دلم میخواد در مورد برنامه این روزهام بنویسم . چند تا احساس متفاوت دارم . بعضی وقتها احساس میکنم دارم وقتم رو تلف میکنم . بعضی وقتها احساس میکنم دارم بهترین کارها رو برای کسانی که عاشقشون هستم میکنم ، دوباره فکر میکنم کارم رو شروع کنم ... خیلی کارهام خرکیه !

چند روز اخیر دوبار به طور داوطلبی رفتم مدرسه بچه ها و کمک کردم . بچه ها خیلی ذوق کردند وقتی منو اونجا دیدند . برای اینکه همیشه بقیه مادر و پدرها رو میدیدند ولی من هیچ وقت نمیتونستم برم . به هر حال این دوره یک دوره اجباری هست و کاریش نمیتونم بکنم . باید ازش استفاده کنم .