یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

1-  تقریبا همه جور هنر رو دوست دارم . موسیقی عالیه ، خیاطی میکنم ، نقاشی رو دوست دارم  البته اونهایی رو که میفهمم ( جون به جونم کنی از یک تابلوی آبستره نمیتونم لذت ببرم ) اما بین همه هنرها برام رقص همیشه یک چیز دیگه بوده . هم وقتی میرقصم احساس خوبی بهم دست میده هم وقتی تماشا میکنم . مسابقات رقص SO YOU THINK YOU CAN DANCE ‌رو که میدیدم کاملا میتونستم بفهمم کی خوب میرقصه و کی بد . کی الان حذف میشه . برعکس برنامه انتخاب NEXT TOP MODEL ‌ که مثلا میومدم حدس بزنم کی توی این قسمت بهترینه و هر وقت حدس میزدم حتما همون شخص اون جلسه حذف میشد !

خلاصه دیروز برای بار دوم فیلم STEP UP ‌رو دیدم . کلا نمیشه گفت فیلم بدیه اما خیلی معمولیه . اما بازم توصیه میکنم ببینینش . همه فیلم یک طرف و رقص آخرین صحنه اش یک طرف . دست آهنگشاز و طراح رقصش درد نکنه کلی ازش لذت بردم .

2- شرکت داره دچار تغییرات اساسی در چارت و غیره میشه بیشتر بچه ها نگران تعدیل شدن هستند چون کار هم خیلی کم شده اما دروغ نگم من زیاد نگران نیستم . دلیل اولم اینه که من تنها فرد با این رشته تحصیلی توی شرکت هستم درصورتی که معمولا از هر رشته تحصیلی حداقل سه چهار نفر دارند . دلیل دومم اینه که به این موضوع که دیگه کار کارمندی نکنم فکر میکنم . یعنی متوجه شدم به اندازه کافی میتونم کار شخصی بگیرم که بیکار نمونم و در فاصله بین کارهام هم به زندگی برسم . البته شهامت استعفا دادن رو ندارم اما اگر با این موضوع به طور ناخواسته روبرو بشم فکر کنم بتونم از پسش بر بیام .

3- امتحانهای میان ترم بچه ها تموم شده نشده ، داره امتحانهای ترم شروع میشه . هیچ فکر ما مادر و پدرها رو نکردند که باید یک نفسی بکشیم ؟!!

[ ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- کلی از اطرافیانمون مریضند . متاسفانه مریضی های بد . به یکیشون امیدی نمیره و بقیه معلوم نیست . بدترینشون یک دختر بچه 6-7 ساله است که سرطان خون گرفته و آدم دلش کباب میشه براش ، خدا به خودش و پدر و مادرش رحم کنه .

2- پروژه کاغذ پراکنی (!) داره ادامه پیدا میکنه اما به سختی . روزی دو سه نفر رو اجیر میکنیم که یکی یک زونکن کاغذ رو از در برامون ببرند بیرون تا کم کم جمع کنیم و اون همکارمون ببره خوابگاه دانشجوهای فنی .به هر حال از هیچی بهتره .

3- امروز رفتم مقداری از کاغذها رو بدم به سرای محله مون گفتند که رفتند شهرداری ناحیه و اونجا اصلا کاغذ نداشتند . بهش گفتم اونوقت انقدر کاغذ هی داره حروم میشه .

4- اما شماره 3 رو روز جمعه وقتی رفتم فروشگاه سپه برای خرید هم فهمیدم . تعداد دستمال کاعذی هایی که توی قفسه بودند شاید یک پنجم همیشه بود . امیدوارم این تحریم و غیره یک نتیجه های داشته باشه .

5- دلم برای نمایشگاه کتاب لک زده . نمیدونم چند ساله نرفتم . من فقط هر سال نمایشگاه تخصصی رشته خودمون رو میرم اونهم به خاطر اینکه از شرکت ماموریت میگیرم و میرم و اگه نرم احساس میکنم از مواد و علم روز عقب میفتم . اما نرفتن نمایشگاه کتاب خیلی نامردیه خودم میدونم .

[ ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

نمیدونم دیدگاه همون

point of view

هست یا نه اما منظور من همین اصطلاح انگلیسیش هست .

حتما اون عکس به یاد ماندنی فیزیکدانان رو دیدین . مشهورترین فیزیکدانان جمع شدند و با هم عکس گرفتند . انیشتین جزوشون هست و همینطور خانم کوری و ماکس پلانک .

یکی از همکاراها که ذات بدی نداره اما میخواد وانمود کنه ضد زنه این عکس رو برای همه فرستاد . من بهش گفتم اگه گفتین نکته جالب این عکس چیه ؟ با لبخند گفت اینکه فقط یک زن در میون این جمع هست (مادام کوری) گفتم نه نکته جالبش اینه که تنها کسی که دو تا نوبل برده یک زن هست !!! وقتی تعجب کرد گفتم و در عین حال مادری بوده که دخترش هم نوبل برده .

خب این تفاوت دیدگاه رو نشون میده دیگه

لبخند

چرا اونطوری نگاه میکنین ؟ منظورتون اینه که من فمینیست هستم ؟!!!!

[ ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

1- بالاخره کارمون انجام شد و از مسافرت برگشتیم . رفتم سر کار و حسابی همه تحویلم گرفتند اما روز اول کاری با حمله ددمنشیای من به سیستم ها وزارت خونه نفت همراه بود که با اینکه ما وابسته به این وزارت نیستیم اما شاید برای احتیاط شبکه و ایمیل خارجی و اینترنت و کارتابلمون رو قطع کردند . همه در حال بشکن زدن بودند و من بدبخت پشت کامپیوترم تا ای میلهای داخلی این چند وقت رو فولدر بندی کنم . آخر هم تموم نشد .

2- مسافرت با یک خاطره فوق العاده تموم شد . اگه بخوام از اول بگم اینطوری بود که بچه های دبستانمون توی یک گروه فیس بوکی جمع شدند و قرار شد یک روز نهار با هم بخوریم . من خیلی تمایلی نداشتم که برم برای اینکه از همکلاسی های من کسی قرار نبود بیاد ( بعد یکی اومد که من خاطره ای ازش نداشتم ) اما یک مقدار کمی توی رودربایستی و یک مقدار زیادی برای اینکه معلم کلاس اولمون هم قرار بود بیاد رفتم .

وااای فکرشو هم نمیکردم که اون روز تولد معلممون بود و براش کیک آوردند و تولد بازی کردیم و گروهی که یک سال از من بزرگتر بودند برای ایشون کادوی تولد یک قاب آوردند که توش صفحه اول کتاب درسی کلاس اول بود و دورش رو براش متن نوشته بودند و امضا کردند . انقدر قشنگ بود و انقدر خوش گذشت که انتظارش رو نداشتم . خاطره بی نظیری بود .

3- توی راه برگشتن توی هواپیما میدونین که میشه فیلم و غیره دید . من هی این لیست رو بالا و پایین کردم و حوصله ام نیومد چیزی رو ببینم با بی حوصلگی داشتم لیست رو الکی میگشتم که چشمم خورد به فیلم جدایی نادر از سیمین . این فیلم رو توی سینما دیده بودم و با اضطراب زیاد هم دیده بودم چون همسر گرامی گفته بود بچه ها رو بگذاریم خونه وبریم سینما و فیلم طولانی تر از چیزی بود که انتظار داشتیم و خیلی در طول فیلم و مخصوصا آخرهاش اذیت شدم . برای همین تصمیم گرفتم دوباره فیلم رو ببینم . گذاشتمش و دیدم و بیشتر از بار اول ازش لذت بردم . شاید بار اول بیشتر میخواستم ببینم چی میشه اما این دفعه که موضوع رو میدونستم از دیدن جزئیات خیلی لذت بردم باید بگم از دیدن هر صحنه اش لذت بردم .

برام جالب بود که خانم خونه رو نشون میداد که میترسه و واکنشش در مقابل این ترس فرار از اون چیز هست . فرار از دادگاهی که معلوم نبود نتیجه اش چی میشه ، رفتن از مملکتی که به احتمال زیاد عاقبت خوبی در اون وجود نداره . برام جالب بود مردی رو نشون میده که واکنشش مبارزه با مشکلاتش هست . پول رو وقتی میده به خسارت دیده که برای خودش ثابت بشه که مقصره . ارتباطش با بچه اش بی نظیره . با اون همه مشکلات ( نبودن خانمش در خونه و مریضی پدرش ) توی راه پله با بچه اش مسابقه بده .باهاش درس بخونه و در مورد مسائل اینقدر قشنگ براش صحبت بکنه . از دخترش نخواد که برای رهاییش دروغ بگه ، اینو به خود دخترش واگذار کنه . نگذاره کسی حق دخترش رو بخوره ( توی پمپ بنزین ) اما خودش هم نیفته جلو به دخترش بگه برو حقت رو بگیر .

نمیشه گفت که واکنش خانمه  در فرار کردن لزوما غلطه شاید میخواست تفاوت تربیت مادر و دخترش رو نشون بده . اما یک شعری هست که فکر کنم سعدی گفته به این مضمون :

گر جهان همه آتش دود باش     تو بر آتشش عنبر و عود باش

منظورم اینه که توی هر محیطی میشه درست زندگی کرد و بچه رو درست تربیت کرد . این که توی یک فیلم اینطوری نشون بده خیلی قشنگه . بازم و هزار بار دیگه هم میگه آقای فرهادی دستت درد نکنه بهت افتخار میکنیم .

[ ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب