یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

توی مطب دکتر همینطور منتظر نشسته بودم . یک پسر جوون کنارم بود و با بغلیش حرف میزد از حرفهاش فهمیدم رشته تاتر یا سینما میخونه برای همین سر حرف رو باهاش باز کردم  .

بهش گفتم پسر من در دوره راهنمائی هست و میگه برای شغل آینده اش به بازیگری خیلی علاقه داره تابستون هم یه کلاس بازیگری گذاشتیمش اما واقعا نمیدونم چطور میتونم راهنمائیش کنم . خوشحال شد که دارم ازش راهنمایی میگیرم و دیگه سر حرف حسابی باز شد بعد فهمیدم از این بیشتر خوشحال شده که من به علاقه پسرم اهمیت دادم و منعش نمیکنم . گفت که پدرش سالها از این کار منعش کرده و گفته تو پسری باید خرج زندگی رو بدی و این کار توی ایران زندگی نمیچرخونه  و اون مجبور شده تجربی بخونه و بعد یک رشته ای توی دانشگاه قبول شده و بعد نشسته با پدرش حرف زده که این کار به درد من نمیخوره و من توش موفق نمیشم و بالاخره پدره راضی شده که این انصراف بده و بره سربازی و الان بالاخره رشته تاتر قبول شده و خوشحال و خندون داره میره سر کلاس . بهش گفتم راستش رو بخواهی من هم به عنوان یک مادر از این انتخاب پسرم خوشحال نیستم و ترجیح میدادم این کارو دوست نداشته باشه اما الان که میگه اینو دوست دارم علیرغم میل باطنیم میخوام این فرصت رو بهش  بدم که این کارو بهتر بشناسه و بعد با دید باز انتخاب کنه .اما ته دلم میلرزه ، میلرزه از اینکه مثلا بازیگر بشه با زندگی از معمولی پایین تر و بعدش کسانی رو ببینه با استعداد کمتر از خودش رفتند مثلا مهندس شدند یا پزشک شدند و زندگی خیلی بهتر دارن . بعد به ما نمیگه من نمیفهمیدم شما چرا گذاشتید من برم دنبال کاری که که خیلی عاقبت خوبی در این کشور نداره ؟ وای چقدر بچه بزرگ کردن سخته !!!

[ ٢٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

خوشم میاد که مشکلات اساسی مملکت اعم از سرما ، یخ بندون ، کمبود گاز ، آلودگی هوا ، بی نظمی ترافیک در زمان اجلاس سران ، اومدن برف و خلاصه همه و همه یک راه حل داره

.

.

.

تعطیلی !

این نسخه واحد برای رفع تمام مشکلاته .  اگه یه آدم مسن از یک ده کوره میاوردن مملکت رو اداره کنه این راه حل رو بلد نبود ؟

[ ٢٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

توی پست قبلی نوشتم که عقیده هر کس محترمه و بعضیها به این اعتراض کردند و راستش من زیاد نفهمیدم . مثلا خانمی که عقیده داره برای یک مثقال گوشت اضافی سر دماغش باید بره عمل زیبایی کنه به من چه ؟ تا عقیده اون به من کاری نداره و ضرری به کسی نمیزنه چرا نباید به عقیده اش احترام بگذارم ؟

وقتی از کار میام خونه از داخل یک مرکز خرید رد میشم و خیلی وقتها اون تو اشخاصی رو با سیگار میدیدم . چند بار رفتم به نگهبانی اعتراض کردم که مگه تابلو نزدین که سیگار کشیدن ممنوعه پس چرا مردم دارن میکشن ؟ اونا هم معمولا میگفتن به خدا ما میریم میگیم اما گوش نمیکنن . اما توی این چند وقته خیلی اوضاع بهتر شده . چند وقت پیش دیدم یک آقایی داره توی همون مرکز خرید سیگارش رو آتیش میزنه رفتم جلو و گفتم قربان اینجا سیگار کشیدن ممنوعه . بیچاره هول شد و گفت بله بله چشم و من هم اضافه کردم تشریف ببرین دم در اونجا میتونین سیگار بکشید و اون هم گفت چشم دارم میرم و تموم شد . این اعتراض من بود به عقیده غلطی که برای من ضرر داشت اما فکر کنید از کنار یک آقایی دارم رد میشم که ابروهاش رو برداشته . واقعا به من چه ربطی داره که حتی روم رو ترش کنم با اینکه ته دلم از این کار بدم میاد . بعضی اوقات که خیلی از این جور قیافه ها بدم میاد به خودم میگم احتمالا 100 سال پیش خانمها شلوار نمیپوشیدن حالا میپوشن ، خب الان هم مرحله انتقالی برداشتن ابرو توسط آقایونه .

حالا شاید من بازم بد برداشت کردم . اگر دوستان نظری یا توضیحی در این مورد دارن بگن .

مرسی

[ ٢٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- خوبی وبلاگ کم خواننده اینه که هر وقت کم کاری کنی به چشم کسی نمیاد . نمیدونم اینجا باید اسمایلی ناراحت بگذارم یا خوشحال !

2- نزدیک به دوهفته پیش یک عمل جراحی داشتم و با اینکه عمل خوبی بود و دکترم خیلی خوب بود چون برش بزرگی در ناحیه شکم داشتم بسیار دردناک بود و خیلی اذیت شدم . دو سه روزه میتونم بشینم پای کامپیوتر .

3- عمل من چیز اورژانسی نبود ولی چون ممکن بود یک وقت اورژانسی بشه باید انجام میشد اما وقتی توی مرکز جراحی چپ و راست عملهای زیبایی میومدن و میرفتن با خودم میگفتم اینا چطوری برای زیبایی انقدر درد و ناراحتی رو تحمل کنن . البته خب عقیده هر کس محترمه .

4- حالا از هفته دیگه باید برم سر کار و واقعا نمیدونم میتونم 8 ساعت با این شکم کذایی پشت میز بشینم یا نه . اما مثلا من دو هفته نرفتم سر کار کلا 6 روز کاری از دست دادم .  ای ول به این مملکت همیشه تعطیل.

5- یک سوال برام پیش اومده . محمد مرسی یک قانون دیکتاتوری اومد بگذاره مردم ریختن بیرون و عرصه رو به دولت تنگ کردند اما سوال از رئیس جمهور در مجلس بسته شد که حق مجلس بود یک نفر نگفت چرا ؟ من واقعا بعدها به نوه ام چه جوابی دارم بدم ؟ بگم ما چه کردیم ؟ چه حقوقی  برای خودمون و آیندگان متصور بودیم ؟ واقعا خاک بر سر من کنن .

[ ۱٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

وبلاگ همفکری برای مشکلات رو میخونم و یک مقدار درگیرش شدم . جالبه که در یکی از آخرین پستهاش مشکل خانمی به اسم رویا رو لینک داده و قضیه اینه که همسر این خانم بهش دو ساله خیانت میکنه و آخرش برگشته بهش گفته آخه تو سرد بودی !!!!

دیدین گفتم بی ربط به تابو نیست ! اگه حوصله دارین داستان رو بخونین اما واقعا دردناکه .

[ ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- از جزئیات مشکل اون خانواده خبر ندارم اما به طور غیر مستقیم شنیدم که رفتند پیش مشاور و اون گفته مشکلتون پیچیده است اما لاینحل نیست و به 5-6 ماه زمان احتیاج داره و درست میشه اما طبق معمول هر کس که اینو شنیده براش خیلی عجیبه که چرا این قضیه بعد از این همه مدت صداش در اومده . این هم از زنهای بدبخت این مملکت . نگین که دارم الکی طرفداری خانمها رو میکنم بابا قبول کنین زن بدبخته دیگه اگر زنه سرد بود تا حالا شوهره رفته بود رسمی و قانونی زن دیگه ای گرفته بود و همه زن رو سرزنش میکردند که خب تو باعث شدی شوهرت بره دنبال خواسته های غریزیش . اما الان این زن چه حق انتخابی داره ؟ میتونه بره صیغه کنه ؟ اومدیم و اصلا مشکل حل نشد اگه بچه هاش رو ول کنه و بره دوست پسر بگیره همین منِ مثلا open minded  نمیگم زنیکه بچه هات رو ول کردی رفتی دنبال خواسته های حیوانیت ؟ دلم براش میسوزه .

2- در مورد مصر و قانون جدید محمد مرسی شنیدین ؟ نمیدونم باید بهش جایزه صداقت داد که خیلی زود خودشو نشون داد یا اینکه یک بار دیگه نشست و کتاب مزرعه حیوانات رو خوند . برام واقعا جالبه .

[ ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب