یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

1- شرکت برامون یک دوره آموزشی گذاشته در حد بارسلون ، سر کلاسش کیف میکنم انقدر جالبه . یک نرم افزاره خیلی باهوشه که یک سری کارها رو خیلی آسون انجام میده خیلی خوش به حالم شده با این نرم افزاره .

2- توی اخبار میخونیم که فلانی چون جواب رد از دختر مورد علاقه اش شنید روش اسید پاشید . فلانی چون جواب رد از دختری که میخواست باهاش دوست بشه شنید رفت رزت کشتش . جالبه که توی مملکتی زندگی میکنیم که حق انتخاب با آقایون هست اما برای خانمها حتی حق جواب رد هم قائل نیستیم .

از اون طرف توی روزنامه همشهری خوندم که یک پسر چینی از دختر مورد علاقه اش خواستگاری میکنه و جواب رد میشنوه . مدتها به این فکر بوده که در این مورد چکار کنه که میفهمه دختره به کارتونی که شخصیت اصلیش یک هویج بوده علاقه داره . برای همین برای خودش و یک عده دیگه لباس هویج سفارش میده و چند صد دلار برای این منظور خرج میکنه و میره سر راه دختره می ایسته و با اون لباس بهش پیشنهاد ازدواج میده که این دفعه ختره قبول میکنه .

میبینین چقدر راه مونده تا ... چی اروپا ؟ نه بابا چقدر راه مونده تا برسیم به چین ، اروپا پیشکشمون .

3- یک بنده خدایی میگفت اگه آقایون مملکت ما خودخواه هم باشن تقصیر خانمهاست . هر آقایی یک مربی خانم که مادرش بوده داشته و اگر مادرش بهش گفته بود که نباید حق یک خانم رو بخوری ، وقتی نشستی توی تاکسی خودتو جمع کن که خانم بغل دستیت ناراحت نشه ، اوضاع اینطوری نمیشد .

یک جورهایی با حرفش موافقم . اگر یک دختر و پسر با هم دوست بشن همیشه خانواده پسر میگن ما که پسر داریم شما برین مواظب دختر خودتون باشین . همین طرز فکر بعدا میره اسید میپاشه روی صورت دختر مورد علاقه اش .

4- ببخشید خیلی فمینیستی شد ، مطمئنم موارد برعکسش هم وجود داره که مرد خانواده داره استثمار میشه و خانمش پدرش رو از کار و خرج درمیاره اما اصولا در این مملکت همه چیز به نفع مرد هست مگر اینکه خلافش ثابت بشه . مثلا اگر یک خانمی صداش بلند بشه که یک مردی اذیتم کرده اولین چیزی که میشنوه اینه که معلومه خودت دلت میخواسته !!!!

[ ٢۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- گرمه بابا ، گرمه .

2- این آمار گردشگرهای ایرانی در ترکیه منو کشته . یعنی وقتی بری آنتالیا هر آجری رو برداری باید دو سه تا ایرانی از زیرس بیان بیرون .

خوش به حال برنامه ریزهای این مملکت . توی یک کلاسی بودم ، استاده میپفت الان اگه بخوای بری شیراز چند روز توی هتل خوب باشی از رفتن به آنتالیا برات گرونتر درمیاد . تازه نه خدمات آنتالیا رو داره و نه تفریحات اونو . لابد یک چیزی هست که مردم میرن .

3- پروژه خیاطی کردنم با افت و خیز همراه هست !!! بدترین قسمتش نداشتن یک فضا برای مستقر بودنه . چرخ خیاطی که قرار باشه بره روی میز نهار خوری و با اومدن هر مهمون جمع بشه که به درد نمیخوره . امیدوارم وقتی خونه رو عوض کردیم یک جا و مکانی برای چرخ خیاطی پیدا کنم .

4- خانمی که توی خونه مون کار میکرد رفت و ما داریم زندگیمون رو میکنیم . دخترم وظیفه پیدا کرده که میز غذا رو بچینه و جمع کنه . من آشپزی و ظرف شوری میکنم . پسرم باید لباسها رو روی طناب پهن کنه و جمع کنه . همسر گرامی هم وظیفه خطیر آشغالانس رو داره و پنجشنبه هم با دخترم خونه رو نظافت کردند . اگه یک ماشین ظرفشویی داشتم خیلی راحت تر بودم اما جاش رو ندارم و با توجه به اینکه چهار نفر هستیم این رومیزی هاش رو برامون کافی نمیدونم . ایشالا خونه رو عوض کردیم یکی میزنیم تو رگ لبخند.

5- در مورد آنتالیا اینو بگم که چند روز پیش آگهی دیدم توی روزنامه نوشته بود تور ترکیه ویژه ماه مبارک رمضان تعجب

[ ۱٤ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

یکی از دوستان به من گفت یک جا یک خانمی فال میگره که عجیب و غریب درست میگه ، منهم به هوس افتادم و با یکی از دوستام قرار گذاشتیم و رفتیم .

محلی که این خانم فال میگرفت ، شاید یک واحد حدود 50 متری در زیر زمین یک منطقه نه چندان گرون قیمت بود .

توی همین 50 متر یک نفر فال میگرفت ، دوتا صندلی آرایشگری بود و یک چرخ و میز خیاطی! چند نفر هم داشتند اونجا کار میکردند .

توی مدتی که منتظر نوبتمون بودیم از این فضا لذت بردم ، خانمی که فال میگیرفت واقعا اندازه یک دکتر مشتری داشت . آرایشگره اصلا دستش خالی نبود . نفهمیدم کی کار خیاطی میکنه اما در کل 4-5 نفر داشتند کار میکردند . توی این زمانی که منتظر بودیم دوست من از فرصت استفاده کرد و یک کار آرایشگری انجام داد . آرایشگره داشت تعریف یک جور ماسک مو رو برای یکی میکرد که منهم خوشم اومد و خریدم ، یک نفر دیگه هم بعدش توی دست من دید و اونهم خرید .

به همین راحتی با برخوردهای خوب و زحمتی که میکشیدند خوب مشتری داشتند . واقعا خوشم اومد .

حالا بریم سراغ فال - تا نشستم جلوی خانم فالگیر ( که ظاهر بسیار معقولی داشت و اصلا اجغ وجغ نبود ) گفت تو اصلا باید مرد میشدی ، منشت و اخلاقات مردونه است و با آقایون بهتر میتونی دوست بشی تا خانمها تعجب . منهم شکل این صورتکه بودم .

تعداد بچه ها و جنسیتشون و ترتیب سنیشون رو همینطور از بر گفت !!! یک چیزی درمورد همسرم گفت که درست نبود و همینطور پیش بینی هایی که در بیشترشون من خیلی خیلی تعجب کردم که چطور مسائلی که توی ذهنم بود رو میگه .

به هر حال کار سطح پائینی کردم رفتم پیش فالگیر میدونم اما باور کنین تفریح خوبی بود و از اون محیط خیلی خوشم اومد و اون توصیفاتی که ازم کرد منو باز برد تو حال و هوای سوال قبلی که البته به توصیه لاله جونم چون نمیخوام معروف بشم و برم تو مسابقه قویترین مردان دنیا او ز مساله بادمجون کوتاه اومدم .

قربون شما

[ ۱۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- بار اولی نیست که با این موضوع روبرو میشم و بار اولی هم نیست که این موضوع فکرم رو مشغول میکنه .

مساله ، مساله بودن یا نبودن نیست . مساله مرد یا زن بودنه ! (الان شکسپیر تو قبرش به خودش لرزید ) این قضیه مرد یا زن بودن توی ایران یک جوریه . مردها یک مسائل کلیشه ای دارند و زنها یک مسائل کلیشه ای دیگه . صد سال هم بگیم روشنفکریم نمیتونم قبول کنیم که پسرمون بره شغل رقصنده رو انتخاب کنه . مهندسی معدن و نقشه برداری رو اصلا برای زن مناسب نمیدونیم .

من خودم رشته ام فنّیه ، نه مثل نقشه برداری که مجبور باشم توی کوه و بیابون باشم اما به هر حال هست . توی محیط کاریم بیشتر اطرافیانم مرد هستند . توی جلسات بیشتر اوقات تنها زن جلسه هستم . سعی میکنم لوس نباشم و قوی برخورد کنم . که البته یک مقدار زیادیش مربوط به تربیت خانواده ما هست و یک مقدارش برای اینکه دوست ندارم ضعیف جلوه کنم . بارها اومدند خیلی ازم تعریف کنند گفتند شما که خودت یک پا مردی ! ما شما رو به مردی قبول داریم !!! بعد نمیدونم چی بگم . بگم دستت درد نکنه که منو مرد میدونی ؟ یا بگم خودت مردی و هفت جد و آباء ات ؟!!! واقعا  لزوما هر کس خودشو لوس نکرد مرد هست ؟ اگر مردی ضعیف بود زن هست ؟

البته باید اعتراف کنم که به شددددددددددددددددددددددّت مقدار زیادی از این مشکل رو تقصیر زنها میدونم . خودشونو خیلی وقتها لوس میکنن که بار رو بندازند روی دوش مردها . مثل خانمی که توی یک مهمونی دیدم . خودش لیسانس داره و خونه داره . خیلی هم وضع مالی خوبی نداشتند البته از متوسط بالاتر بودند اما هیچ وقت کار نکرده . یک بار بهش گفتم کار کردن با بچه کوچیک سخته . گفت خب خودت خواستی زود صاحب همه چیز بشی !!! توی اون مهمونی صحبت درس خوندن یک دختر 18 ساله بود که علیرغم درس خیلی خوبی که داره الان ترجیح میده برای دانشگاه بره خارج از کشور . این خانم به من میگفت حالا چه لزومی داره یک دختر انقدر برای درس خوندن زحمت بکشه ، خب یک رشته همینجوری بخونه دیگه ! گفتم خب دوست داره ادامه بده . گفت خب که چی اومدیم و شوهرش نگذاشت کار کنه !!! گفتم ببخشید ها ولی غلط میکنه شوهرش نگذاره ، اگه از اول بگه که نمیتونی کار کنی این هم میتونه بگه برو خوش اومدی . گفت خب اومدیم یک موقعیت خوب بود فقط نگذاشت کار بکنه تعجب

چی بگم ؟ به نظر من مردی که میره یک خانم با فوق لیسانس مهندسی یا دکترا یا مشابهش رو میگیره و بعد میگه نمیخوام کار کنی اصلا نمیتونه موقعیت خوبی باشه . این آدم از نظر درک مشکل داره . کار یک زن رو فقط در پول میبینه ، موقعیت اجتماعی براش مهم نیست و شخصیتی برای اون زن قائل نیست . من قبول دارم که در زمانی که خانم حامله است و بچه کوچیک داره بچه داری خیلی سخته و اگه زن بتونه توی اون زمان محدود کار نکنه خوبه . اما فکر کنین یک خانم دکتر بچه یا بچه هاش میرن مدرسه و سات 3 بعد از ظهر میان خونه . قراره توی این زمان چکار کنه ؟ تمام مدت با خاله و عمه بگرده ؟ آرایشگاه بره ؟ خرید بره ؟ آشپزی کنه ؟ همه این کارها اشکال ندارن اگه به صورت محدود انجام بشه اما میشه شغل یک نفر باشه ؟

تازه اگه یک خانم نخواست کار کنه باز این مساله خودشه چرا کسی باید براش تعیین تکلیف کنه ؟

بگذریم از مساله دور شدم . حالا وقتی کسی به من میگی مردی هستی بادمجون بکارم پاری چشمش یا نه ؟ سوال

[ ۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب