1-      یک پنجشنبه نیومدم سر کار ،‌دروغ چرا شنبه صبح هم یک مقدار دیر اومدم . دیدم کارتابلم 50 تا نامه جدید داره . افتادم به جونش و تا ظهر رسوندمش به 38 تا . رفتم نهار خوردم و اومدم دیدم دوباره شده 52 تا . یک مثل قدیمی میگه آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب . پس نشتیم به آپ کردن . گور پدر کار .

2-      میدونی از چی این کارتابله لجم میگیره . از ساعت ده و نیم تا ظهر که 12 تاش رو کم کردم فقط نامه هایی که اصصصصصصصلا به من مرتبط نبود رو باز کردم خوندم و خاتمه کار زدم . خب اگه این رئیس عزیز خودش به عقلش میرسید که خزعبلاتی که به من ربط نداره رو برام نفرسته  الان خیلی جلوتر بودم .  

3-      پنجشنبه وارد یک مغازه فتوکپی شدم . آدرسش رو هم بدم کلاهتون رو باد انداخت نرین اونجا . تجریش درست اول خیابون دربند سمت راست . مغازه داره اخمش سه متر جلوتر از خودش بود داشت روی کار یک نفر مثلا خیلی وسواس به خرج میداد و انگار یک کپی گرفته بود و داشت برشش میزد و کاری روش میکرد . یک دختری هم بعدش بود که میشد قبل من . نمیدونم چقدر معطل شده بود که گفت آقا میشه یک کپی برای من بگیرین . مرد اخموهه با بی تربیتی هر چه تمام تر گفت کار عجله ای نداریم !!! دختره بیچاره رفت از مغازه بیرون . من وایستادم و اون هم یکی دو دقیقه با کار قبلش کلنجار رفت و بعد دوباره با بی تربیتی گفت آقا اینجوری نمیشه برو بده برات چاپ کنن و همونهایی رو هم که کپی گرفته بود انداخت توی سطل آشغال و پول طرف رو پس داد. طرف همینطور هاج و واج ایستاده بود که به من گفت چیکار داری من دوتا کاغذ A5  داشتم گذاشتم کنار هم و گفتم اینو برای من یک A4  بگیرین پرت کرد جلوم و گفت نمیشه . گفتم چرا نمیشه من خودم صد بار اینطوری گرفتم . گفت میگم نمیشه . گفتم خیلی خوب من عجله دارم دوتا بگیرین . گفت نه خیر کپی نداریم !!!!! گفتم خب دوتا بگیر دیگه گفت میگم کپی نداریم و رو شو کرد اونطرف و  نگرفت !!!!. من خیلی عجله داشتم وگرنه همین یکی دوبار هم ازش نمیخواستم که بگیره . اومدم بیرون و گشتم دنبال یک  کپی دیگه و پیدا کردم و گرفتم . خدائیش من مغازه دار پررو و بی تربیت دیده بودم اما نه تا این حد .

4-      هزار تا چیزمیخواستم بنویسم اما همش یادم رفت

5-      آها کماکان سریال قهوه تلخ رو میبینیم و خدائیش بد نیست اما من اصلا مثل ساعت خوش و برنامه های قدیمی مهران مدیری نمیخندم . مشکل از منه ؟ خواهش میکنم راهنمائیم کنین .

6-      سریال Desperate Housewives  رو هم رسیدیم به وسطهای فصل سه . ازش خیلی خوشم اومده . هیجان و زهره آب شدن 24 رو نداره ولی داستان زندگی هر کدوم از این سه تا زن چیزهای جالبی داره .

7-      خب دیگه عزت همگی زیاد