یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

1- مدتیه اینجا نیومدم اما با خودم فکر کردم کسی هم اینجا منتظر نوشته های من نیست اما وقتی اومدم و سه تا نظر جدید دیدم خیلی انرژی گرفتم .

2- نزدیک پنج سال بود که معطل یه کار بودیم . کاری که فکر میکردیم تو شیش ماه انجام میشه و انقدر طول کشید و حسابی به خنس خورده بود . بالاخره اون کار انجام شد و بخاطرش یه مسافرت رفتیم و برگشتیم . مسافرت خسته کننده ای بود اما چون نتیجه اش خوب بود کلی انرژی دارم . خدا رو شکر که کارم انجام شد .

3- تو کامنتهام در مورد دکتر اوحدی چیزهای بدی خوندم که حدسهای منو در موردش به یقیقن تبدیل کرد . خدا نکنه طبابت به کاسبی تبدیل بشه که یکی از بدترین کارهاست .

4- یکهو کار اومده شرکت و حسابی سرمون شلوغ شده خیلی همه خوشحالن . دیگه نمیفهمیم روزمون چطور میگذره و این خودش خیلیه . خدا رو شکر

تا بعد

[ ٩ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب