یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

چند روز پیش خبر بدی شنیدم . یک زن و شوهر از دوستامون که جزو دوستای بسیار خوبمون بودند از هم جدا شدند . طبق معمول اول توی شوک بودم . بعد به تکاپو افتادم که ببینم کاری میشه کرد یا نه که فهمیدم کار از کار گذشته . هیچ کدوم رو هم نباید مقصر دونست یه مشکلی توی زندگیشون پیش اومده و اون یکی پای مشکل همسرش نایستاده ، همین . نه مشکل تقصیر کسی هست نه اینکه دومی وظیفه داشته پای همه چیز بایسته.

به همسرم گفتم نمیدونم ما زندگیمون خوبه یا اینکه خیلی پوست کلفتیم . کم مشکل نداریم ، من خودمو با دارو سر پا نگه میدارم اما بزنم به تخته کار به جاهای باریک نکشیده .

بیشتر برای بچه شون ناراحتم . مسلما اون ضربه بدی میخوره .

خدا کمکشون کنه .

[ ٢٥ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

دوتا برنامه در شبکه من و تو پخش شده و میشه .یکیش داستان خوراکیها است که قبلا پخش میشد و الان تموم شده و هر دفعه در مورد یک خوراکی خاص بودو تاریخچه اش رو توی آمریکا از اول تا آخر میگفتند مثل سس خردل .

الان هم داره برنامه ای پخش میشه به نام بهشت گمشده ، من دو دفعه اش رو دیدم که افراد اروپایی تصمیم میگیرن که برن آفریقا زندگی کنن و برای خودشون کار و کسب راه بندازن و بعد هر دو بار نشون داد که چه بلاهایی سرشون میاد و غیره .

ظاهرا این دو تا برنامه هیچ ربطی به هم ندارن اما من یک ربطی بینشون پیدا کردم . برای اینکه ربطشون رو بگم یک کم بیشتر از این دوتا برنامه میگم .

در داستان خوراکیها شروع میکنن از ب بسم الله که این خوراکی در اول چطور بوده و توسط کی درست شده . بعد مثلا سه تا کارخونه حق تولیدش رو میگیرن و شروع به تولید میکنن بعد مثلا کارخونه اول توی فروش جلو میفته ، کارخونه دوم میشینه یه فکری میکنه و فرمولش رو عوض میکنه و مردم پسند تر میشه و فروشش میفته جلو بعد کارخونه سوم بسته بندیش رو عوض میکنه و فروشش میزنه بالا خلاصه حالا دوباره کارخونه اول میشینه یه فکری میکنه برای اینکه توی رقابت جلو بیفته .

حتی یک بار توی این برنامه نشنیدم که مثلا عوامل کارخونه اول برن دینامیت بگذارن توی کارخونه دوم ، یا مثلا به ارتش رشوه برن که ازشون خرید بشه یا برن تهمتی به کارخونه رقیب بزنن که باعث بشه به ناحق ببندنش . تقریبا هم همه برنامه ها در مورد تاریخچه غذای مورد بحث در آمریکا بوده .

توی بهشت گمشده یک نفر تصمیم میگیره تمام سرمایه زندگیش رو برداره و بره آفریقا ، برمیداره و میره . انواع کلاهبرداریها ازش میشه و خورد خورد پولش رو بالا میکشن بعد شروع میکنن به جادو کردن طرف و جلوی خونه اش چیزهایی میگذارن که وحشت کنه و در آخر هم توسط یک پلیس و سیستم قضایی فاسد محکوم میشه و باقی اموالش بالا کشیده میشه و توی این دوباری که من دیدم افراد جونشون رو برمیدارن و برمیگردن اروپا .

حالا میفهمم که چرا با وجود اینهمه منابع ، آفریقا شده آفریقا و چطور یک کشوری که حدود 200 سال عمر داره میشه آمریکا . سیستم پلیس و قضایی فاسد میتونه تمام جامعه رو به انحطاط بکشونه و رقابت سالم رو از بین ببره . ایشالا که وضع ما هم روزی روزگاری درست بشه .

[ ٢۱ دی ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

- در طی سال 2014 میلادی این کارها رو باید بکنم :

1- درس بخونم و کنکور بدم

2- بعد از کنکورم کلاس زبان برم و زبان انگلیسیم رو تقویت کنم

3- کتاب هایی که لیست کردم رو شروع به خوندن کنم

4- یک مسافرت تفریحی ترجیحا به جایی که تا حالا نرفتم برم

فعلا همینها بسه . اگر همینا رو هم انجام بدم خوبه .

 

- امروز مرخصی گرفتم و کفش آهنی پام کردم و رفتم دنبال سوابق بیمه ایم . کلی دوندگی کردم اما فعلا به نتایج خوبی رسیدم . امید دارم به غیر از 4 ماه بیمه مرخصی زایمانم که فعلا کارش درست نمیشه بقیه موارد درست بشه .

- وقتی یک روز وسط هفته سر کار نمیرم احساس آزادی میکنم . از اینکه از صبح تا بعد از ظهر 5 روز هفته بشینم پشت میزم احساس خوبی ندارم . اما شجاعت کار عوض کردن و برای خودم کار کردن رو هم ندارم .

[ ۱٧ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1 -  امروز رفته بودم شعبه 22 تامین اجتماعی . من هیچی نمیگم فقط این نوشته رو بخونین الهی که گذر شیطان هم به شعبه 22 تامین اجتماعی نیفتد ! 

- یعنی آخرش با بغض رفتم توی اتاق رئیس یک قسمتی که بابا من این جواب رو باید از کی بگیرم سه ربعه دارم توی این پله ها میرم بالا و میام پایین تا بالاخره جواب منو داد ، جواب که چه عرض کنم آب پاکی ریخت روی دستم .

- کاری به سرم آوردند که بیخیال 9 روز سابقه کاری و بیمه و غیره شدم و گذاشتم برام کسر کار رد بشه دیگه خیال ندارم برم دنبالش .

2 - هر کس رو خواستین نفرینی کنین که فقط شرش کم بشه ولی بلایی سرش نیاد ، بگین ایشالا صاحب دو قلو بشی !!! رئیس ما صاحب دوقلو شده و دیگه آزارش به مورچه هم نمیرسه . صبح ساعت ده و نیم یا یازده با چشمهای نیمه باز میاد شرکت و البته تا جایی که بتونه بهمون گیر میده اما باز با قبل خیلی فرق میکنه . هر روزی بهش میگم چطورین ؟‌میگه بچه ها نگذاشتن بخوابیم :) خیلی طفلکی شده !

3 - خانم میم دیپلمه بالای بیست ساله داره با یه شوهر معتاد زندگی میکنه . مثل اینکه این اواخر اعتیادش تبدیل شده بود به شیشه و توهم میزد و خانم میم و بچه هاش احساس خطر کردند و رفتند خونه مادر خانم میم . نمیدونم توی یه خونه دوخوابه مادر خانم میم چقدر موندند اما بالای یکسال بود . بچه کوچیکه مدرسه میرفت و خانم میم و دختر 18 ساله اش راست راست برای خودشون راه میرفتند و پدر بچه ها هم حاضر نبود خرج بده و میگفت باید برگردین تا من خرج بدم . خب از کجا تامین میشدند ؟ مادر خانم میم یه حقوق بازنشستگی شوهرش رو میگرفت و باید الان 4 نفر رو باهاش راه میبرد . اگه فکر کنین یک لحظه این دختر 18 ساله و مادرش به این فکر افتادند که برن کار کنن و حداقل روی پای خودشون بایستن ، اشتباه فکر کردین . خلاصه بیشتر از یک سال گذشت و مرده قول داد یک دونگ خونه رو به نام زنش کنه و زنه برگشت خونه تعجب خب یعنی مشکل حل شد ؟

خانم پ حدود سی سالشه و یه بچه داره . وضع مالی خیلی خوبی ندارند و این خانم دیپلم هم نداره . بچه اش که یک مقدار از آب و گل دراومد رفت دوره معماری داخلی . یک دوره 6 ماهه معماری داخلی دید که به قول خودش 2 روز سر کلاس میرفت و 5 روز یک بند داشت توی خونه کار میکرد . انقدر پشتکار به خرج داد که قبل از تموم شدن دوره اش سه جا بهش پیشنهاد کار دادن (یکیش استادش بود ) اونهم بهترین پیشنهاد و خوش مسیر ترین شرکت رو قبول کرد اما گفت من تا ساعت 4 بیشتر نمیتونم بمونم که بچه ام که از مدرسه میاد باید به اون برسم . اونها هم قبول کردند . نمیدونم چقدر حقوق میگیره اما لذت بردم از این غیرتش که حتی بدون دیپلم هم تونست کار خوبی بدست بیاره .

نتیجه انشای خودم رو به خودتون واگذار میکنم لبخند

 

 

[ ۳ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب