خب دلم میخواد یک چیزیهایی بنویسم که توی این دنیای مجازی یادگاری بمونه . اول از هم امروز از وقتی که دخترم رو از مدرسه آوردم تا الان همسر گرامی پای کامپیوتره . دقیقا دو ساعت و کار خاصی هم انجام نمیده یعنی سرچ میکنه نامه باز میکنه و میبنده و غیره . اصولا با توجه به اینکه خودم آدمی هستم که نیم ساعت باس..م یک جا بند نمیشه از این کارش به شدت عصبی میشم . در این دوساعت من دخترم رو از مدرسه آوردم با هر دوتا دو سری تکلیفهای مدرسه شون رو کار کردم . یک سری فیلم آموزشی و یک سری هم سرگرمی _ آموزشی دیدم . میوه بهشون دادم و اون کماکان بدون یک کلمه حرف پای کامپیوتر نشسته . حتما باید بهش بگم که اعصابم از این کارش خورد میشه . خوشبختانه اگه بگم دیگه این کارو نمیکنه .

پسره داره تکالیف فارسیش رو انجام میده . سه جلسه دیگه که بره پیش معلمش کتاب کلاس اول رو تموم میکنه . خوندن فارسیش خیلی خوبه و خطش هم خوبه اما هم دیکته اش ضعیفه و هم گنجینه لغتش که خب شکی در این دومی نمیشه کرد و این مسلمه .

طی یک ماه گذشته حسابی کتاب خونده و خوندن انگلیسیش خیلی پیشرفت کرده . حداقل اعتماد به نفسش در این مورد خوب شده و دیگه سعی خودشو میکنه که کلمات رو بخونه . قبلا حتی سعی اش رو هم نمیکرد . برای اسکیت خیلی تلاش نمیکنه ولی وقتی میریم با توجه به اینکه آموزشی در این زمینه ندیده بد نیست .

دختره از اعتماد به نفس کمبود نداره . وضع درسش هم بد نیست . هم فارسیش در حد کلاسه هم انگلیسیش . این روزها گیر داده به اسکیت که تا بتونیم میبریمش و اون هم با اینکه خیلی خوب بلد نیست سعی خودشو میکنه و اصولا خیلی دوستش داره .

از کمبود ارتباط اجتماعی همه مون رنج میبریم . خیلی کمتر از یک سری آدم عادی ارتباط اجتماعی داریم . تازه اینو هم باید اضافه کنم که خود من اجتماعی تر از معمولم و شرایط الان خیلی اذیتم میکنه .

از هوای سرد متنفرم و الان جایی هستیم که حداقل هشت ماه سال سرده .

از خونه نشستن همیشه بدم میومد و الان به خاطر وضع درس بچه ها و نیاز شدیدی که به اینکه بالای سرشون باشم داشتند کارم رو ول کردم . همیشه شخصیت اجتماعی خانم کارمند رو دوست داشتم و الان هم دوست دارم . الان احساس میکنم شخصیت اجتماعی ندارم . امیدوارم موقتی باشه .

امیدوارم شروع خوبی باشه و باعث بشه ادامه بدم .