١- کرایه تاکسی ها هم که گرون شد . دلم به حالشون میسوزه ، توی جیب اونها هم چیزی نمیره  شاید باید بیشتر از این اضافه درآمد خرج بنزین کنند اما بازم کنتاکت بین مردم بوجود میاد .

٢- برای همین وقتی بچه هام بعد از داشتن سه تا کنسول گیم تو خونه چهارمیش رو میخوان لجم میگیره و بچه های دستفروشی که توی سرما دارن چیز میفروشند رو بهشون نشون میدم و میگم لطفا بس کنید . اینا رو ببینین و خجالت بکشین .

٣- راستی امتحانهام تموم شد و با توجه به جونی که کندم نتیجه بدی نگرفتم . خدا رو شکر .

۴- در مورد نگرانی برای بچه ها مخصوصا پسرم باید یک اعترافی بکنم .

سالها پیش که پسرم مهد کودک میرفت ، خیلی پرخاشگر بود . یک بار سر کار نشسته بودم که از مهد کودکش به من زنگ زدند . گفتند بیا که حسابی اینجا دعوا کرده و همه چیز رو به هم ریخته . من هم سریع رفتم مهد کودک و دیدم بعله حسابی گرد و خاک کرده . اونها هم دارن زمینه چینی میکنن که دیگه نیارش اینجا ( راه حل مهد رو متوجه شدین ؟ پاک کردن صورت مساله ) . خلاصه کلی منت کشیدم و خواهش کردم و بردمش خونه سپردمش دست پرستارشون و برگشتم سر کار . اون موقع توی محل کار توی یک اتاق مینشستم که به غیر از من فقط یک خانم اونجا بود . پشت میزم نشستم و رفتم توی فکر که خب الان اینو از مهد کودک بیرون میکنن . بعد ها هم از مدرسه بیرون میکنن. پس درس نمی خونه . میره بیرون ول میگرده . بزهکار میشه . میفته زندان و ... و همینطور اشکم سرازیر شد و زار مفصلی زدم . خب حالا اونهایی که مادر یا پدرند منو درک میکنن اما بقیه اگه توی دلش بگن چه احمقهایی پیدا میشند ، منهم نفرینشون میکنم که ایشال پدر مادربشی بفهمی من چی میگم ( ننه جون )

حالا هم شاید من زیاد نگران باشم . اما خب به هر حال مادرم .

5- ممنون از پیغامهای آرامش بخش بابای صبای گرامی .

6- عزت زیاد