١- محیط شرکت در مورد اتفاقات روز هم محتاطانه است و هم نیست . بعضیها حرف میزنند ، قرار میگذارند که با هم بیرون برند و هم جلوی بعضیها سکوت میکنند .

2- بعضی وقتها احساس میکنم بعضی آدمها خیلی برای خودشون ارزش قائلند . این میتونه مثبت یا منفی باشه . خانمی که چند سال از من کوچیکتره و بچه اش هم چند سال از بچه های من کوچیکتره میگه من هیچ وقت ماموریت نمیرم . گفتم وقتی بچه های من همسن بچه تو بودند یک هفته در میون ماموریت بودم (یعنی حالا کار خیلی شاقی هم نیست ) گفت اما من نمیرم . اون یکی آقاهه هم میگه من ماموریت نمیرم . چرا؟ جون اینها از ما عزیز تره ؟ دو هفته پیش یکشنبه داشتیم با هم قرار میگذاشتیم که بریم بیرون همون آقاهه اومد با یک نگاه ترس آلودی ما رو نگاه میکرد و وقتی بهش گفتیم تو با ما میای ؟ با ترس گفت نه . چرا ؟ بقیه برن جلو تا راه برای شما باز بشه ؟ از آدمهای خودخواه خوشم نمیاد .

3- با خونه تکونی چه میکنین ؟ مثلا من از اونهایی هستم که هیچ وقت خونه تکونی نمیکنم ها امروز یک پرده و پنجره اش رو تمیز کردم ، دیوارش رو هم همینطور ، اومدم یک کم آشپزخونه رو تمیز کنم حسابی آلوده شدم و ماشین لباسشوئی و گاز رو کشیدم بیرون و شبیخون زدم به زیر کابینتها و غیره . خوب شد نمیخواستم کاری کنم .

4- وقتی میگم خونه تکونی نمیکنم منظورم اینه که یکهو نمبینین تمام وسایل وسط خونه باشه و ما شام و نهار نداشته باشیم و مشغول دیوار شستن باشیم و غیره . از یک ماه پیش هر آخر هفته یک پرده رو کندم ، تا شسته بشه شیشه و دیواردورش رو تمیز کردم و پرده رو زدم . به خانمی که توی کار خونه کمکم میکنه هر چند وقت یکبار میگم مثلا کابینتها رو بریز بیرون، یا مثلا بوفه کثیفه تمیزش کن و غیره برای همین نه هیچ وقت خونه ام از تمیزی برق میزنه و نه هیچ وقت کثیفه . این هم برای خوش یک سیستمه .

5- امروز با دوستی حرف میزدم که تقریبا همسن خودمه و اون هم دوتا بچه داره . ورودی سال 67 دانشگاهه و لیسانسش رو همونوقت گرفته و الان تازه رفته که فوق لیسانسش رو بگیره . بهش گفتم من هم هوس درس خوندن کردم یکهو دیدی من هم اومدم . واقعا اگه بدونم کشش دارم شاید برم سراغش .

6- یک جهار قسمت از لاست مونده که ببینیم و تموش کنیم . دیگه این آخرش آدم به زور میشینه پاش . اصلا کشش نداره .