١- فردا رو مرخصی گرفتم . از اون یک هفته ای که مرخصی گرفتم تا بریم مسافرت (اوایل شهریور بود ) دیگه یادم نماید مرخصی گرفته باشم . مرخصی ساعتی چرا ، گرفتم اما روزانه نه . امروز مثل اسب دویدم تا یک مقدار کارهام رو جمع و جور کردم و ساعت ۵ زدم بیرون . یک مقدار کارهام هم میخوام امشب و فردا شب آنلاین و از خونه انجام بدم که پس فردا اعصابم خورد نشه وقتی کارتابلم رو باز میکنم . خوبیش اینه که کارتابلم تحت وبه .

٢- تقاضای یک ترفیع کوچولو کردم و به سرعت و بدون هیچ دردسری بهم دادنش. خوشحال شدم . انگیزه ام قوی تر شد .

٣- فردا صبح میریم فرودگاه برای پیشواز یک حاجی عزیز . دلم برات تنگ شده پدر عزیزم .

۴- سفر حج از اون چیزهایی هست که هم دلم میخواد برم و هم دلم نمیخواد برم .

۵- راجع به سوال چهار باید مفصل بنویسم . حتما بعدا این کارو میکنم .

۶- بقیه اش بعد از دو روز داره نوشته میشه

٧- روزی که قرار بود حاجی عزیزمون بیاد به علافی بدی گذشته . اولش قرار بود هواپیما ساعت هشت و نیم صبح بشینه . شبش خبر شدیم که به جای هست و نیم صبح قراره دوازده ظهر بشینه . من هم صبح رفتم بیرون به یک کارهایی برسم ولی دیدم به همه کارهام نمیرسم و کارهام رو نصفه ول کردم و برگشتم خونه . توی راه برگشت بودم که مادرم زنگ زد که فرودگاه گفته دوازده و نیم نمیشینه و معلوم نیست چه وقت بشه . من دیگه توی راه بودم و راه رو ادامه دادم و اومدم خونه . از خونه سایت مهرآباد رو چک کردم و دیدم هیچی ننوشته . رفتم سایت فرودگاه جده رو چک کردم و دیدم نوشته این پرواز ساعت ١٢ و ربع میشینه . هول شدیم و گفتیم لابد یک چیزی میدونن که نوشتند و پا شدیم رفتیم فرودگاه و اونجا بهمون گفتند که نه ساعت ۵و نیم میشینه . برگشتیم خونه ساعت چهار زنگ زدیم گفتند که نه ساعت ۶ و نیم میشینه . ما این طرف علاف بیچاره پدرم هم وقتی پاش به خونه اش رسیده بود دقیقا ٢۴ ساعت بود که از وقتی به فرودگاه جده رفته بود میگذشت . دلمون خیلی براش سوخت اما خدا رو شکر به سلامت رسید .

٨- از سوغاتی ها نپرسین که توپ بود !!! جاتون خالی اما راستش یک کم به نظرم زیاده روی کرده بود . آدم اینجوری معذب میشه .

٩- فعلا عزت همگی زیاد .

١٠ - راستی باد صبای گرامی به زودی دفاعیه اش برگزار میشه . امیدوارم بهترین نمره رو بگیره تا خستگیش از این کار سخت در بیاد . موفق باشی بابای صبا تشویق