١- ماموریت رفته بودم . یک روزه و صبح با هواپیما رفتم و شب با هواپیما برگشتم . رفت و برگشتمون با فوکر 100 بود . احساس میکردم سوار اتوبوس بین شهری توی جاده خاکی هستم . هر دوتا پرواز هم ... گلاب به روتون . تا دو روز بعد هم حالم بد بود و نمیتونستم چیزی بخورم . توی جلسه هم که رفتم بهم توپیدند که چرا این کار اشتباه بود و اون کار اشتباه بود که همش قبل از ورود من به شرکت انجام شده بود و به من ربطی نداشت . به خودم و جد و آباء م فحش دادم که جایی کار میکنی که دوست نداری ،‌با هواپیماهای آت و آشغال ماموریتش رو هم میری و جونت رو میگذاری کف دستت ،‌ حرف مزخرف میخوری ،‌پول درست هم نمیگیری . واقعا باید هم به خودم فحش میدادم .

٢- من نمیدونم چرا پیپ خسته از پرشین رفت . مشکل پرشین چیه . من که مشکلی نمیبینم .

٣- هفته پیش یک مصاحبه توی یک شرکت خوب نفتی رفتم . باور کنید خودم از خودم انرژی منفی درکردم . دیدم اصلا حوصله کارمندی ،‌مقنعه سر کردن ،‌سر ساعت  اومدن و سر ساعت رفتن رو ندارم . تصمیم دارم اگرهم خواستن بگم نه . از چاله دوست ندارم توی یک چاله دیگه بیفتم .

۴- کارم داره برای یک شرکت خصوصی کوچیک جور میشه . یک جورهایی قراره آقای خودم باشم و نوکر خودم . می‌خوام یک چند وقت اینو تجربه کنم ببینم چی میشه .