-          ماموریت رفته بودم . به کجا ؟ عسلویه .  

چشمتون روز بد نبینه از گرما که خیس عرق شده بودیم . چشمتون بد نبینه از آلودگی هوا که چشمهام رو میسوزوند و فهمیدیم از تهران بدتر هم توی دنیا هست .

-          برگشتنه تعداد بسیار زیادی آخ.و ند توی هواپیمامون بودند . به قول همکارم ،‌مگه اینجا اتوبوس قم تهرانه که اینقدر از اینها هست ؟ از کیفهای دستشون فهمیدیم که برای شرکت در سمیناری به دانشگاه خلیج فارس رفته بودند و شاید از اونجا برای بازدیدی چیزی به عسلویه و بعد با هواپیما باید برمیگشتند تهران . نکته جالب این بود که تمامیشون با زن و بچه برای شرکت در سمینار بودند . خوشم میاد از پول این ملت که برای چی باید خرج بشه .

-          رئیسم رفته مسافرت و همه با آرامش دارند به کارشون میرسند . کاملا معلومه که همه آرامش دارند و با راندمان خوبی به کارشون مشغولند . انقدر که این آدم وسط کار هی حواس ادم رو پرت میکرد و هی دل و روده هر موضوع رو میکشد بیرون ،‌حالا راحت شدیم . امیدوارم تا برمیگرده حسابی کارهام روی روال بیفته.

-          هنوز معلوم نشده که تعطیلی روز عید فطر میشه سه روز یا نه ؟ ببینم وقتی ما باید مکتب ایران رو به جای مکتب اسلام بشناسیم ... اونوقت شهادت امام جعفر صادق باید تعطیل باشه اما روز ملی شدن صنعت نفت نباید تعطیل باشه ؟ آدم چی بگه ؟ یا مثلا اربعین چرا تعطیله ؟ مثلا آدم وقتی خدای نکرده پدرش میمیره یک ختم و هفت و چهلم میگیره و بعدش هر سال سال میگیره اما دیگه سالگرد ختم و هفت و چهلم که نمیگیره . یک بار تاسوعا تعطیله که هنوز خبری نشده فرداش قراره یک اتفاقی بیفته . یک بار عاشورا که خب یک چیزی یک بار هم اربعین . بابا جلوی منو نگیرین بگذارین من یک کاره ای بشم توی این مملکت اینا رو درست کنم .