یادداشتهای من
یه دفترچه شخصی برای یک زن متاهل و مادر متولد اوایل دهه پنجاه - با تحصیلات دانشگاهی و شاغل 
قالب وبلاگ

1- امسال هم با همه اتفاقاتش گذشت . امروز تو اینترانت شرکت زده بودن که بیست و هشتم اسفند رو مرخصی بگیرین و سی ام هم تعطیله خدا رو شکر

2- این روزا مدیرم انقدر بهم فشار آورد که به جنون داشتم میرسیدم . نمیدونم چرا یه نفر باید انقدر وسواسی باشه .

3- سه تا تلاش برای تغییر کارم انجام دادم امسال و هیچ کدوم به نتیجه نرسید . در حال مذاکره برای تلاش چهارم هستم تا ببینم چطور پیش میره . اگر هم نشد که نشستم سر جام .

4- سال 96 مبارک باشه . امیدوارم از سال 95 بهترباشه چون امسال که سال خوبی نبود برام متاسفانه

[ ٢٤ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- معنی short tempered  چی میشه ؟ من الان در اون وضعم . میخوام برم با رئیس حرف بزنم و بگم اگر امتیازی بهم ندن از این شرکت میرم ولی انقدر بهم ریخته ام که میترسم برم و دعوام بشه .

2- در هفته گذشته دوبار بانک پاسارگاد از حساب سپرده ام 500 هزار تومن برداشت و ریخت به حساب جاریم . دفعه اول برش گردوندم و برای بار دوم این کارو کرد . رفتم بانک و اعتراض کردم که با برخورد بد خانم پشت باجه مواجه شدم که حالم خیلی بد شد و رفتم تو شکمش و رفتم مدیر بانک رو دیدم و گفت بخاطر 500 تومن انقدر ناراحتین ؟ !!! گفتم این رفتار شما خیلی بد بوده و من از اون ناراحتم . گفت به مدیر کل بانک اعتراض کنین . اومدم شرکت و یک ای میل اعتراضی زدم به مدیر عامل بانک پاسارگاد و رونوشت به مدیر امور انسانی شرکت و دو مدیر بانک مرکزی زدم و مراتب اعتراض خودم رو اعلام کردم .

3- خیلی ظرفیتم کم شده . خیلی هم بیخودی چون مشکلاتی که دارم در مقابل مشکلات دوستانم بزرگ نیست ولی ظاهرا مداومت مشکلات در طول زمان زیاد منو از پا داره در میاره .

معنی short tempered رو دیکشنری نوشته بود تند خو - کم حوصله

دقیقا الان هر دوتاشم  

[ ۱٥ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

- یه دوستی دارم به اسم خانم میم . بسیار دوست خوبیه اما خیلی صمیمی نیستیم ، هر چند وقت یکبار هم رو میبینیم و رابطه خوبی داریم فقط توی دوران طولانی دوستیمون دوبار شده که من مدت زیادی ازش خبر نگرفتم و وقتی اون زنگ زده شروع کرده به گله گذاری که تو معرفت نداری و با دوستای دیگه ات سرت گرمه و ... منم ازش عذر خواهی کردم .

چند وقت پیش که دیدمش حالش خوب نبود ، هم روحی و هم جسمی . یه بار زنگ زدم حالش رو پرسیدم  و یه بار دیدم از نزدیک خونشون رد میشم گفتم برم ببینمش که کسی خونه نبود و جواب نداد . فرداش به موبایلش زنگ زدم بر نداشت و هیچوقت میس کال منو جوابی نداد . یکی دو هفته بعد باز به موبایلش زنگ زدم باز برنداشت و میس کال منو هم نادیده گرفت و من ناراحت شدم . یک هفته یا ده روز بعد تو تلگرام بهم جواب داد که ببخشید زنگ زدی جواب ندادم و گرفتار بودم و ایشالا میبینمت . منم بهش جواب دادم وقتی من بهت تلفن نمیکنم تو گله میکنی ولی من دوبار به موبایلت زنگ زدم و جواب ندادی و این خیلی بدتره و بذار ازت گله کنم . اینو خوند و هیچی نگفت .

دیروز به طور اتفاقی تو خیابون دیدمش خیلی خوش رو هر دو با هم سلام و علیک کردیم ولی اون گفت من با تو قهرم . گفتم دروغ گفتم ؟ گفت نه ولی جاش نبود . گفتم شاید اون موقعها هم که تو از من گله میکنی جاش نیست ، از کجا میدونی ؟ گفت من با خنده بهت میگفتم . گفتم منم حرف بدی نزدم و خداحافظی کردیم .

از خلاقهای گند من اینه که دیگه بهش زنگ نمیزنم ولی اگر خودش زنگ بزنه مسلما با روی خوش بهش جواب میدم .

[ ۱٠ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مارال ]

1- چند وقت پیش پهلوی یه خانم خانه دار بودم . ظاهرا موقعیتهایی تو زندگیش کار حرفه ای هم کرده اما نمیدونم چقدر . داشتیم از هر دری صحبت میکردیم که بهم گفت باور کن منم به اندازه تو گرفتارم . دو روز در هفته میرم کلاس نقاشی و یک روز میرم استخر و یک روز هم میرم باشگاه ، منم با دهن باز نگاهش کردم ...

2- سرما خوردگیم 3 هفته طول کشید و حتی یه روز مرخصی نگرفتم براش دیدم هر روز کار دارم . دوشنبه گذشته از خواب بیدار شدم دیدم گردنم بدجور گرفته با خودم گفتم کم کم باز میشه و رفتم شرکت اما باز نشد . سه شنبه با همون وضع رفتم شرکت ولی بعد از ظهرش دیدم خیلی وضع گردنم بده با خودم گفتم فردا مرخصی میگیرم شاید با استراحت خوب بشم ، قبل از اینکه این حرفو به مدیرم بزنم اومد بالای سرم که فردا ساعت 10 یه جلسه باید برین که از معاونت ما هم فقط هم به شما ربط داره  گفتم راستش من حالم خوب نیست ولی میام و جلسه رو میرم اگر باز حالم بهتر نبود بعد از جلسه میرم خونه گفت باشه . فرداش با گردن گرفته و سرفه کنان رفتم جلسه کارم انجام شد و برگشتنه به ماشین شرکت گفتم منو برسون خونه . نزدیک خونه مدیرم زنگ زد که نامه ایکس که منتظرش بودیم اومد لطفا بیاین نامه رو با موارد خودمون جمع بندی کنین بفرستین دو بار بهش گفتم من دم خونه ام و حالم بده گفت لطفا بیان و از همونجا برگشتم شرکت و دوباره شروع به کار کردم تا نامه رو حاضر کردم و وقتی کارم تموم شد به کسی که کلاس نقاشی و استخر و بدنسازی رو با این کار یکی میدونه فکر کردم .

[ ٩ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مارال ]

آهنگ بهنام صفوی :

دل خسته

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم

تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی

توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته

چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو

آخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو

دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده

چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده

چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم

تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

[ ۱ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مارال ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب