١- شرمنده آی شرمنده . همش هم به خاطر تنبلی نبود . چند بار اومدم لاگین کنم که نشد . بازم به بابای صبای گرامی که با کامنتهاش انگیزه رو در من قوی میکنه .

2- درگیر امتحان های آخر سال بودم و به نحو احمقانه و لوسی کلمه به کلمه درس یکی از بچه ها رو باهاش خوندم . شب آخرین امتحان با بغض باهاش درس میخوندم . وقتی هم تموم شد یک نفس راحتی کشدیم .

3- یک مسافرت در تعطیلات رفتیم . یک مقدار زیادی گشتیم و یک کار مهمی که باید انجام میدادیم رو انجام دادیم . خسته برگشتیم اما از دستاوردهامون خیلی راضی بودیم .

4- ما هنوز توی شرکت حکم و غیره نداریم . هنوز نمیدونیم که اضافه حقوقمون در سال جدید چقدره . فقط مثل اسب ( دور از جون اسب ) کار میکنیم . به یک برهه ای هم رسیدیم که کار من خیلی زیاده . امروز رئیسم به من زنگ زد و گفت فلان کارو (که یک ماهه به من گفته انجام بدم ) انجام دادی ؟ گفتم نع ! زد زیر خنده . انتظار داشت یک توضیحی بدم و یک بهانه ای بیارم و الکی بگم یک فکرهایی کردم اما گفتم نع ! گفتم من منتظرم نامه های کارتابلم به کمتر از 5-6 تا برسه و هی کارهام رو انجام میدم که کم بشه و بعد دوباره میبینم نامه سرازیر شد . خب من هم استرس میگیرم و میرم بازم سراغ کارتابل . گفت حالا سعی کنین اون کارو هم انجام بدین .

5- فردا قراره با همکارها بریم کله پزی و صبحونه کله پاچه بخوریم . راستش من خیلی کله پاچه دوست دارم اما تا حالا صبح نخوردمش یک خورده میترسم . البته امشب شام نخوردم  و خودمو با سالاد و ماست و میوه سرگرم کردم . برای فردا نهار هم نمیبرم اما بازم نگرانم . اگه زنده موندم میام و از این تجربه جدیدم مینویسم .

6- قول میدم بیشتر بنویسم . نه به خاطر خواننده ها که تعدادشون زیاد نیستبه خاطر خودم که باید بنویسم .