منطقیه که بگم بین یک کشور پیشرفته ویک کشور جهان سوم که روز به روز داره عقب تر میره دلم میخواد توی اون جهان سومی زندگی کنم ؟

چرا ؟

خب جهان سومه مال منه ، خانواده ام اونجا هستن ، مدرک تحصیلی و کار و زبانم و قبول دارن . اما جای بدیه برای زندگی ، امینت اجتماعی نداره ، ازسیستم آموزشیش متنفرم چون واقعا غلطه .

جهان اوله مال من نیست . باید بدوم تا یک زندگی خیلی معمولی داشته باشم چون مدرکم و زبانم در حدی نیست که بتونم خودم رو بالا بکشم . هیچ کس رو نداریم . تجربه نشون داده که آدمهای خوش معاشرتی نیستیم . هر کس رو باهاش رفت و امد میکنیم بعد از چند وقت پیوندش رو با ما قطع میکنه . اگه رو به قبله بیفتیم کسی نیست که یک ساعت بالای سر بچه هامون باشه . اما سیستم آموزشیش عالیه . به جای پر کردن ذهن بچه از معلوماتی که معلوم نیست به دردش بخوره بهش شخصیت میده . کار گروهی رو یادش میده . اعتماد به نفس میده .

ما اینجا هیچی نمیشیم چه طوری اینو به همسر گرامی حالی کنم ؟ نه اهل تحصیل هستیم که بگم اینجا تحصیلمون رو ادامه میدیم و از این نظر اقناع میشیم . نه اهل تجارتیم که بگم اینجا زندگی راحتی خواهیم داشت . نه اهل رئیس شدنیم که بگم ده سال دیگه حاقل یکیمون پارتنر یک شرکت بزرگ میشه . توی ایران هم همینه اما فرقش اینه که شاید اونجا میلیاردر نشیم اما شرایط زندگیمون از متوسط جامعه خیلی بهتر خواهد بود . تعطیلات رو با خانواده مون میگذرونیم . اگه مریض شدیم یا گرفتاری مالی پیدا کردیم کسی رو داریم که پشتمون باشه .

من واقعا دلم نیخواد حتی یک روز دیگه اینجا باشم . دلم نمیخواد همسرم رو به زور از اینجا ببرم . نمیدونم چه کنم ؟