1- خواهرم از من پرسید سایزت چنده ؟ گفتم نمیدونم . گفت مگه میشه کسی ندونه ! دیدم راست میگه .

من فقط سایز کفشم رو میدونم . اون هم به خاطر این که از وقتی یادمه همونه . سی و شیش و نیم . سایز آمریکایش هم میشه شیش و نیم خیلی راحت . اما سایز لباسم . در دوازده سال اخیر از 36 رسیدم به 44 و برگشتم به 38 و دوباره رفتم به 42 و دیگه به این نتیجه رسیدم که بیخیالش بشم . و صد البته الان وقتی کسی رو میبینم که سایزش 36 هست باورم نمیشه که من اینقدری بودم . حیرت آوره .

در ضمن شاید من سالی یک بار برم لباس بخرم . امسال که میرم و سایزم رو میفهمم تا سال بعد هم یادم میره و حتما عوض هم میشه !

2- من خیلی دوست دارم که یک محلی رو پیدا کنم که همیشه ازش خرید کنم . در مورد کفش یک مغازه رو میشناسم که مدلهاش رو میپسندم و جنساش خوبه . یک مغازه هست که فقط شلوار داره هر وقت برم 4 تا میخرم و خیالم راحت میشه . لباس مهمونی (‌نه خیلی رسمی ) هم همینطور . یک کیف فروشی هست از زمان دانشجویی تا حالا از اون کیف میخرم . اما امان از مانتو بالاخره نتونستم یک جایی پیدا کنم که همیشه ازش مانتو بخرم . همیشه هم کمبود دارم . به همین دلیل .

3- داروی ضد تنبلی نرسید . من هنوز درس خوندن رو شروع نکردم . وقت ندارم ها . گفته باشم .

4- یک خانمی هر روز میاد خونه ما . به کارهای خونه میرسه و بچه ها که از مدرسه میان پهلوشون هست تا من بیام . یک روز اومدم خونه و گفتم خب شما برو خونه ات . گفت باشه اما جارو برقی خراب بود نتونستم جارو بزنم گفتم باشه فردا بزن و رفت . بعد رفتم سر کشوی آشپزخونه دیدم کلیدش اونجاست و یک نامه خداحافظی که من از فردا نمیام . زنگ زدم بهش میگم این مسخره بازیها چیه ؟ میگه شما میخواهیم من پنجشنبه ها بیام من هم نمیتونم !!!! میگم خب یک کلمه به من بگو . میگه انقدر شما به من محبت کردین که روم نشد بگم !!!! گفتم پاشو بیا صحبت کنیم و اومد . میگم کار پیدا کردی ؟ میگه نه . گفتم من بعد از اینهمه سال کار نمیتونم یک ماه بدون کار بمونم تو چه جوری یکهو ول میکنی میری ؟ میگه میخوام برم منشی بشم !!!! چی بهش بگم؟ بگم انقدر دختر جوون و خوشگل ریخته میان تو که نه بلدی کامپیوتر روشن کنی نه حرف زدن بلدی رو بگیرن ؟

متاسفم اما یک قشر اجتماع هست که بدبخته و بدبختیش از وجود خودش سرچشمه میگیره . طی دوسال اخیر که این خانم پیش ما بوده شرایط مالیش و زندگیش خیلی فرق کرده . کاملا الان دستش به دهنش میرسه و این قشر معمولا در این مواقع کار رو میگذارن کنار و میشینن میخورن تا خرخره به مردم بدهکار میشن تا دوباره مجبور بشن برن سر کار . خسته شدم از ادا و اطوارش و به همه سپردم برام یک نفر رو پیدا کنن تا عوضش کنم .