1- انقدر ننوشتم که دیگه روم نمیشد بیام بنویسم .

2- بهانه همیشگی  ، گرفتاری !!! کی گرفتار نیست ؟ خدا میدونه .

3- شروع سال تحصیلی با مقداری بحث با مدرسه بچه ها همراه بود . اما فعلا ختم به خیر شد .

4- بچه ها کلاس موسیقی میرن و جون منو به لبم میرسونن تا تمرین کنن . با تهدید و قهر و بغض من یک تمرینی میکنن .

5- امروز نظرخواهی  ای که رئیسم در مورد من انجام داده بود به دستم رسید . خیلی خیلی خیلی زیاد ناراحت شدم .

5 تا نقطه قوت برام نوشته بود و سه تا نقطه ... نه منفی که نوشته بود قابل بهبود . اولیش واقعا نقطه ضعفم بود ، شکی توش نبود . دومی متعجبم کرد اونطوری نبود که نوشته بود اما خب شاید اشتباه برداشت شده اما سومیش اعصابم رو خورد کرد . من دقیقا نقطه مقابل اونی هستم که اون نوشته بود . شاخ خودم در اومد . به همکارهام موضوع رو گفتم ، اونها هم قبل از اینکه من بگم گفتند تو درست برعکس این هستی . اعصابم خورد شد ، یک اخمی ازم رفت تو هم که انگار بیشتریها فهمیدند . همون موقع بچه ها یک سمینار 2 ساعته رفتند ، انگار توش خودکار هم داده بودند ، خودکار فلزی و قشنگی بود . توی همون حالت که دلم نمیخواست ریخت رئیسم رو ببینم اومد خودکارش رو به من کادو داد !!! ای خدا حالا بدم نمیومد خواکر رو بزنم تو سرش اما از اونطرف هم نمیگذاره آدم از دستش ناراحت بمونه .

6-ورزش و رژیم شروع کردم . خیلی خوبه . احساس سبکی میکنم . رژیم رو از همون سایتی که توی پست قبلی نوشتم گرفتم .رژیم سبکیه .

ورزشم پیاده روی روزانه است که باید انجام بدم . یک سی دی نرمش ، حرکات کششی و ایروبیک گرفتم و هر روز انجام میدم . خیلی خیلی عالیه .

زندگی با ورزش خیلی خوبتره .

7-امروز جلسه ای در شورای محله داشتیم . قراره یک سری مشکلات رو لیست و پرزنت کنیم تا بشه حلشون کرد . یک مقدار کار رو انجام دادم اما خیلیش مونده . از اون کارهایی هست که سخت براش وقت پیدا میکنم اما باید این کارو کرد .