١- عشق خواب بعداز ظهر پنجشنبه یا جمعه هستم . حتما باید یکی از این دو روز ظهر بخوابم تا برای هفته بعد  انرژی داشته باشم . قشنگ بعد از نهار هم چشمام سنگین میشه مثل چی . اما امروز رفتم که بخوابم و خوابم نبرد . با خودم گفتم ول کن حتما شب بهتر خوابت میبره . نشون به اون نشون که الان حدود یک و نیم نصفه شبه و سعی کردم بخوابم و نشد و پا شدم گل گاو زبون دم کردم و خوردم و منتظرم که خوابم بگیره .

2- مشخصا به گل گاو زبون احتیاج داشتم چون استرس دارم . البته استرس چی رو نمیدونم ، اما دارم .

3- دوتا تولد در پیش داریم و کادوی هیچ کدوم رو نخریدم .

۴- وقتی برای مصاحبه به این شرکت اومدم بهم گفتند که پوشیدن مقنعه اجباری هست و من هم قبول کردم . اعتراضی هم به این موضوع ندارم . اما چند وقت پیش یک خانم دکتر استخدام کردند . دکتر منظورم پزشکه . برای ویزیت همکارها . این خانم دکتر با روسری میومد . من به این موضوع حساس شدم و با خودم گفتم همه جا دکترها هر جوری دلشون خواسته پوشیدند ، کراواتشون از گردنشون نیفتاده اما وقتی این دکتر اومده توی شرکت ما کار کنه چرا باید براش بیشتر از مهندسها ارزش قائل باشند که خب تو چون تافته جدا بافته ای هر جور خواستی بیا . با خودم گفتم برم به امور اداری و انسانیمون گله کنم . یک هفته که گذشت مثل اینکه بهش تذکر دادند و اون هم مقنعه گذاشت .  هیچ حرفی در این مورد به کسی نزدم و احساس خوبی داشتم از اینکه توی محیطی کار میکنم که تبعیضشهاش خیلی تابلو نیست . در مورد زیر پوستی ها که اصلا نمیشه کاری کرد .

داستان رو برای یکی از دوستامون تعریف کردم . این دوستانمون ، وضع مالی بسیار خوبی دارند . شاید " بسیار "براش کم باشه . هیچ وقت کارمند کسی نبودند . خودشون کارخونه داشتند و شرکت داشتند و خودشون همیشه رئیس بودند . آقای خونه به من پرید که به تو چه مربوط که اون چه جوری میاد ، تو کار خودت رو بکن . گفتم نباید بین من و اون تبعیض بگذارند ، گفت حالا که اون مقنعه گذاشت تو حالت بهتر شد ؟ حالا که اونو پائین کشیدند تو رفتی بالا ؟ خانمش اومد وسط و قائله رو ختم کرد . الان هم نمیخوام از خودم دفاع کنم اما حداقل دلم میخواد بهش بگم هر وقت تو هم مثل من بی پارتی و بی پول کارت رو شروع کردی ، با جون کندن یک کم موقعیت خودتو ، اونهم به عنوان یک کارمند خیلی سطح پائین تثبیت کردی ، اونوقت میتونی بگی که از تبعیض رنج میبری یا نه . تو که همیشه خودت رئیس بودی و اگه تبعیضی هم بوده از طرف تو به بقیه تحمیل میشده نمیتونی نظر بدی .

 راستش جای بحث نبود چون این آقا یک مقدار هم مریضه و ظاهرا بعد از مریضی اخلاقش تغییر کرده ولی واقعا دلم میخواد یک روزی اینو بهش بگم .

5- ممنون که در مورد قالب بهم تذکر دادین باد صبای گرامی . قالب رو اول که عوض کردم درست بود بعد به هم ریخت . حالا اینو گذاشتم تا بعد یکی که بیشتر دوست دارم پیدا کنم .