یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

1- صبح توی تخت بودم داشتم با گوشیم فیس بوک رو چک میکردم که چشمم خورد به عکس عروسی مسیح علی نژاد . خیلی خوشحال شدم . نه اینکه تعلق خاطر خاصی به این خبرنگار فعال داشته باشم . کلا چون میدونستم که مجرده و یه بچه هم داره از خبر ازدواجش خوشحال شدم .

2- عصری دوباره داشتم فیس بوک رو چک میکردم که عکس نامزدی یکی از دوستام که اونهم دو تا بچه داره و از همسرش جدا شده رو دیدم برای اون خیلی خوشحال شدم و فورا پیغام تبریک فرستادم .

3- فردا اون روز وارد نمازخونه شرکت شدم دیدم یکی از خانومها که داره نماز میخونه شکمش بزرگ به نظر میاد . تا نمازش تموم شد بهش گفتم تو نی نی داری ؟ و گفت آره . با اینکه بچه اولش خیلی کوچیکه و میدونم برای یه خانم کارمند دو تا بچه پشت هم سخته بازم براش خوشحال شدم و فقط توصیه کردم بهش مثل من بچه داری نکن . از هر کس میتونی کمک بگیر که خودت داغون نشی .

4- سه تا خبر خوب برای دو روز خیلی زیاد بود . کلی انرژی گرفتم  .

[ ۱۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٧:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

1- زندگی جریان داره

2- نذرم انجام شد . یک روز پاشدم رفتم کلیسای سر خیابون ویلا . شمع گرفتم و روشن کردم . محیط کلیسا خیلی آروم و روحانی بود . یک کم نشستم آرامش عجیبی داشت . دلم هم پر بود از اتفاقی که دیروزش افتاده بود . گریه ام گرفت . نشستم دل سیر گریه کردم و سبک شدم و برگشتم . احساس خیلی خوبی داشت . راستش توی امامزاده صالح هم احساس خوبی دارم اما هم خیلی شلوغه و هم باید چادر سر کنی و کفش دربیاری . اینجا خیلی راحت تر و بی تکلف تر بود .

3- آخر هفته گذشته دو شب شام مهمون داشتم . خیلی خسته شدم . ماشین ظرفشوییم هم خراب شد کلی حالم رو گرفت برای بار دومه که خراب میشه . شنبه رفتم سر کار اما امروز که یکشنبه باشه رو استعلاجی گرفتم موندم خونه . صبح رفتم مدرسه بچه ها پرونده هاشون رو دادم و اومدم خونه یه دوساعتی خوابیدم احساس کردم جون گرفتم . حالا بعد از نهار هم به کارهای خونه میرسم . نمیدونم چند وقت بود که به غیر از مسافرتمون مرخصی تمام روز نگرفته بودم .

4- یک سری چکاپ دارم که کم کم دارم انجامشون میدم . فکر کنم تا هفته دیگه تموم بشه . بعدش میخوام برم شنا یادبگیرمتعجب آره عجیبه که تو این سن شنا بلد نیستم اما فکر کردم دیر یاد گرفتن بهتر از یاد نگرفتنشه .

5- زندگی جریان داره

[ ٢ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب