خانمه به من میگه این پدر یک تلفن به بچه هاش نمیزنه . نمیاد ببینتشون .

آقاهه به من زنگ زده میگه این مادر نمیگذاره من بچه هام رو ببینم .

 

بچه شون روز تعطیل ، تنها خونمون بود . یواشکی بهش گفتم من برات تلفن میارم توی اتاق تنها میگذارم باشی ، راحت به بابات زنگ بزن باهاش صحبت کن . گفت نمیخوام . گفتم پدرت دلش برات تنگ شده یک زنگ بهش بزن . گفت اگه تنگ شده چرا خودش به من زنگ نمیزنه . گفتم شاید نمیخواد خونه تلفن کنه . گفت نمیخوام !