١- دیدین هر کس یک مدلی داره برای چای خوردن ؟ یکی میگه بزرگ باشه ،‌یکی میگه فنجونش شفاف باشه یکی از دوستای من میگه لطفا تو هر چی میاری دسته دار باشه !!!!! همه اینا یک طرف وقتی مهمونی داشتیم که گفت این فنجون رو ببر یک کوچیک برام بیار می‌خواستم بزنم تو سرش . خب مرد حسابی تو نصفش رو بخور . رفتم توی یک فنجون دیگه ریختم که دقیقا همون اندازه بود و گفتم این کوچیکترین فنجونیه که تو خونه داریم . یعنی دیگه دهنتو ببند .

یک چند وقت بعد با همسر گرامی بیرون بودیم از این فنجون کمر باریک ها دیدیم . همسر جان گفت از اینها بخریم برای کسانی که چای کوچیک دوستن دارن ؟ گفتم نه جا نداریم هر کس نخواست نیاد خونه ما !!!

٢- دیروز همسر گرامی سنگ تموم گذاشت و تقریبا تمام روز توی تختش بود و بهم گفت من امروز به استراحت احتیاج دارم . به حالی رسیدم که اگه گل گاو زبون درست نمیکردم بخورم شاید یک نفر رو میکشتم .

٣- در راستای بند دو به نتیجه ای رسیدم معرکه . هفته‌ی آینده یک سری مهمون از دوستای همسر گرامی قراره بیان خونه ما . فکر کنم اونروز من به استراحت خیلی احتیاج داشته باشم !!!!!

۴- با خوندن بند ۴ فکر نکنین من خیلی بد جنسم اگه فکر کنین به اینکه آخر هفته‌ی قبلش ما مسافرت بودیم و کارهامون مونده بود و هیچی کاهو و میوه و غیره تو خونه نداشتیم و پنجشنبه مهمون داشتیم و  جمعه هم دوستای بچه ها خونه بودن و هم پرده شوری و شیشه تمیز کنی داشتم و باید با پسرم دیکته کار میکردم و نهار وشام که جای خود به این فکر کنید که حق داشتم کسی رو بکُشم یا نه ؟

۵- عزت زیاد