1- ماه مهر و شروع سال تحصیلی برای همه مخصوصا مادرهایی که مثل من بچه مدرسه ای دارند مبارک باشه .

برای من که خیلی مبارکه بعد از مدتها مواجه شدن با جمله " حوصله مون سر رفته " وقتی بچه ها ساعت 8 شب بگن ما داریم از خستگی میمیریم و برند بخوابند یعنی آخر خوشبختی و آرامش .

2- تصمیم گرفتم تا آخر این سال هم اضافه وزنم رو کم کنم و هم ورزش شروع کنم . یک جورهایی به هم ربط دارند . اما واقعا باید این کارو بکنم . البته اضافه به اون صورت ندارم روی ماکزیمم وزن مربوط به قدم هستم که دوست ندارم و میخوام حداقل 5 کیلو کم کنم .

3- یکی از دوستانم از سایت novindiet  رژیم گرفته و خیلی راضیه . میگه 6 وعده در روز غذا میخورم . تقریبا همه چیز هم توی رژیمم داره . احساس گرسنگی نمیکنم اما همینطور دارم وزن کم میکنم . خیلی عالی شده .

4- عکسهای روزی که با دوستای دبستانیم دور هم جمع شدیم رو هی نگاه میکنم و کیف میکنم . خیلی باحاله ، عکسها رو با ایمیل برای اونهایی که اونطرف آب بودند فرستادیم و اونها هم کیف کردند و هم حسودیشون شد . آخه ما یک گروه یاهو داریم و دائما در  حال گشتن دنبال هم مدرسه ای هامون هستیم و هی بهشون اضافه میکنیم .

5-یک بار رفتم پیش رئیس مستقیمم و گفتم توی این شرکت مشکلات زیادی در مورد نحوه نشستن پرسنل ، مبلمان اداری ، آرشیو و غیره داره . بگین درست کنن اما اصلا انگاربا دیوار حرف زدم . رفتم پیش رئیس بزرگمون و همینا رو گفتم گفت به به و چه چه تو پیشنهاد بده . من هم پیشنهاد دادم و طرح دادم و غیره اما باز خورد تو دیوار . برای بار سوم رفتم پیش مدیر خدمات و پشتیبانی . گفتم من هر کاری از دستم بربیاد میکنم تا این وضع درست بشه ، راه حلش هم اینه و اینه و ... خیلی ازم تشکر کرد ( خیلی مرد محترم و با شخصیتی هست ) اما بازم من خبری نشنیدم . امروز رئیس بزرگ اومد رد بشه گفت شما در جریان تغییرات هستی ؟ گفتم کدوم تغییرات ؟!!! گفت قراره همه مبلمان و چیدمان و غیره عوض بشه . منو میگی در حالی که داشتم با دمم گردو میشکستم گفتم نه من در جریان نیستم ( واقعا حتی مطمئن نیستم که از سمتی که من گفتم قضیه بلند شده باشه ) خلاصه یک کم بهم توضیح داد و گفتم من نمیدونم اما اگر کمکی باشه من در خدمتم . اما خیلی خوشحال شدم واقعا این کار لازم بود . ببینیم حالا چه کار میکنند .

6- لاله جان کجایی ؟ ایشالا که اوضاع خوب باشه اما یک خبر کوچولویی بده .