١- اومدم سوار تاکسی بشم بی خود و بی جهت بهم گفت حاج خانم . بهش گفتم من حاج خانم نیستم . گفت ایشالا بشی گفتم ایشالا ولی الان نیستم بهم نگین . گفت چه اشکالی داره ؟‌گفتم مثلا اگه کسی به شما بیخود و بی جهت بگه آقای دکتر بهت برنمیخوره که داره دستت میندازه‌ ؟ خب وقتی نیستم نباید بگی دیگه . چیزی نگفت .

این رسم مزخرفیه . وقتی میشه به هم بگیم خانم یا آقا لزوم گفتن یک عنوان بی ربط و بی پایه چیه ؟ سعی کنیم این رسم مسخره  رو برداریم نه اینکه بهش پر و بال بدیم . حداقل توی نسل ما که بیشتریها تحصیل کرده هستند و بالاخره ادعای روشنفکری هم داریم .

٢- نهار با دوستم رفتم بیرون . کلی بهم خوش گذشت . دوست قدیمی ای که یک مدت با هم کلاس کنکور میرفتیم . بعد کلاس تموم شد و هر کس رفت دنبال کار خودش . بعد من توی دوران دانشجویی که توی یک شرکت کار میکردم اون هم اتفاقی اومد برای کار آموزی ، جالب بود ، یک مدتی با هم بودیم و بعد رفت و باز کاری به هم نداشتیم ، بعد که من درسم تموم شد رفتم توی یک شرکتی برای کار و دیدم که اون هم اونجاست و به هم گفتیم بابا ما که بیخ ریش هم هستیم بیا بریم و بیایم و همون شد الان بیشتر از ده ساله که با هم ارتباط داریم . حتی وقتی که خیلی از هم دور بودیم .

٣- چرا دوستیهای زمان دانشجویی و مدرسه عمیق تر از دوستیهای الان هستند ؟ جدن دوستی هر چی قدیمی میشه بهتر میشه ها .

۴- بالاخره شروع کردیم به فیلم دیدن . فیلم love actually  رو برای بار دوم دیدم و خیلی خوشم اومد .  فیلم دشمن مردم با بازی جانی دپ عزیز رو دارم میبینم اما وسطش خوابم برد و بقیه اش رو گذاشتم برای امشب . یکی دیگه هم دیدیم اما اصلا اسمش یادم نمیاد .