1- من دستهام بالاست به نشونه تسلیم ، کم آوردم . خوبه ؟

2- این اولی جوابی بود به کامنت حس نهان در پست قبلی .

3- کی گفته این آقای سیدا بهترین حافظه ایران رو داره؟ من خودم به تنهایی میزنم رو دستش همچین که نگو و نپرس .

دیروز داشتیم میرفتیم توی غذا خوری شرکت برای خوردن نهار . وقت رفتن به همکارم گفتم ای بابا یادم رفت بطری آب بیارم که آب کنم بیارم بالا . رفتم توی نهار خوری گفتم ای بابا حالا که بطری آب ندارم چه جوری آب ببرم بالا که قرص بخورم ؟ به زحمت یک لیوان آب با خودم آوردم بالا و توی کیفم رو گشتم دیدم اصلا قرص رو همره نیاوردم !!! یک نیم ساعت نشستم بعد فکر کردم به اینکه اصلا ساعت 12 من نباید قرص میخوردم ،‌ساعت 4 باید میخوردم !!!!!!!!!

4-یک سری تغییر و تبدیلات در شرکت انجام شده که همه بهش خوشبین هستند . میگن در ظاهر و جامون تغییری حاصل نمیشه اما در عمل بهتر میشه و پروژه های بیشتری میاد و خوبه . ببینیم و تعریف کنیم .

5- دلم برای این کوهنوردهای آمریکایی خیلی سوخت ، 8 سال ؟!!! واقعا چوب ملیتشون رو دارن میخورن یا واقعا گناهی کرده بودند ؟

6- مدتهاست میخوام برم عینک آفتابی بخرم اما وقت نمیکنم . دیگه داره تابستون تموم میشه . یکهو بگذارم وسط زمستون چطوره ؟

اما تازه دارم میفهمم این آبادانی ها چرا اینقدر عینک ری بن دوست دارن . بابا به خدا شیشه اش عالیه انقدر راحته که حد نداره . اونا از قدیم فهمیده بودند اما من تازه فهمیدم .

7- پروژه خیاطی با ناکامی هایی روبرو شد . دوتا لباس دوختم که بد شد . نمیدونم اشکالش از کجاست اما بد می‌ایسته . خیلی باید توی این کار حوصله داشت .

8- دیگه باید به چشمهای مفتی که گیر آوردم رحم کنم . عزت همگی زیاد .