آره میدونم قبلا بیشتر مینوشتم . شرمنده اخلاق ورزشی تون هستم .

یک کار خوبی که شروع کردم رفتن به جلسات طب سوزنی برای کم کردن وزنم هست . هنوز زیاد نرفتم اما اشتهام خیلی کم شده و حسابی از این موضوع احساس راحتی میکنم .

نمیدونم قبلا هم گفتم با نه اما یک نموره احساس درس خوندن میکنم . تصمیم دارم برای ادامه درس در رشته خودم و در مقطع بالاتر تلاش کنم . اگر شد که شد اگه نشد یک چند تا کلاس و این چیزها برم و یک مقدار دانشم در زمینه هایی که نقص در اون احساس میکنم رو زیاد کنم .

از کارم احساس خستگی میکنم . هم زیاده هم درگیری داره . مشکل از شرکت نیست مشکل از خودمه که برام سخته بشینم یک گوشه و کارم رو جدی نگیرم . حتی اگه توی یک محیطی باشم که رشته کاریم یک گوشه کوچیک از کاره ، کاری میکنم که همه بدونن به هر حال این گوشه کوچیک هم مهمه . نتیجه این میشه که روز پنجشنبه و در حالی که روز قبلش ساعت چهار و نیم صبح از خونه رفتم بیرون و شب ساعت ٩ رسیدم خونه و با حال نزار پاشم برم دنبال جنسهایی که میخوام بگردم که کارم بهتر بشه . از قدیم گفتند که کرم از درخته .

خوابم میاد هوار تا