- یک روز بعد از ظهر توی محل کارمون با همکارها نشسته بودیم که یک آقای غریبه وارد شد . قد نسبتا بلندی داشت و موهای جوگندمی بلندی که قشنگ روی شونه هاش ریخته بود. پالتوی بلندی هم پوشیده بود و خلاصه تیپی بود که به  اصطلاح بهش میگیم تیپ هنری و کم و بیش توجه همه بهش جلب شد .

چند دقیقه بعد یک آقای دیگه وارد شد که به نظر میومد همکارشه و قدش بلندتر ، بازهم پالتوی بلند پوشیده بود و موهای مشکی کاملا بلندی داشت به طوری که پشت سرش بسته بودش .

دیگه توجه همه جلب شده بود و یکی هم که فکر میکرد یواش حرف میزنه اما همه شنیدند ، گفت همکاران به بخش سلمونی !!! غیر از توجه ، بعضی ها پوزخند هم میزدند .

- برام خیلی خوبه که یک قسمت از مسیر شرکت به خونه رو پیاده برم تا به خیابونی که بهتر تاکسی گیر میاد برسم . پیاده روی عریض و خوبی داره اما به محض اینکه قسمتیش ترافیک میشه تمام موتور سوارها چپ و راست پیاده ها ویراژ میدن و از کنارمون رد میشند .

تا حالا ندیدم کسی به غیر از من بهشون غر بزنه که اینجا پیاده روست و نباید بیاین . همه خیلی عادی از بغل این موضوع رد میشن . حتی چند وقت پیش دیدم دوتا پلیس رانندگی دارن همین مسیر ور پیاده میرن و این موتورسوارها هم انگار نه انگار توی پیاده رو میرن . دویدم رفتم به پلیسها گفتم شما هیچی به اینا نمیگین ؟ گفت خانم ما خسته شدیم روزی چند تاشون رو میگیریم . گفتم حداقل وقتی از کنارتون رد میشن یک هوار سرشون بزنین که مردم باید امنیت جونی توی پیاده رو داشته باشن . گفت راست میگین .

فکر کنم بابای صبا نوشته بود که پیش مردم ما کار غیر عرف خیلی بده اما کار غیر قانونی هیچ قبحی ندارد . حالا موی بلند اون آقایون چه ضرری به بقیه میزد که انقدر بهشون زل زدیم ؟ اما موتور توی پیاده رو که با جونمون بازی میکنه رو حتی یک نگاه زل هم نمیکنیم که دفعه بعد این کارو نکنه .