١- از هفته گذشته تا حالا 5 تا دفترچه بانکی ، یک کارت بانک و ویک کارت هدیه رو تموم کردم و بستم و انداختم دور . آخیش چه احساس خلوتی میکنم .

2- یک مقدار هم میخوام خونه تکونی کنم . چند وقته  به خونه نرسیدم افتضاح شده .

٣- دو روز ؤئیس نداشتیم و بالطبع مزاحم هم نداشتیم . کارهای زیر خاکی رو ریختم روی میز مثل تراکتور کار کردم تا همه اش تموم شد . توی کارتابل فقط یکدونه موند که اونهم مساله ای داشت که باید از رئیس میپرسیدم . آخر روز دوم همکارها صداشون دراومد . گفتند مثل چی افتادی روی کار . نه حرف میزنی ،‌نه نفس میکشی چهار چشمی داری به مونیتور نگاه میکنی و کار میکنی چه خبره ؟ گفتم به خدا از این فرصتها زیاد گیر نمیاد. شبها خواب این کارهای عقب افتاده رو میدیدم بذارین تا نیومده اینها رو تمومش کنم . خلاصه اگه پس فردا شنیدین جایزه کارمند نمونه رو گرفتم (جون خودم ) تعجب نکنید .

۴- پنجشنبه یک مهمونی زنونه دعوت بودم خونه عموی همسرم . استثنا ا" این قوم شوهر رو دوست دارم و هر کاری کردم که یک عذری بیارم و نرم نتونستم خودمو راضی کنم که خانم عموی همسرم رو ناراحت کنم و رفتم . چشمتون روز بد نبینه انقدر بد گذشت چون بچه ها همبازی نداشتند و یکسره به جونم غر میزدند . بعدش توی ساعت پر ترافیک پاشدم و باید مادر همسر رو میرسوندم خونه و خلاصه دور شهر رو زدم تا رسیدیم خونه و خرد و خاکشیر شدیم .

۵- ببخشید که نوشته بیخودی شد .