بالاخره یک خانم برای کمک در کار خونه پیدا کردم . خانم محجوب و خوبیه ، خونه اش خیلی نزدیک به ماست ،‌ بد کار نمیکنه اما چند تا هم عیب داره .

خانم حدودا 50 و خورده ای سالشه ، همسرش توی کار چاپ بوده و ظاهرا برای سپاه یا همچین چیزی کار میکرده و فوت کرده چهار تا بچه داره که الان فقط یکیشون خونه است . سطح سوادش رو نمیدونم اما به نظر میرسه خیلی کمه .

روز اول گفت من اتو نمیکنم . توی خونه خودم هم انجام نمیدم ، بچه هام انجام میدن . گفتیم باشه . گفت من دستشویی و حموم نمیشورم ! توی خونه خودم هم انجام نمیدم حالم به هم میخوره ، بچه هام میشورن !!!! دیگه بعد از ظهر که داره میره که اصلا نمیشه بهش گفت داری میری آشغالها رو هم ببر پائین . ابتکار عملش صفره . لباسها رو که از روی رخت آویز جمع میکنه همه رو میگذاره روی تخت ما و میگه من نمیدونم جاش کجاست . خب از بچه ها بپرس ،‌ خودش کشوهای اتاق خواب رو باز کن و ببین هر چیز کجاست .

هیچ نفهمیدم این خانم کلاسش از مادر من که بیشتر از سی سال پیش فوق لیسانس گرفته بالاتره که خودش دستشوئی خونه اش رو میشوره ؟

گفته اگه خودتون یا بچه ها منو توی خیابون دیدین من پرستار بچه ها هستم .

نمیدونم چکار کنم . فعلا قراره یک ماه کار کنه که هم ما و هم خودش ببینیم میتونیم با هم کنار بیایم یا نه . اما خب کسی که کار خاصی بلد نیست ، ارث و میراثی نداره ، سواد درست و حسابی نداره دیگه این افاده ها چیه ؟

در طی یک هفته ای که اومده خونه مون دوبار مرخصی خواسته و دیر اومده ، یک ظرف هم شکسته . دیگه دارم خسته میشم از ادا و اصول این قشر .

جالبه که وقتی بری توی شورای محله ، میبینی چند تا از اینها اومدند برای گرفتن کمک که ما خیلی وضع مالیمون بده و کمکمون کنید و وام میخواهیم . اما وقت کار کردن که میشه ، کلاسشون بالاست .

تر خدا نگین که دید من نسبت به یک قشر اینطوریه . به خدا اگر خودم نیاز مالی داشته باشم هر کاری میکنم . تا حالا هم کردم .  امتحان خودمو پس دادم . اما وقتی اینطور آدمها رو میبینم لجم میگیره .

هم زمان یک خانم دیگه برای مصاحبه اومده بود که به نظرمون راهش خیلی دور بود و یک مقدار هم حقوق بیشتر میخواست اما فکر کنم آخرش به همون زنگ بزنم که بیاد . خانمه سنش خیلی کمتر بود . پیش دانشگاهی رو تموم کرده بود . گفت همه کار میکنم . هیچ کاری نبود که بگه نمیکنم . لیست غذاهایی که بلد بود درست کنه رو روی کاغذ نوشته بود آورده بود . گفت توی درس بچه ها کمک میکنم . رانندگی بلد بود میتونست یک کلاسی چیزی بچه ها رو ببره . باید روش بیشتر فکر کنم .

پ.ن. هی یادم میره در مورد قالب جدیدم بنویسم . خیلی دوستش دارم . شاید به این دلیله که چند وقتیه خودنویسم رو از انبار درآوردم و دوباره دارم باهاش کار میکنم . خیلی میچسبه .