سالی یک بار کارم به اون اداره میفته . چاره ای نیست باید برم . همیشه خر تو خره (ببخشید ) هیچ کس نمیدونه چی کجاست . همه کارها دستی انجام میشه و روی میز کارمندها کامپیوتر نیست . یک مدرک رو میدی سال بعد میگن چرا نیاوردی . چه جوری میشه ثابت کرد که آوردم . بازم میبرم . خدا میدونه بعدش چی میشه .

شنبه رفته بودم همون اداره گفتند کارمند مورد نظرتون مرخصیه . نامه تون رو با شماره تلفنتون بگذارین روی میزش خودش با شما تماس میگیره . من تو دلم خندیدم که ما هم باورمون شد که کارمند اداره دولتی انقدر کاری باشه که با آدم تماس بگیره !! فرداش بهم زنگ زد . من هنوز توی شوک تلفنش بودم که تمام بالا و پایین پرونده ام رو ریخت بیرون . گفت کلی مدارک اضافی توی پرونده تون هست میگذارمش بیاین ببرین ! در ضمن یک کاری جا مونده باید انجام بدین . همین امروز هم اون نامه تون حاضره بیاین بگیرین ببرین اداره فلان . من هنوز فکم به زمین نخورده بود که آس رو رو کرد . گفت در ضمن همین مراحل رو باید آقای همسرتون هم طی کنن نامه ایشون رو هم میدم به شما که شما که دارین میرین اون رو هم انجام بدین !!! من موندم که این اصلا از کجا فهمید همسر من کیه و بقیه داستانها . گفتم من امروز نمیتونم بیام . فردا صبح میام . گفت باشه من هفته و نیم صبح اداره ام .

فرداش هفت و نیم صبح اداره بودم . با هم وارد شدیم و اون منو به اسم صدا کرد که فلانی هستین ؟ گفتم  آره . همه مدارک اضافی رو گذاشت رو میزم و توضیحات رو داد و آدرس اون اداره ای که باید برم رو خیلی دقیق بهم داد و گفت یک نامه از اونجا بیاری کارت اینجا انجام میشه . هر پرونده ای رو باز کرد دیدم به شدت مرتب . همه کاغذها با گیره پوشه بدون اینکه یک میلی متر چپ و راست باشه به خود پوشه وصل بود . توی حرفهاش گفت که  تازه اومده این قسمت و چند وقته فقط داره اینجا رو مرتب میکنه . جوون هم نبود . میان سال بود . قیافه اش با یک ته ریش خاکستری شاید بیشتر از اونی هم که بود میزد .  اما فوق العاده بود .

تصمیم گرفتم وقتی کارم انجام شد یک نامه تشکر ازش به مدیرش بدم .