روز چهارشنبه  روز آخر کارم در شرکت قدیم بود . وسط روز رئیسم منو خواست و گفت من دلم می‌خواست حداقل یک ماه مرخصی بدون حقوق بگیری که شاید برگردی که قبول نکردی اما حالا این یک ماه از امور اداری نمی‌خوام که کارهای تسویه حسابت رو انجام بده که اگه خواستی  برگردی بشه . ازش تشکر کردم چون به نظر من بازم لطف کرد . بعد گفت اینکه نتونستم راضیت بکنم بمونی رو بگذاربه حساب کم تجربگی من . من اگه تجربه دار بودم از اولش که میدیم ناراضی هستی نمیگذاشتم به اینجا برسه . خلاصه من رفتم نهار و با بچه های هم نهاری (!) خداحافظی کردم و داشتم مثل اسب کار میکردم که یک کار رو تموم کنم قبل از رفتن که یکهو دیدم اومدن یک بسته کادویی گذاشتند جلوم . میز من پشتش به فضای اصلی هست . برگشتم دیدم همه اومدند پشت سرم و من همینجور دهنم باز مونده بود که همه شروع کردند به دست زدن ، کاملا خودمو کنترل کردم که گریه نکردم . خلاصه بهم کادو دادند مفصل و یک برنامه تودیع خیلی خیلی محترمانه برام گرفتند . رئیسم گفت این کادوها رو دیدی ؟ اگه برگردی چند برابر اینا رو بهت میدیم . دیگه با احساست بسیار یک نطق کردم و در حالی که واقعا شوکه بودم از همه تشکر کردم . واقعا انتظار یک همچین برنامه ای رو نداشتم .

بعدش یکی از همکارها اومد گفت از کی میری سر کار جدید ؟ گفتم از شنبه گفت آخی ، خسته میشی که . بگذار یک هفته دیرتر برو . گفتم اشکال نداره کاره دیگه .

خلاصه با دلی پر درد که چرا یک شرکت به این بدی کارمندهای به این خوبی داره رفتم خونه . نیم ساعت نگذشته بود که از شرکت جدید تلفن و با کارفرمای کار جدید تلفن بازی و قرار شد همون عصر جلسه بگذاریم . من رفتم جلسه و ساعت ٣٠/٧ رسیدم خونه مثل گوشت کوبیده شده . گفتم کاشکی از شنبه شروع میکردم نه از همین چهارشنبه عصر !! خلاصه خدا بهم رحم کنه از این کار جدید . اما مسلما اگه از این کار هم بعد از مدتی بخوام به هر دلیلی جابجا بشم مسلما شرکت قبلی نمیرم چون واقعا شرکت بدون نظم و سیستم و خیلی افتضاحی بود .

 خداحافظی معمولا بده ،‌ اما این خداحافظی خیلی سخت بود . با تمام قوا میخواستم از این شرکت برم و وجود این آدمها در اطرافم کار رفتنم رو تلخ کرد .