازدواج نمیکنی ؟ هر چی میگفتم نمیخوام میگفتند بیخود باید بخوای . خواستگار میرفت و میومد و اگه باد به گوششون میرسوند که خواستگاری توی محیط دانشگاه یا کار داشتم که خودم ردش کردم توی خونه حسابی گرد و خاک به پا میشد که چقدر خودسری .

وقتی با همسرم آشنا شدم و مدتی با هم گشتیم و خواستیم ازدواج کنیم گفتند چرا انقدر هولی ؟ حالا برات دیر نشده که !!!

ازدواج کردیم و علیرغم بی پولی شدیدی که داشتیم یک برنامه های تفریحی مختصری برای خودمون میگذشتیم اما چیزی نگذشته بود که گفتند چرا بچه دار نمیشین ؟

.........

حالا من ، زنی در آستانه فصلی سرد به تمام سالهایی که برای خودم هیچ وقت برنامه ای نریختم و به جز رشته تحصیلی دانشگاهیم و شخص همسرم انتخاب دیگه ای نکردم نگاه میکنم و نمیدونم چه وقت میتونم برای خودم برنامه ای داشته باشم .

[ ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب