یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

1- خب ماه رمضون هم تموم شد و عید اومد و روسیاهی به روزه خورهایی مثل من موند . راستش خیلی وقته که روزه نمیگیرم و توانش رو ندارم اما این وسط یک روز دخترم خواست روزه بگیره و دیدیم بده که ما خرس گنده ها بشینیم جلوی این بچه بخوریم و من و همسرم هم روزه گرفتیم . فکر کنم از 16 ساعت روزه 14 ساعتش رو خواب بودم و حتی توانش رو نداشتم که پا شم برم لباسها رو بندازم تو ماشین لباسشویی . دخترم که دیگه خیلی بیحال شده بود رو یکی دوساعت قبل افطار به زور بهش غذا دادم و گفتم برای توی سن تو همین هم قبوله . خودمون هم که نشستیم به نون و پنیر افطار خوردن انقدر خوردیم که دیگه شام نتونستیم بخوریم ( آدم هم اینقدر بی جنبه ! )‌ . دیگه بعد افطار هم بلند شدم رفتم خونه رو جمع و جور کردیم و لباسها رو انداختم تو ماشین و دیگه یک چند ساعتی مفید بود اما فهمیدم که من آدمش نیستم و نمیشه که بخوام بیشتر از نصف روز رو بخوابم که کار و زندگیم میمونه .  

2- یک کار بازسازی توی خونه  مادر و پدرم در حال انجامه . خدا نصیب نکنه بنایی رو که صدا تا مصیبت داره از همه بدترش بد قولی کارگرها و اوستا کارهاست . به هر حال داره انجام میشه و خدا رو شکر از کیفیت کار ناراضی نیستیم . تا ببینیم تا آخرش چی میشه .

3- شرکت در رکود مطلق بیکاریه و دیگه همه نگران هستن که چطور قراره ادامه بدیم و همه چشم به راه دولت جدید و ایشالا قراردادهای جدید هستن . خدا به مردم این مملکت رحم کنه .

[ ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب