١- هفته پیش یک درد با درمان گرفتم . مثل مسمومیت بود و حسابی نای بدنم رو برد . آخرش هم نفهمیدم که مسمویت بود یا ویروسی چیزی چون حاضر نشدم برم دکتر . اما نمیدونین چی بود .

٢- دیشب همستر دخترم مرد و مراسم عزاداری مفصلی براش راه افتاد . خیلی دلم برای دخترم سوخت . از هم بدتر این که همسترش رو قبلا خیلی بغل میکرد و فشارش میداد و ما میگفتیم نکن این کارو ،‌ میمیره و دیشب هی میگفت من کشتمش . انقدر که بغلش کردم و فشارش دادم . من قاتلم !!! خیلی صحنه بدی بود . دلمون خیلی سوخت براش .

٣- آقا یک گوشی موبایل خوب اما ارزون سراغ ندارین ؟ من هم زورم میاد پول زیاد بدم هم اینکه گوشیم خیلی بی امکانات و زاغارته .

۴- من دلم میخواد یکی دو روز فقط بخوابم . دوستم رفته بود یک کروز اگه اشتباه نکنم روی دریای سیاه . میگفت این اروپاییها فقط از صبح آفتاب میگرفتند و بعد میرفتند توی آب و بعد دوباره آفتاب میگرفتند اما ما و خانواده ای که باهاشون بودم اصلا بلد نبودیم بگیریم بشینیم . مثل اینکه مسافرت برای ما هم بدو بدو است . نه کارمون مثل اونهاست نه تفریح و استراحتمون مثل اونهاست .