یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

1- عملم انجام شد و در دوران نقاهتم . خدا رو شکر حالم خوبه و سر پا هستم . فکر کنم یک هفته دیگه هم برم سر کار .

2- هفته ای که منتهی به عملم بود دوتا ماموریت رفتم که جد و آباء منو آوردن جلوی چشمام . پرواز رفت دومین ماموریتم ساعت پنج و خورده ای صبح بود و برگشتش ده دقیقه به دوازده شب . یعنی از ساعت 4 بیدار شدم و زدم از خونه بیرون و ساعت 2 صبح برگشتم!

3- با تمام سختیهایی که ماموریت رفتن داره نمیتونم به شرکت بگم که نمیرم . وقتی میبینم که خانمهایی هستند که صریح میگن پرواز هواپیما خطرناکه و ما بچه کوچیک داریم و نمیریم ماموریت ، دو چیز به ذهنم میرسه یکی اینکه جون من ارزش داره و جون بقیه ارزش نداره و این خودخواهی مطلقه و دوم اینکه یک همچین خانمی دیگه نمیتونه دهنش رو باز کنه و از حقوق مساوی زن و مرد حرف بزنه .

4- چقدر کار برای خودم ردیف کرده بودم که توی این دوران نقاهت انجام بدم اما همش به دلیلی بیحالی بعد از عمل انجام نشد و موند .

سایه تان مستدام

[ ٢۳ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

سلام

در مورد دوستی که در مورد دکتر ابراهیم زاده پرسیده بودند باید بگم که ایشون مشاور خانواده و تحصیلی و غیره نیستند یعنی اگه من با بچه ام مشکل داشته باشم شاید با ایشون مشورت کنم اما مثلا میرم پیش خانم دکتر خوشابی که متخصص روانپزشکی اطفال هستند .

 اما روانپزشک خوب و با تجربه ای هستند و داروهاشون عوارض جانبی کمی داشته و وقت تلف نمیکنن و به مریض به شکل تراول نگاه نمیکنن که میشه گفت خیلی خوبه . البته مشاوره هم میدن و راهکار هم میدن اما نه به صورت تخصصی .

شماره تلفنشون هم 88795353  است . مطبشون هم کنار بیمارستان دی هست .

ایشالا که مشکشون حل بشه .

[ ۱٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

1- پسرم با جفت دستاش رفته تو شیشه و دست راستش عمیق بریده و مجبور شدند توی اتاق عمل با بیهوشی کامل بخیه بزنن و تاندون ها رو ترمیم کنن . چی بگم . خدا رو شکر که بدتر نبود .

2- مشکلی که چند وقت پیش برامون پیش اومده بود یک مقدار حل شد یعنی کامل نه اما از حالت منفی مطلق در اومده و به حالت صفر رسیده حالا بعدش رو نمیدونیم فعلا از نا امیدی کامل دراومدیم .

3- خودم به زودی یک عمل در پیش دارم . چیز مهمی نیست اما به هر حال مدتی در استراحت به سر خواهم برد . جالب اینجاست که در همین هفته که عمل خواهم داشت دوتا ماموریت به شهرستان دارم اونهم بعد از مدتها که ماموریت نرفته بودم .

عزت همگی زیاد

[ ۸ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

1- یک وقتی ، بچه هام کوچیک بودند و کارم خیلی زیاد بود تا ساعت 12- 1 شب در حال راه رفتن بودم تازه اون موقع وقتی کارم تموم میشد مینشستم پای کامپیوتر و وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی تا ساعت 2 شب و بعد میرفتم میخوابیدم و فردا صبح هم سر کار و روز از نو روزی از نو .

حالا چطوریه که الان ساعت ده شب کله پا هستم و ممکنه هیچ کاری نکنم اما نمیتونم یک کلمه درس بخونم و تمرکز کنم . وبلاگ نویسی هم که در حداقل ممکن و ...

مگه چند سال گذشته ؟‌ مگه چند سال سنم زیاد شده ؟ نباید اینطوری باشه .

2- اول مهر هم اومد و رفت سال تحصیلی شروع شد و بچه ها درس رو شروع کردند. خدا رو شکر میکنم که پارسال همین موقع مملکت داشت به قهقرا میرفت و الان یه امیدی به آینده هست . توی همین مدت کوتاه پیشرفتهایی انجام شد که واقعا فکرشو هم نمیکردم . مثل آزادی زندانیان سیاسی ، صحبت از مذاکره با آمریکا ، مذاکره با انگلیس و امیدواری به شروع رابطه با انگلیس و احتمال نقض تحریم میدان گازی مشترک با انگلیس که منجر میشه به برداشت گاز و درآمد بیشتر برای کشور و ...

3- تا یادداشت رو منتشر کنم حسن و حسین هم تلفنی با هم حرف زدند و به خوبی و خوشی همه چیز پیش رفت .

4- جمعه با یک چند تا از دوستای دبستانیم قرار داشتیم ، یکی از معلمهامون و یک ناظممون و چند از افراد دوره های دیگه همون مدرسه هم اومدند و قرار فوق العاده ای رو رقم زدند  . با اینکه بیشتر کسانی که اومدند رو نمیشناختم اما گفتن از دبستانمون که تا الان بهترین محیط آموزشی ای بوده که در اون بودم کلی حالم رو خوب کرد .

همین

 

[ ٢ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب