1- کار میکنم ، به شدت اما از اونطرف هم به نظر میرسه پروژه جدیدی برای شرکت نمیاد و خدا میدونه عاقبتمون چی میشه . همه نگرانند .

2- پست دویست رو یادتونه ؟ توی اون پست به این نتیجه رسیدم که حتی فکر کردن در مورد اعتراض به یک بی عدالتی هم توی این مملکت جرمه . واقعا وقتی اون پست رو مینوشتم به اینکه قراره چه نتیجه ای بگیرم فکر نکرده بودم .

3- راستی همون خانم دکتر پست دویست برداشته یک سرم شستشو رو برای یکی از همکارهامون وریدی تزریق کرده و بدبخت به شدت حالش بد شده . حالا شرکت به اون همکارمون که این بلا سرش اومده قول داده که قرارداد این خانم دکتر رو تمدید نکنه . البته به انتقادی که من کرده بودم ربطی نداشت . هویجوری نوشتم .

۴- بازهم درراستای انتقاد . شرکت هر چند وقت یکبار بهمون بیسکویت میداد . یک بار بیسکویتی که داد تولید تقریبا یک سال پیش بود و همکارها خیلی بهشون برخورد . قرار گذاشتیم سر نهار همه بیسکویتهاشون رو ببرند توی نهار خوری و بعد از غذا بگذارند روی میزها و بیان بالا . همینکارو کردیم و امور اداری خیلی بهش برخورد و دیگه از اون به بعد بهمون بیسکویت ندادند !!! هر جور اعتراض ممنوع  ناراحت

5- کتاب "ما چگونه ما شدیم " رو تموم کردم . تا حالا یک کتاب اینقدر بهم نچسبیده بود . خیلی عالی بود . دست نویسنده اش رو باید بوسید . جالبه که در سی دی قبل قهوه تلخ نشون میداد که یک خانمی مثلا از موناکو اومده و به شاه ایران میگه یک گاز بدبوی خطرناک در زیر زمینهای شما هست و ما حاضریم بدون هیچ هزینه ای اینو برای شما تخلیه کنیم . هم زمان داشتم دلایل عقب موندگی ایران رو میخوندم و به همین نکات و دلایلش اشاره کرده بود . خیلی دردناک بود .

6- بابت معرفی کتاب از بابای صبای گرامی خیلی خیلی متشکرم .

7- حالا باید برم سراغ یک کتاب دیگه . بین " روزگاران " و "جدال دموکراسی و استبداد در ایران " باید یکیش رو انتخاب کنم . کسی توصیه ای نداره ؟

8- خیر پیش