سلام

١- مدتها قبل دو تا همستر برای بچه هام خریدیم . خوب بودند اما یکیشون زود مرد و اون یکی هم تا میگرفتیش گاز میگرفت و خلاصه خیلی نمیشد باهاش بازی کرد .

اون رو بخشیدیم و یک خرگوش برای بچه ها گرفتیم . وای نمیدونین چیه . انقدر با نمکه ، دیروز ۴ تا بچه خونه ما بودند . خرگوشه رو گذاشته بودند روی میز وسط هال خودشون دور میز حلقه زده بودند و اگر خرگوشه میرفت طرف هر کدوم و لیسش میزد اون برنده بود و جیغ و و یغشون میرفت هوا . دوباره همینو تکرار میکردند . اینا که بچه بودند مهمونهای بزرگترمون هم بغلش میکنند و کلی باهاش بازی میکنند . تنها ناراحتیمون اینکه که خیلی زود داره بزرگ میشه و احتمالا به زودی توی قفسش جا نمیشه . وقتی هم حیاط یا تراس درست و حسابی نداریم این یعنی وقتی توی قفس جا نشه باید عذرش رو بخواهیم .

٢- شرکت خبری نیست جز اینکه داریم کار میکنیم دور از جون شما مثل اسب ، طبق معمول .

٣- راستی امروز هم یکشنبه است . حتما بعد از ظهر یک قدمی میزنم . هوا خوبه ، قدم زدن میچسبه .

۴- یکی از همکارهایی که باهاش نهار میخورم آزمون دکتری قبول شده و الان داره میره برای مصاحبه و غیره . بسیار موقعیت سختی داره اما خیلی تحسینش میکنم ، با پشتکار زیادی دنبالشه و چه رزومه ای هم داره ، کلی تحقیقات و مقالات حسابی و نمره تافل بالا . آرزوی موفقیت براش میکنم .

۵- الان تلویزیون داره برنامه سفر به آینده رو نشون میده . جالب ترین قسمتش این بود که میگفت هیچ محدودیتی برای توانایی های مغز انسان متصور نیست ! وای خدای من . از چقدر این توانایی داریم استفاده میکنیم ؟