1-     وقتی تازه رانندگی یاد گرفته بودم اگه توی سربالایی های تهران ماشینم خاموش می کرد از خجالت آب میشدم . الان اگه خاموش کنه و کسی پشت سرم اعتراض کنم محل سگش نمیگذارم و ریلکس ماشین رو روشن میکنم و راه میفتم .

2-     اون موقع از رو انداختن به کسی ناراحت میشدم و این کارو نمیکردم اما الان میدونم که اگه کسی بخواد کاری بکنه که میکنه اگه هم نخواد که هیچی پس من حرفم رو میزنم .

3-     اصولا سن خیلی چیزها رو حل میکنه به غیر از چین و چروک صورت !! اینو هم حل میکرد خوب بود .

4-     آقا ما یک چیزو نفهمیدیم . آگهی دادیم برای استخدام برای یک کار . مردم رزومه میفرستادند حقوقی که میخواستند از یک ملیون و هفتصد و پنجاه تومن شروع میشد تا پنج ملیون و نیم !!! واقعا رنجش اینقدر متفاوته ؟!!به نظر خودم دو نیم ملیون منطقی بود اما اینقدر تفاوت ؟

5-     سری که درد نمیکنه رو دستمال نمی بندند . مگه سری که درد میکنه رو دستمال میندند ؟ اونوقت قراره خوب بشه با این بستن ؟

6-     فشار کارم خیلی زیاده . دیروز به قول مهندسهای عمران به حد گسیختگی رسیدم .

7-     انقدر کشش دادم که رسیدم به هفت ! عزت زیاد

نه نه نمیخوام برم شماره هشت فقط بگم که فصل هشتم سریال بیست و چهار رو هم گرفتیم و شروع کردیم . بد نیست .