یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

سلام

1- اسباب کشی کردیم . کار وحشتناک خسته کننده ای بود و پدرمون دراومد اما اصولا خونه خوبیه و قسمتهایی رو که عوض کردیم خوب شدند و خوشحالیم . این تلفن و اینترنت هم وصل بشه دیگه عالیه که چقدر زندگی بدون اینها سخته .

2- هنوز کار تموم نشده یک تیکه قرنیز کم اومده بود باید وصل بشه . چراغها و لوسترها ، پرده ، آینه و جا هوله ای برای حموم ... همه مونده اما میشه زندگی کرد .

3- باربریمون عاللللی بود .تا حالا سرویس باربری به این خوبی نداشتیم . سرشون رو انداختند پایین و تند و تند کار کردند . خیلی تمیز و یک تیکه وسیله رو به در و دیوار نزدند . آخرش هم پولشون رو که گرفتند تقریبا 20 - 30 در صد اضاف تر به عنوان انعام دادیم و تشکر کردند و رفتند . اگر کسی خواست بگه من تلفنشون رو میدیم . اصولا مال شرق تهران هستند اما به نظر من یک مقدار اضافه تر آدم پول بده اما راضی باشه می ارزه برای هر قسمت تهران صداشون بکنی .

4- خدا رو شکر

[ ٢۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- واقعا به به به این پائیزی که داریم . واقعا دارم از هواش و بارندگیهاش لذت میبرم . خدا رو شکر از اینهمه نعمتش .

2- با رئیسم دو هفته پیش حرف زده بودم .  بهش گفتم ما میدونیم قصد بدی نداری اما نحوه کارت رو عوض کن . به نظر میرسید که حرفم این بار روش تاثیر گذاشته . از اون موقع تا حالا روی اعصابم راه نمیره . یک کارو بهم میده و من هم به کوب روش کار میکنم اما دیگه حرصم رو در نمیاره . من هم چون اعصابم آرومتره معمولا عصرها بیشتر میمونم و کارو به یک جایی میرسونم و میرم . اوضاع بهتر شده .

3- بنایی و نقاشی و غیره و ذلک داریم بدجور . همسر گرامی به شدت درگیرشه و مشخصا زحمتهاش باعث شده که کار اون طوری که دلمون میخواد در بیاد . دیگه چیزی تا اسباب کشی نمونده .

4- هفته پیش خبر شنیدم از شرکتی که قبلا توش بودم که یک نفر با سرعت نور پیشرفت کرده و حسابی بالا رفته . خیلی شوکه شدم . طرف رو اصلا در حد پستی که گرفته بود ندیده بودم . جدی جدی داشتن پارتی چه نعمتیه که من همیشه ازش بی بهره بودم . باید خدا رو شکر کنم که به هر حال انقدر لیاقت داشتم که توی یک شرکت معتبر و با پایه حقوق بالایی کار میکنم اما خدائیش این جون کندنها یک دهم اون پارتی مفید نیست .

5- خانمی که توی کار خونه کمکم میکنه کلی از وسایلم رو جمع و کارتن کرده . بعله دستش درد نکنه اما انقدر وسایل زیادی رو بسته که امروز مجبور شدم چند تا کارتن رو باز کنم و دوباره توی کمدها بچینم !!! بابا هنوز داریم زندگی میکنیم نمیشه که همه چیز جمع بشه . 

6- چقدر دلم یک مسافرت بعد اسباب کشی میخواد . یک نذر مشهد هم داریم .ایشالا اگه جور شد برم اولین کارم دعا برای لاله عزیز توی حرم هست .

[ ۱٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب