دلم نمیخواد هر وقت غر دارم بیام اینجا و بزنم اما واقعا هیچ کس رو ندارم  باهاش درد دل کنم ...باشه ولش می کنم .

امروز به یک نمایش مزخرفی رفتیم که ماشینهای غول تشن میرفتن بالای تپه مانندهایی و ماشینهای کوچکتر و اونها رو درب و داغون میکردند و آخر برنامه هم یک شوی گلادیاتوری ماشینی داشتند و من که حالم به هم خورد از برنامه و پسرم با توجه و علاقه خیلی زیاد و همسر گرامی با توجه و علاقه متوسط تماشا کردند و ما نفهمیدیم کجای این تماشا داشت . این تفاوت مارس و ونوس خیلی زیاده ها .

پسرم توی تدارک تولدشه و چون تولد دوستش که تازگی بوده و به صرف سینما و شام بوده بسیار خوش گذشته اونهم پیشنهاد داد که تولدش بریم سینما .منم بدم نیومد . بعدش هم میتونیم برای شام و کیک بیایم خونه چون بیرون خوردن شام هزینه رو خیلی زیاد میکنه و با توجه به اینکه من الان کار نمیکنم ممکنه شرایط رو بحرانی کنه . ببینیم چه میکنیم .

وقتی اینجا خواننده نداره انگیزه ندارم بنویسم . چه کنم خواننده دار بشه ؟!