یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

- یک روز بعد از ظهر توی محل کارمون با همکارها نشسته بودیم که یک آقای غریبه وارد شد . قد نسبتا بلندی داشت و موهای جوگندمی بلندی که قشنگ روی شونه هاش ریخته بود. پالتوی بلندی هم پوشیده بود و خلاصه تیپی بود که به  اصطلاح بهش میگیم تیپ هنری و کم و بیش توجه همه بهش جلب شد .

چند دقیقه بعد یک آقای دیگه وارد شد که به نظر میومد همکارشه و قدش بلندتر ، بازهم پالتوی بلند پوشیده بود و موهای مشکی کاملا بلندی داشت به طوری که پشت سرش بسته بودش .

دیگه توجه همه جلب شده بود و یکی هم که فکر میکرد یواش حرف میزنه اما همه شنیدند ، گفت همکاران به بخش سلمونی !!! غیر از توجه ، بعضی ها پوزخند هم میزدند .

- برام خیلی خوبه که یک قسمت از مسیر شرکت به خونه رو پیاده برم تا به خیابونی که بهتر تاکسی گیر میاد برسم . پیاده روی عریض و خوبی داره اما به محض اینکه قسمتیش ترافیک میشه تمام موتور سوارها چپ و راست پیاده ها ویراژ میدن و از کنارمون رد میشند .

تا حالا ندیدم کسی به غیر از من بهشون غر بزنه که اینجا پیاده روست و نباید بیاین . همه خیلی عادی از بغل این موضوع رد میشن . حتی چند وقت پیش دیدم دوتا پلیس رانندگی دارن همین مسیر ور پیاده میرن و این موتورسوارها هم انگار نه انگار توی پیاده رو میرن . دویدم رفتم به پلیسها گفتم شما هیچی به اینا نمیگین ؟ گفت خانم ما خسته شدیم روزی چند تاشون رو میگیریم . گفتم حداقل وقتی از کنارتون رد میشن یک هوار سرشون بزنین که مردم باید امنیت جونی توی پیاده رو داشته باشن . گفت راست میگین .

فکر کنم بابای صبا نوشته بود که پیش مردم ما کار غیر عرف خیلی بده اما کار غیر قانونی هیچ قبحی ندارد . حالا موی بلند اون آقایون چه ضرری به بقیه میزد که انقدر بهشون زل زدیم ؟ اما موتور توی پیاده رو که با جونمون بازی میکنه رو حتی یک نگاه زل هم نمیکنیم که دفعه بعد این کارو نکنه .

[ ۳٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- داستان راننده های مشهد رو که گفتم که چقدر از دستشون حرص خوردم اما این هم بد نیست بشنوین .

2- برای رفتن به فرودگاه در تهران آژانس گرفتیم تا مهرآباد . مسیریه که من یک ماه درمیون میرم برای اینکه ماموریت هوایی میرم . همیشه از یک آژانس ماشین میگیریم و خیلی ازش راضی هستم این اواخر کرایه آژانس تا مهرآباد 10 هزار تومن شده برای رفت و برگشت هم همین حدوده . ایندفعه هم از جای همیشگی آژانس گرفتیم و رفتیم و دم فرودگاه گفت میشه 12 هزار تومن . گفتم زیاد گفتین آقا من هفته پیش اومدم با 10 هزار تومن . گفت الان شما 4 نفرین و برای نفر چهارم هزار تومن اضافه میشه !!! دوتا چمدون دارین و اون هم هزار تومن دیگه !!!!! ما این کرایه رو دادیم اما برای من قابل قبول نیست از جایی که مشتریشون هستم این داستان اتفاق بیفته .

وقتی برگشتیم زنگ زدم به آژانس و قضیه رو گفتم . گفت کرایه اش 10 هزار تومن بوده و میگم بقیه اش رو براتون بیارند . من هم اصلا فکر نمیکردم این کارو کسی بکنه و گفتم باشه . امشب راننده هه اومد زنگ زد و دوهزار تومن آورده بود ، داد دستم و گفت من حق خودم رو گرفته بودم اما انگار شما محتاج تری !!!!!! گفتم من با زحمت پول درمیارم و پولی که میگیرم با رضایت شخص مقابل میگیرم پس برام ارزش داره / گفت دفعه بعد هم ماشین خواستین من نمیام . گفتم نیا .

اما خدائیش خیلی حالم بد شد . بلافاصله زنگ زدم به آژانس و ماجرا رو تعریف کردم گفت دقیقا همین جمله رو گفت ؟ گفتم بعله . گفت نباید میگفت و ما باهاش صحبت میکنیم . راستش بعد به این فکر کردم که احتمالا این آدم الان از کار بیکار میشه اما خدائیش هیچ وقت به اصطلاح نون بریدن توی زندگیم معتقد نبودم . به کار کردن سیستم آمریکایی معتقدم . تا وقتی یک آدم کار میکنه باید کاملا تامین باشه اما به بهترین وجه کارشو انجام بده و اگر نداد بدونه که هر لحظه ممکنه بهش بگند خداحافظ .

در مورد نون و غیره هم معتقدم روزی دست خداست و کسی نمیتونه نون کس دیگه ای رو ببره .

3- مثل تمام محله های تهران در نزدیکی خونه ما چند تا سوپر مارکت هست . پس چه دلیلی داره برم از اونی که اخمش توی هم هست و به جای اسکن کردن اجناس و رسید دادن روی هوا اعداد رو توی ماشین حسابش میزنه خرید کنم ؟ وقتی عرضه زیاده خب حق انتخاب داریم .

[ ٢۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- مشهد خیلی خوب بود . هر وقت میرم کلی دلم باز میشه . دیدن حرم و ضریح برام ارزشمنده حتی اگه قبل از اینکه برم توی دلم یواشکی به خودم بگم اینها خرافاته ، اما بازم بهم میچسبه . اما از اون طرف هم بعضی از این مشهدی ها کاری به روز آدم میارن که از رفتنم پشیمون میشم .

مثلا مسیر مستقیم میریم تا حرم ، تاکسی میگیره 1200 تومن برای چهار نفر ، برگشتنه همون مسیرو میگیره 3700 تومن . اولش خودتو میکشی که بابا این راهو چقدر میگیری لب باز نمیکنن خیلی که بگن میگن تاکسی متر داریم . آخرش یک چیزی میپرونن که برق از سر آدم میپره . خوشحالم که مشهد زندگی نمیکنم واقعا بعضیهاشون خیلی بی انصافند .

2- اگه بگم پس لرزه های اسباب کشی تموم شده دروغ گفتم . هنوز اوضاع آروم نشده . اما فکر کنم این هفته بیشتر از نود درصدش تموم بشه . چهار تا پرده مونده و قاب عکسها . رومیزیهامون رو هم دادیم خشکشوئی که وقتی بگیریمشون و پهن بشه کلی اوضاع بهتر میشه .

3- نمیدونم فردا صبح بعد از پنج روز تعطیلی چطوری برم سر کار . خدا بهم رحم کنه .

4- بهترین قسمت هتل یکی از رستورانهاش بود که سالاد بار داشت و میشد بدون سفارش غذا فقط سالاد خورد . ای خدا من که دوبار رفتم سر این میز بار و انقدر سبزیجات خوردم که هلاک شدم . اصولا در مقابل سبزیجات خام ، پخته ، سرخ شده ، بخار پز و غیره بی جنبه هستم و زیاد میخورم .

5- موقع خرید سوغاتی هم رفتیم سراغ یک تسبیح فروشی و بهش گفتم تسبیح خوب میخوام . یک بسته باز کرد که توش همه تسبیح های با سنگهای طبیعی بود .البته مسلما سنگهاش درجه یک و دو نبودند وگرنه قیمتش سر به فلک میزد . اما واقعا قشنگ بودند . فکر کنم هفت تا تسبیح از اونجا خریدیم . بقیه اش هم زرشک و نبات و زعفرون . راحتترین سوغاتی ممکن .

6- وای که چقدر خوابم میاد . با اجازه برم برای لالا .

[ ۱٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

1- هنوز درگیر خونه ایم بدجور . جمع و جور میکنیم یکهو الکتریکی میاد و چند تا کار میکنه و دو سه تا دریل میزنه و هیچی روز از نو و روزی از نو .

بعد نجار میاد و دوباره همین داستان - بعدش نقاش میاد برای لکه گیری و قس علیهذا. هنوز پرده هامون نصب نشده . لوسترها مونده . جای هوله و غیره که هچ ! هنوز نخریدیمش . ایشالا  این آخر هفته میریم میخریم .

2- راستی امام رضا طلبید و این هفته میریم دیدنش . خوشحالم .

3- کارم هم بد نیست و نسبتا زیاده اما رئیسمون داره خیلی ملاحظه منو میکنه و پا روی دمم نمیگذاره . خدا رو شکر .

4- این هفته از اون هفته های کار مضاعفه ها !!! بچه ها که دو روز میرن مدرسه . کارمندها هم سه روز . ای ول به این همت های مضاعف که داریم !

5- امروز با اینکه کلی کار داشتیم خیلی راحت ظهر گرفتم خوابیدم و الان احساس انرژی مصاعف میکنم .

6- در مورد سفارت انگلیس و غیره ... چی بگم جز اینکه متاسفم . بیشتر برای مردمی متاسفم که الان میخواستم ویزا بگیرن و برن و بچه شون رو ببینن ، پاسپورتشون باطل شده و باید تمدید میکردند و ...

7- به نظر من امسال زمستون تعداد مسافربرها کمتر از پارسال شده . کاملا وقت برگشتن به خونه با مشکل تاکسی پیدا کردن مواجه هستم . نمیدونم دیگه با این قیمت بنزین صرف نمیکنه ، یا چیز دیگه ای شده .

8- قربون شما

[ ۱٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب