1- هفته پیش دلمون میخواست رئیسمون رو بکشیم انقدر از دستش ناراحت بودیم . انقدر به همه گیر سه پیچ داد ، این کارو بکن ، اون کارو نکن ... داشت خلمون میکرد . حالا اینها هیچ ، آخر هفته هم تولدش بود و چون خودش در کادوی همه شرکت میکنه مجبور بودیم براش کادو بخریم . خریدش رو من انجام دادم اما هیچ کس حاضر نبود کادو رو دستش بگیره بره بهش بده . هر کس پرت میکرد جلوی اون یکی میگفت من چشم ندارم ببینمش تو بهش بده ،‌ اون یکی میداد به بغلی میگفت من الان باهاش دعوام شده تو بهش بده . بالاخره یکی از خود گذشتگی کرد و رفت ‌کادوش رو داد اما دیگه به این نتیجه رسیدم که این ادم درست بشو نیست و البته کارهاش هم از روس وسواسه و نمیخواد اذیتمون کنه اما خب ما اذیت میشیم در حد تیم ملی .

2- ترافیک دیوانه کننده شده . همون روزهایی که کارم تو شرکت زیادتره و باید بیشتر بمونم بعدش هم باید پیاده برم تا خونه چون ماشین گیر نمیاد اگر هم بیاد ترافیک بدتره .

3- بازم باید برم خدا رو شکر کنم که فاصله خونه و محل کار رو میشه در موارد اضطرارای پیاده رفت .

4-باران جون هم که ایشالا زود برمیگرده با خبرهای خوب .

5-فیل بزرگ هم نشسته روی خط اینترنت خونمون و پا نمیشه . به شدت باهاش مشکل دارم .