1- دوتا پیوند جدید اضافه کردم . یکی مداد سفید که واقعا معرکه است و من نمیدونم چرا مدتها بود نرفته بودم سراغش و حالا از کم کاری خودم اظهار شرمندگی میکنم . یادداشتهای شهربانو هم خیلی قشنگه فقط متاسفانه نمیشد پیغام بگذارم و ازش اجازه بگیرم . حالا اگه اومدند اینجا و مخالف بودند همینجا به من بگن .

2- یک نوشته خیلی قشنگ به دستم رسید که اینجا کپیش میکنم و البته یک جورهایی توضیحی در مورد فیلم اخیر تعرض به دو دختر در وسط خیابون هست که حتما همه دیدنش .

نقل قول این مطلب به منزله تائید کاملش نیست اما واقعا قشنگ و درسته .

مستراحی به وسعت یک سرزمین

 بسیار دور از هم قد کشیده ایم . هر یک بر فراز صخره ای بلند و دره   ای عمیق میان مان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد .   جدایمان کردند . از روز اول مهر .

 با پوشش های متفاوت . مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند . من رابه مدرسه ی دخترانه و تو را پسرانه . دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند . با ردیف های دور از هم . نیمکت های خانم ها و آقایان . با درها و راهرو ها و ورودی ها و خروجی های خواهران و برادران .

 جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله ها و در حرم و امامزاده با نرده ها و در دریا و ساحل با پارچه های برزنتی.

 آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی ای  برای من و من شدم عقده ی جنسی سرکوب شده ای برای تو .تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان ، از زور بیماری و عقده های جنسی خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی ات کند و نگاه حریص ات مانتو ام را بدرد .

 جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .

  بسیار دور از هم قد کشیدیم . انقدر که دیگر نگاه مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا . در محل کار ، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .

  و من باید تقاص همه ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را . باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می شود و من تنها در خیابانم . وقتی دنبال کار می گردم . وقتی تاکسی سوار می شوم .

 اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور .

 وطن پرستان عزیز . بهتان بر نخورد . آخر سالیانی است که در همه جای دنیا فقط مستراح ها را زنانه و مردانه کرده اند.

پ.ن : مجبور شدم فونت بالا رو از حالت ایتالیک در بیارم چون اول جمله ها خونده نمیشد . برای اینکه یک فرقی داشته باشه رنگش رو عوض کردم .

پ.ن دوم : اگر کسی نویسنده این متن رو می شناسه به من بگه . خیلی قشنگ بود . یا اینکه بهش بگین من یکی از وطن پرستهای این سرزمینم اما بم برنخورد چون دلیل نمیشه به خاطر دوست داشتن این کشور بلاهایی که به سرمون آوردند رو انکار بکنیم .