١- دیشب از مهمونی میومدیم . به طرز وحشتناکی موتور سوار با لباس شخصی و مسلح و با لباس نیروی انتظامی توی خیابون ریخته بود و یک جو وحشتناکی رو درست کرده بودند . به غیر از همین ها کسی رو ندیدم . البته خیلی دیر وقت بود که برگشتیم اما جو به شدت بدی بود . احساس بدی به مناسبت این روز خاص و این تجمعات بهم دست داد ...

٢- دیروز عجب روز بدی بود . بهت خودم در زمان شنیدن این خبر یادم نمیره . ببینین چی نوشتم : پارسال همین موقع

٣-  بعد از نوشتن دو تای بالای یک روز گذشته . روز روشن دیروز دزد به خونه مادر و پدرم زد و وسط روز گاو صندوقشون رو درسته برد جوری که حتی پلیسهایی که برای بازدید اومدند هم اینطوری شدند تعجب . اولین سوالی که به ذهن من رسید این بود که اون صدها پلیسی که شب قبلترش توی خیابون بودند روز روشن کجا بودند ؟

 حال همه مون خیلی بده و از همه بدتر این فکر رو میکنم که اگه این دونفر یا بدتر از همه یکیشون خونه بودند ما باید چه خاکی به سرمون میریختیم . البته الان هم کلی درگیر پلیس و آگاهی و مسائل مدارکی هستند که توی گاو صندوق بوده اما خب باز هم به قول معروف مساله پوله و جون نیست . من برای بار سوم تو عمرم دچار تب خال شدم که اولی و دومیش مسائل مربوط به بچه هام بودند و دیروز از هول این قضیه برای بار سوم تبخال زدم .