١- رئیس برگشت و منو انداخت توی هول و ولا . راندمان کارم اومده پائین و دست و پام رو گم کردم . نمیشد یک کم بیشتر بمونه و ما رو راحت بگذاره !!!

2- فردا ظهر مهمونی دعوت دارم . از مهمونی هایی که معمولا نمیرم : زنونه !!! راستش اصلا خوشم نمیاد از این تیپ مهمونی ها  اما این یکی رو میرم نباید بد باشه . راستش رو بخواهین خودم هم به زنونگیش دامن زدم و از دعوت یکی که تاروت میبینه (تاروت چه همون فال ورقه ؟ من تا حالا ندیدم ) استقبال کردم . خیلی دلم یک فالی چیزی میخواست . چیه تا حالا آدم سطحی ندیدین ؟ خب بابا برای تفریح که خوبه .

3- دلم میخواد 7-8 کیلو وزن کم کنم . برم لک های صورتم رو هم با لیزر ببرم . مدتیه که با انواع کرمها به دستور دکتر پوست سعی کردم پوستم رو یک کم صاف و بدون لک کنم اما نشده آخرین راه حل دکتره لیزر بوده که هنوز دنبالش نرفتم .

4- دوتا نهار باید بدم . یکی به همکارهای جدید بابت حقوق اولم که گفتم شما جا و زمانش رو مشخص کنین بقیه اش با من . یکی هم به یک گروه از نیمه همکارهای قدیمم که احساس میکنم یک نهار بهشون بدهکارم و دلم هم میخواد به یک بهانه ای ببینمشون . فکر کنم خیلی پیاده بشم اما ارزشش رو داره .

5- از پست جعبه ام به دو دلیل خیلی خوشم اومد . یکی اینکه نسبتا خوب احساسم رو توضیح دادم و دوم اینکه لاله جون نوشت که اون هم این حس رو داره . وقتی یک نفر که قبولش داری میگه کاری رو میکنه که خودت میکنی احساس خوبی به آدم دست میده .

۶-قربون همگی